تبليغاتX
قهوه شاپ
درود بر شما دوستان عزیز

 

خبر بسیار تاسف بار و دلخراشی را که با شما قسمت خاهم کرد خبر از دست رفتن هنرمند

بسیار محبوب و بسیار توانای عالم نقش افرینی  است

اری" خسرو شکیبائی " هم از بین ما به سمت حضرت دوست شتافت تا ما را از وجود

نازنینش محروم کند

خبر فقدان وجود نازنین و هنرمند بسیار نامی ایران زمین که سه بار جایزه سیمرغ بلورین

جشنواره فجر را دریافت کرده بود برای تمام اهالی سینما خبری دلخراش است و بسیار

غم انگیز 

"خسرو شکیبائی" در سن ۶۴ سالگی در اثر سکته قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت

و من از اینجا به همه اهالی سینما و خانواده داغ دارش تسلیت عرض می نمایم

این هنرمند عزیز با بازی های بیاد ماندنی اش در " هامون " به چهره ای جاودانه تبدیل شد و

پس از ان هم با بازی های درخشان دیگرش خود را در سینمای ایران تبدیل به چهره ای کرد

که وقتی از "بهروز وثوقی " بزرگ بازیگر عالم سینمای ایران پرسیده شد ایا بعد از انقلاب

بازیگری توانا در عالم سینما دیده اید جوابش اری و نامی که بر زبان اورد "خسرو شکیبائی"

بود

روانش شاد و یادش همیشه گرامی

بدورد تا اغازی دیگر

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در جمعه 28 تیر1387 و ساعت 12:43 بعد از ظهر |
درود بر شما

با عرض پوزش و عذر خاهی از اهالی سینما به خصوص صاحب نظران در این وادی

این متن را صرفن به منظور ارائه نظرات شخصی خودم می نویسم و با هیچ عنوان قصد

ورود غیر تخصصی به این مقوله را ندارم و صرفن متن برگرفته از نظرات یک بیننده

شاید تمام عیار باشد و نه یک متخصص این امر

نقد که نه نقطه نظراتی که خاهم نوشت مربوط است به فیلم  "چپ دست " ارش معیریان و

محصول سال ۸۴ ایران است که با بازی های اقای "حمید گودرزی "و خانم "لیلا اوتادی "

شکل گرفته است

متاسفانه فیلم یک تقلید بلافصل و بدون ذره ای حتا نو اوری و یا تغییر در متن از فیلم  هالیوودی

"  FIFTY FIRST DATES" است که باور کنید حتا نویسنده و یا کارگردان عزیز

به خود زحمت تغییر در جزئیات را نداده اند و در کوچکترین ایتم ها هم صد در صد مقلد گونه

رفتار کرده اند که این جای بسیار تاسف و ناراحتی برای سینمای ما دارد ( بطور مثال برادر

دختر خانمی است که حافظه اش را از دست داده است و در هر دو روی ایرانی و امریکائی

اش یک بوکسور است و تنها فرقش شاید یک مقدار بسیار کم غیرت ایرانی است که ان هم

شاید از کنترل کارگردان خارج بوده و خصلت ما ایرانی هاست )

تاسف و نگرانی  ازاین بابت بایستی باشد که سینماگران ما باید بدانند با تقلید و کپی کاری به

هیچ جا نخاهیم رسید و با این روش قدم از قدم بر نخاهیم داشت و این خبری نامبارک و

بسیار نامیمون است که ما هم در موسیقی و هم در سینما داریم به بیراهه می رویم

موسیقی ما تبدیل به یک موسیقی صرفن تقلیدی از سبک های خارجی و سینمای ما هم متاسفانه

به همین وضع

البته در این زمینه از زحمات کسانی که در سینماو موسیقی ما زحمت می کشند نباید غافل

بود اما یادمان باشد ظرفیت تعیین کننده عالم هنر ما بایستی بیش از اینها باشد و ما هر قدر

که سینما گر و موسیقیدان متعهد داشته باشیم باز هم کم است

فیلم "چپ دست" هر قدر هم که خوش ساختار باشد که نیست و هر قدر هم که بازیگرانش

قدرتمند ظاهر شده باشند که نشده اند به علت تقلیدی بودنش  نه برای سینما و نه مخاطب

خاصش هیچ ارزشی ندارد

تقلید بی مورد جزیئات هم مزید بر علت بوده و کار را غیر قابل دفاع و هضم کرده است

به هر روی امیدم این است که سینمای ما دست از نگاه مطلق به گیشه بردارد و باز هم نخاهد

با استفاده از چند چهره زیبا و مردم پسندش ظرفیت های بزرگترش را برای پیشرفت ذایل کند

به امید انکه روزی را ببینیم که هر کارگردانی که دست به ساخت مجموعه ای میزند

فقط و فقط با استفاده از نواوری و توانائی های خودش کار را به پیش ببرد و ما هم با عنوان

ایرانیان از دیدن فیلم های صد در صد نوگرایانه و یا با اصالت ایرانی لذت ببریم

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در سه شنبه 25 تیر1387 و ساعت 8:22 بعد از ظهر |
درود بی پایان من را در این روز زیبای تابستانی بپذیرید

این تصویر را در اثر وب گردی پیدا کردم و جالب است بدانید در توضیح نوشته شده بود

"شاهکار مهندسی ایران"  و در تنیجه من را وادار به ارائه توضیحاتی ضروری کرد که

می خانید و لازم به ذکر است هدف من دفاع از یک کار بسیار غیر قابل دفاع نیست بلکه

هدف من یک طرفه به قاضی نرفتن و شنیدن درد دل یک شاغل در این زمینه است

اتفاق بسیار نامیمون و نادرستی که متاسفانه در ایران ما در حال شکل گیری است این است

که افراد بدون داشتن کوچک ترین تخصصی در هر زمینه ای به خود اجازه فعالیت میدهند

و از جمله این کارها امر بسیار حساس و بسیار مهم ساخت و ساز است

اگر شما به جای مراجعه به یک پزشک متخصص و حاذق به یک دعا نویس و یا یک رمال

برای بدست اوردن سلامتی خودتان جان خودتان که یک نفر هستید را به خطر می اندازید

با ارجاع دادن کارهای ساختمانی و ابنیه های مرتبط به افراد بی طلاحیت جان چندین و چند

نفر را به خطر انداخته اید

شما هم شاید مانند من اشخاصی را دیده باشید که برای سود بیشتر و یا کم خرج تر شدن

ساختمان در حال احداث شان به جای اینکه به دنبال متخصص و خبره کار باشند  یا به

دنبال شخصی هستند که قیمتی در حد صفر داشته باشد و یا خود شخصن با هر شغل و هر

حرفه ای که داشته باشند اقدام به ساخت و ساز میکنند و نتیجه هم این می شود که میبینید

بسیاری از مردم این مطلب را جدی نمی گیرند که زندگی در یک ساختمان نا مطمئن بسیار

خطرناک است و اگر خدای ناکرده اتفاقی برای ساختمان شما بیفتد دیگر شما وجود ندارید

تا بتوانید جبران خسارت کنید و این مسئله ای نیست که بشود نادیده گرفت

خلاصه مطلب اینکه ورود افراد ناباب و بی صلاحیت به عرصه  ساخت و ساز باعث

شده است تا اتفاقاتی بسیار دردناک و جبران ناپذیر درجامعه رخ دهد که نمونه اش را

در چند روز اخیر در سعادت اباد شاهد بودیم 

و من به عنوان یکی از فعالین در این زمینه به جرات می گویم مقصر اصلی همه این ماجراها

کارفرمایان محترم هستند که یا به جای اینکه به دنبال کیفیت مناسب و استاندارد باشند به

دنبال قیمت های پائین و پائین تر هستند و فقط به فکر اتمام کار خود با حداقل منابع مالی هستند

و یا بدون تحقیق و ارائه مدارک مناسب صرفن بر اثر ادعای طرف مقابل کار را به وی

ارجاع میدهند و این می شود که در تصویر مشاهده می کنید

و یک توضیح هم در مورد تصویر اینکه در اجرای پله ها فاصله قسمت زیرین پله از دیوار

رعایت نشده و در نتیجه کارفرما با بالا رفتن از پله ها ورسیدن به پله های بالا تر با ضربه شدید

به مغزش در اثر برخورد با قسمت زیرین پله های بالا  از خواب غفلت بیدار خاهد شد و از 

 این پس متوجه خاهد شد

کار هر بز نیست خرمن کوفتن         گاو نر میخاهد و مرد کهن

و احتمالن برای ساخت ساختمان بعدی از نیروی متخصص استفاده خاهد کرد

بدرود تا اغاری دیگر

 

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در دوشنبه 24 تیر1387 و ساعت 4:57 بعد از ظهر |
درود بر شما عزیزان

بحث بسیار داغ و نسبتن جنجالی که این روزها بخصوص دامن گیر وبلاگ نویسان عزیز و

مظلوم شده است موضوع  طرح پیشنهاد قانون جدیدی است که به پیشنهاد ۲۰ نفر از

نمایندگان دلاور مردم در مجلس ارائه شده است و شاید هم مقبول سایر دلاور مردان مجلس

قرار گیرد و تبدیل به قانونی لازم الاجرا برای همه ما ایرانیان شود

در این قانون که بسیار نفسش محترم است هدف برخورد با اراذل و اوباشانی است که به

دایره وبلاگ نویسی هم رحم نکرده و صاحت مقدس این فعل را هم به منظور شاید بعضن

سود جویی ( که البته توجیهی اقتصادی برای ان نمیشود متصور شد )و یا شاید جریحه دار

کردن روح پاک جامعه ایرانی دست به نمایش عمومی موضوعات خارج از عرف جامعه

ما می کنند که در پیشنهاد قانون به نام اشاعه و ترویج فساد نام گرفته است

موضوع در خور توجه در طرفین مناقشه ( طراحان و طرفداران طرح و از سوئی منتقدان

این طرح ) این است که متنقدان معتقد هستند نمی بایست وبلاگ نویسان در ردیف اراذل و

اوباش و یا متجاوزین به عنف قرار گیرند و این شاید بهانه ای شود برای برخورد های

افراطی و بیش از حد با این صنف بی گناه

و از طرفی طرفداران این طرح هم اعتقاد دارند با توجه به تجربیات بسیار اسف باری که

متاسفانه گریبان گیر جامعه ما در این چند سال اخیر شده است نمی بایست دست روی دست

گذاشت واجازه داد هر کس به هر عنوانی اقدام به هتک حرمت افراد جامعه کند و از طرفی

دیگر معتقدند هیچ فرقی بین وبلاگ نویس متخلف و متخلفین عادی جامعه نیست  که البته

حرف بی منطقی هم بر روی کاغذ نیست

اما نظر من در این مورد این است که اری به هر حال متخلف در هر لباس و عنوانی متخلف

است و جای هیچ گونه تردیدی در اینکه  با این دسته از افراد بی وجدان که با حریم خصوصی

مردم و با ابروی انها بازی می کنند باید برخورد شود نیست  اما اینکه ایا این قانون موجب

بسته شدن و دست به عصا راه رفتن وبلاگ نویسان خاهد شد امری است جدا

و نکته دیگر هم در مورد وبلاگ نویسان عزیز که نبایستی  این قانونی که به هیچ عنوان

هدفش وبلاگ نویسان متهعد به عرف و قانون و تابوهای جامعه ایرانی نیست موجب شود

در ارائه مطالب و اشاعه راه کارهای فرهنگی برای بهتر شدن و رشد جامعه ایرانی  کوتاهی

کنند و خدای ناکرده این قانون باعث شود در کار انها اخلالی ایجاد شود

به هر حال من قبول دارم وجود یک چنین قانونی برای هر وبلاگ نویسی به لحاظ روانی

مشکلاتی و شبهاتی ایجاد می کند اما این را هم بدانیم جدائی من و شما از وبلاگ نویسی

به نفع هیچ کس نیست

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 20 تیر1387 و ساعت 8:9 بعد از ظهر |
درود بی پایان من را در این روز زیبای تابستانی بپذیرید

نکته جالب و خنده داری را که بی مقدمه می خاهم خدمتتان عرض کنم این است که بعد از

نوشتن مطلبی که در چند روز قبل در مورد ازدواج کردنم نوشتم به یکباره کلیه خانمهای

موجودی که همیشه برای من نظراتشان را می فرستادند مفقود الاثر شده اند و من بسیار

نگرانم از این بابت و متحیر از این  که ایا همه این خانمهای محترم میخاسته اند با من

ازدواج کنند که به یک باره همگی با هم و بلافاصله پس از خبر ازدواج من غیب شده اند

من واقعن از صمیم قلب می گویم ای کاش زودتر به من می گفتید تا من این قدر دنبال دختر

نگردم و تا این حد خوش خیال نباشم که دارم کار فرهنگی انجام میدهم و ندانم که همه این

خانم های محترم برای ازدواج با من است که قدم رنجه می کنند و در این وبلاگ حضور

به هم رسانده و نظرات خود را ابلاغ می کنند

به هر روی ای کاش زودتر مکنونات قلبی خودتان را به من می گفتید تا من این همه وقت در

این مورد نگذارم

بدرود تا اغازی دیگر

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در شنبه 15 تیر1387 و ساعت 7:12 بعد از ظهر |
با درود فراوان به همه شما ایرانیانی که در هر کجا از گیتی به یاد ایران نفس می کشید و هنوز

ایمان دارید ایرانی هستید و هنوز حتا یک سلول از همه سلولهایتان ایرانی می اندیشد و ایرانی

میمیرد و ایرانی حیات دوباره می گیرد

یکی از عادات ما ایرانیان نازنین که از جمله هزاران عادت ریز و درشت ماست تعریف و

تمجید بیش از حد از کسانی است که به نوعی به انها علاقه مندیم و کوبیدن و له کردن و خروج

از دایره انصاف در مورد کسانی است که به هر دلیل با انها سر سازگاری نداریم

این زیاده روی چه در مورد تعریف و تمجید و چه در مورد کوبیدن دیگران کار را بسیار

مشکل کرده است بدین صورت که به صورت مستقیم و گه گاه غیر مستقیم دارد بر زندگی ما

تاثیر می گذارد و چنان شده است که در پاره ای اوقات در تصمیم گیری های ما به شدت

تاثیرات بدی از خود به جای گذاشته است

برای ملموس تر شدن داستان دو مثال روشن و قابل هضم را که  شاید به نوعی تجربه

شخصی خود من هم باشد  برای شما عرض می کنم

شما برای خرید یک قطعه زمین و یا خرید یک دستگاه اپارتمان وارد یکی از مشاورین املاک

منطقه خود می شوید صاحب این بنگاه که اتفاقن یکی از بزرگترین کلاه برداران خاور میانه

است  از شما با زبان بازی محض پذیرائی گرمی می کند و البته ذهنیت بسیار مثبت شما که

حاصل تیلیت کردن مغز شما بوسیله احمد اقا ( دوست شماست مثلن ) به مدت چندین ساعت

بوده است که این مرد فلان است و بهمان و از مردانگی ودرست کاری در شهر شهره است

و غیره باعث میشود هم چائی شما بسیار خوش طعم تر از انچه که هست نمود کند و هم قند

ها بسیار شیرین تر و البته از همه اینها مهم تر چهره خبیث این مرد است که در اثر تعریف

و تمجید ها بسیار نورانی می نماید

به هر حال به همه این اوصاف دیگر جائی برای شک و تردید باقی نمی ماند و شما چشم

بسته همه انچه را که این مرد می گوید می پذیرید و تمام قرارداد ها هم امضا می شود

دردسرتان ندهم تازه بعد از چند وقت می فهمید چه کلاه گشادی بر سر مبارکتان رفته است

و فاجعه ای از ان بدتر اینکه تازه می فهمید ان همه تعریف و بزرگ نمائی فقط حاصل یک

شب نشینی و یک دست چلو کباب چرب و چیلی بوده است و احمد اقای عزیز ما هم تقریبن

هیچ اطلاعی از وجود و علامات این مرد ندارد 

تازه می فهمید این احمد اقای گل ما فقط و فقط با چند تا قربونت برم و فدای تو بشم ساده

اینچنین مرید و شیفته سجایای اخلاقی مرد شیاد مورد نظر شده است و بیچاره خودش هم

شرمنده  است از انچه که بر سر ما امده 

اما داستان دوم اینکه نازنین پسری برای خاستگاری از خاهر و یا دختر شما به منزل شما

مراجعه می نماید و نکته داستان در اینکه ایشان قبل از ورود و به علت عدم شناخت  از جوار

مقدس پسر خاله  یا پسر دائی و یا خاله خان باجی شما عبور کرده است بی انکه عرض ارادت

نماید  و داستان از همین جا شکل می گیرد که همین پسر دائی و یا پسر خاله و یا خاله خان باجی

که از این پس فامیل محترم نامیده می شوند  به همین گناه نابخشودنی انچنان اقدام به ترور

شخصیت پسر مورد نظر می نمایند و انچنان نادانسته و ناشناخته هجومی ناجوان مردانه را

می اغازند که شما از راه دادن این پسر ( ببخشید دیو دو سر ) به منزلتان به شدت پشیمان

می شوید و این فامیل محترم در کمتر از یک ( هاف تایم ) فوتبال بلائی سر این پسر نگون بخت

می اورند که باور کردنش سخت است اما انجام شدنی است چنان که شده است

و در ادامه اینکه شما لحظه شماری می کنید این دیو دو سر از منزلتان بیرون برود و شما

بتوانید نفس راحتی بکشید 

 و بعد از رفتن این شاخ شمشاد  ( دیو دو سر ) خوشحالید از اینکه دختر یا خاهرتان را از

بدبختی محض نجات داده اید و غافلید از اینکه همین سم پاشی و کوبیدن ناجوان مردانه باعث

 از دست دادن یک داماد  بسیار ایده ال برای شما شده است ( این را بعدن که این پسر ازدواج

کرد تازه می فهمید )

بلی همین تعریف و تمجید ها و یا ان کوبیدن های بی منطق و باری به هر جهت و از روی

 احساسات و کاملن با دید سطحی که بعضن حاصل یک شام و یا یک حال و احوال پرسی

ساده است این روز ها تبدیل به معضلی شده است که اثرات ان  را هر روزه در راهروهای

دادگستری و یا محیط های خصوصی وتقریبن  در هر خانواده ایرانی می توان دید

بسیاری از دوستانم  ( بی انصافی و خود خاهی است اگر نگویم حتا خود من ) اینگونه شده

ایم  تبدیل به ادم هائی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی می کنیم با کوچکترین

تعارفی طرف مقابل را به عرش می بریم و به کمترین بی محلی ( که ان هم خود احساس

می کنیم )و یا یک نگاه که باز هم به زعم ما غرور امیز طرف مقابل را بایکوت کامل می کنیم

باور کنید مردترین مرد فامیل ما شخصی است که هرگز اهل زبان بازی و چاپلوسی نیست

و این شاید خیلی ها را ازار میدهد اما واقعیت این است که چون اینقدر پاک و انسان است

نیازی به زبان بازی و چاپلوسی ندارد اما با همه هجو ها ی موجود او مردترین است و بی نیاز 

از هر تعریف و تمجیدی و مبرای از هر کوبیدنی

به هر روی بهتر است همه ما نوع نگرشمان به ادمهای دور و بر تغییر کند و اگر ما هم

مانند خیلی ها قضاوتمان در حد محیط اثرات احساساتمان است بهتر ان است قبل از به بار

اوردن فاجعه ای مانند مثال هائی که ذکر شد در تفکراتمان تجدید نظر کنیم و یک خانه تکانی

اساسی را براه بیندازیم

امین یا رب العالمین

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت 9:51 بعد از ظهر |
خرافه پرستی ما ایرانیان

درود بر شما عزیزان

من اعتقادات خاص خودم را دارم و به همه اعتقادات دیگران هم احترام می گذارم اما گاهی

اوقات اتفاقاتی باعث تاثر می شود و من به عنوان یک ایرانی نمی توانم بی تفاوت باشم

اینکه عده ای با دستاویز قرار دادن و سو‌ء استفاده از احساسات مذهبی عده ای انسان بسیار

پاک نهاد و درستکار که همه کس و همه چیز را از پنجره دید مثبت و نگاه انسانی میبینند

بسیار نگران کننده و ناراحت کننده است

شما هم شاید مانند من هر از چند گاهی شنیده باشید که عده ای سود جو با استفاده از همین

خلاء موجود در جامعه ما دست به اقداماتی میزنند که فقط خجالتش بر دیوار های ذهن جامعه

ما مانده است

ماجرای معروف "سگی در حرم مقدس امام رضا (ع )" و یا درختی که از ان خون می چکد

و هزاران ماجرای ریز و درشت دیگر که همه شما می دانید

چند سال پیش عده ای سود جو با استفاده از همین احساسات پاک مردم اقدام به تاسیس امام زاده

در جوار یکی از جاده های اصلی کشور برای رونق دادن به بازار کساد رستوران و مهمانسرای

خود کرده بودند و اگر هوشیاری سربازان گمنام امام زمان نبود هنوز هم این اشخاص در حال

جمع اوری نذر و نذورات مردم و خرج کردن انها در تایلند و دبی و سایر جاهای خوش اب

و هوای دنیا بودند

به هر حال کم نیست از این اتفاقات ریزو درشت که در جامعه ما به علت خلاء احساسی مذهبی

هر روزه شاهدش هستیم و کی و چه وقت مردم ما می خاهند بیدار شوند خدا عالم است

مردم خوب و شریف ایران زمین  امام حسین(ع) برای همه ما مظهر شهامت و فداکاری و

بزرگواری است امام رضا (ع) برای همه ما با ارزش ترین و دوست داشتنی ترین است

امام علی ( ع) سنبل مردانگی است و الگوی همه انسان های حتا غیر مسلمان است و .....

اما ایا این دلیل می شود به علت شباهت و یا تلقینٍ ما دست به شاخ یک گوسفند کثیف بکشیم

و از او تقاضای کمک کنیم

ایا هیچ به فکر بازتاب این حرکت در ذهن معتقدین به دیگر ادیان هستیم ایا هیچ به فکر

عکس العمل معاندین با مذهب تشیع هستیم ایا میدانیم از سر احساسات چه بر سر تشیع می اوریم

ایا هیچ فکر کرده ایم با این حرکات و این رفتار فردای قیامت جواب همین بزرگواران را

چگونه خاهیم داد ؟ ایا میتوانیم جبران ضربه ای را که به مذهب تشیع وارد می کنیم بکنیم ؟

وای بر ما وای بر ما که خود نا اگاهانه و از روی احساسات چه بر سر امامانی می اوریم

که در سراسر زندگی پر برکتشان برای ما بزرگی و غرور و افتخار به ارمغان اورده اند

من به ادیان دیگر کاری ندارم اما همین مذهب تسنن را که در مملکت ما کم نسیتند اگر این

تصاویر را ببینند چه بر سر ما خاهند اورد و چه بازتابی خاهد داشت ؟

خدایا پناه می برم به تو از دوستانی که به راحتی کاری را هرگز دشمن نمی توانست انجام

دهد  به بدترین وجه ممکن انجام دادند

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در شنبه 1 تیر1387 و ساعت 8:37 بعد از ظهر |
یک کوچولوی بسیار خوش خنده

خاهش می کنم حتمن این ویدئو را ببینید باور کنید تمام خستگی های تنتون میریزه 

مطمئنم تا به حال با خنده یک ادم دیگه اینقدر حال نکردید

حال کنید و خوش باشید

در ضمن این ویدئو در یو توب  بیش از ۱۶ میلیون بازدید داشته

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در جمعه 31 خرداد1387 و ساعت 11:10 بعد از ظهر |
" مردم ما " بی فرهنگ هستند  " مردم ما " به قانون احترام نمی گذارند " مردم ما " نظافت

را رعایت نمی کنند  " مردم ما"  .........

این جملات و این حرفها را شاید روزی دهها بار در تاکسی در اتوبوس ودر سایر اماکن

عمومی به نسبت کم و بیش شنیده اید

خوب سوال من اما اینجاست این "مردم ما " چه کسانی هستند  ایا از کرات دیگر مانند کره

مریخ امده اند و یا اینکه از کشورهای دیگری برای بد نام کردن ما امده اند ؟

و یا مسئله ای مهمتر و جدی تر اینکه این " مردم ما " تشکیل میشود از من و شما که در این

جامعه زندگی میکنیم

بلی عزیزان من این من و شما هستیم که این " مردم ما " را تشکیل می دهیم و اگر " مردم ما"

مشکلی دارند این عیب و ایراد از من و شماست نه از دیگرانی که وجود ندارند

اگر من و شما در مقابل یک بی قانونی ساده مانند عبور از چراغ قرمز با دیده منفی بنگریم

و به شخص خاطی لبخند نزنیم این کار کم کم تبدیل به عملی زشت خاهد شد و در جامعه

منسوخ

اگر من و شما علاوه بر اینکه خود عملی غیر متعارف و زشت راانجام ندهیم دیگران را هم از

انجامش بر  حذر داریم و به خاطیان به چشمان قهرمان ننگریم این بی قانونی ها ادامه نخاهد

یافت

من خود به چشم دیده ام کسانی را که در طول عمر شان هرگز با کسی برخورد فیزیکی

نکرده اند اما چنان از کسانی که اهل نزاع و زدو خورد هستند تعریف و تمجید می کنند که

باور کردنش بسیار دشوار است 

ایا این خود ترویج بی فرهنگی و بی قانونی نیست ایا یک لبخند تحسین امیز به عمل زشت

یک خاطی نمی تواند او را به انجام کارهای به مراتب بدتر تشویق کند و قبح این عمل را در

جامعه فرو بریزد  ایا گناه کسی که بی قانونی راتشویق می کند از کسی که گناه کار است

کمتر است ؟

پس عزیزان من بیائید خود بی قانون نباشیم و دیگران را هم از بی قانونی منع کنیم و یادمان

باشد تشویق بی قانونی از خود بی قانونی کمتر نیست

اری دوستان من جامعه ایرانی در صورتی مبدل به جامعه ای متمدن و با فرهنگ خاهد شد

که من و شما ابتدا  از خود شروع کنیم بعد مشوق بی اخلاقی ها نباشیم  و در مقابل بی قانونی

سکوت نکنیم  ( نه اینکه افتخارمان این باشد که در طول عمرمان با کسی گلاویز نشده ایم

اما انچنان از فلان اراذل و اوباش تعریف و تمجید کنیم که مایه فضاحت باشد )

انگاه است که این من و شما که تشکیل دهنده این " مردم ما " هستیم دیگر مجبور نباشیم دایم

از این " مردم ما " بنالیم

بدرود تا اغازی دیگر

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |
درود بر شما یاوران همیشه مومن

خبری بسیار داغ دارم و ان این است که به یاری خداوند بزرگ از این پس می توانید بجای

وارد کردن ادرس www.mnakhaifar.blogfa.com  فقط www.mnakhaifar.com

را وارد کنید

و از این به بعد با توجه به اتصال وبلاگ به دامنه به راحتی با وارد کردن یک mnakhaifar

و فشاردادن کلیدهای کنترل و اینتر وارد سایت شوید

با تشکر از شما که با نظراتتان همیشه من را یاری کرده اید

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 30 خرداد1387 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
درود بر شما مهربان  یاران

مطلبی که امروز با شما در میان می گذارم در مورد انتخابات اینده ریاست جمهوری است

که تا چشم بر هم بزنیم رسیده است و باز لابد از خود خاهیم پرسید برنامه ما چیست و ما

باید چه کنیم

پس بهتر ان است که از الان به فکر انتخابات اتی باشیم تا مجبور نباشیم در زمانی بسیار

محدود وبدون برنامه با این مسئله برخورد کنیم

نظر من و توصیه من با هم فکرانم این است که از هم اکنون با نوشتن و اطلاع رسانی درست

به جناب اقای  سید محمد خاتمی بگوئیم ما با توئیم و پشتیبان تو پس تو نیز ما را در این مبارزه

سخت تنها نگذار

ای سید بزرگوار هیچ زمانی شاید تا این حد ایران به کمک دستان بلند همتت نیاز مند نیست

هیچ زمان تا به این حد ما تو را از اعماق وجود برای برگرداندن روزهای طلائی دوران

ریاستت بر جمهوری اسلامی ایران نخاسته بودیم که اکنون می خاهیم و بلند فریاد می زنیم

سید مظلوم توئی    رئیس جمهور توئی

سید بزرگوار ما را در این راه سخت ودشوار تنها نگذار تو به هیچ قیمتی و به هیچ عذری

از ایستادن در سنگر پر اوازه دفاع از ارزشهای مقدس ایران زمین ما را رها نکن

ای سید بزرگوار ما در این راه به تک تک قدمهایت دل بسته ایم ما در  این نبرد با تمام وجود

تو را فریاد می زنیم و بار دیگر از تمام سلول هایمان خاهش را بیرون می اوریم و تقدیم

گامهای بلندت در راه رسیدن به ایرانی سربلند وپیروز و شکوفا می کنیم

خاتمی به راستی تو نور چشم مائی

و در این مبارزه برای نیل با ارمان هایمان سید بزرگوار تو را می جوئیم و تو را فریاد می کنیم

خاتمی عزیز دست اخر اینکه شما را بسیاری از ایرانیان از صمیم قلب دوست دارند پس

شما در مقابل این ملت هزار بار بیشتر از بقیه مسئولید و با جرات می گویم امروز تکلیف

شما در پیشگاه ملتی که شما را قبول دارد و می خاهد بیش از هر زمانی احساس می شود

و اما وظیفه من و شما در این است که همگی از او بخاهیم به میدان مبارزه بیاید و عاجزانه

او را به کارزار بزرگ انتخابات اتی دعوت کنیم  باشد تا به امید پروردگار عالم باز هم شاهد

ایرانی سربلند در همه میادین بین المللی و تمامی عرصه های زندگی داشته باشیم همچنان

که لیاقتش را داریم

امین یا رب العالمین

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در شنبه 25 خرداد1387 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |
درود بر شما

می خاهم بی تکلف وبی ریا برای شما درددل کنم و ان هم این است که این روزها تبدیل به

سوژه تقریبن تمامی اطرافیانم شده ام از این بابت که هر کس که به من می رسد اول چیزی

که می پرسد این است که چرا ازدواج نمی کنی ؟  و چرا معطلی حتا بعضی ها ( بین خودمان

باشد ) به من می گویند نکند عیبی داری ؟ و خلاصه اینکه هر جا در هر محفلی به محض

اینکه حرف کم می اورند راجع به ازدواج من بحث می کنند و وقت نازنین خود را به این

مسئله اختصاص می دهند انگار که تمامی مشکلات مملکت  با ازدواج من حل خاهد شد

و از این روست که همگان مترصد ازدواج من و رهائی از بند مشکلاتشان هستند

به هر روی باور کنید از ترس سوژه شدن کمتر در محافل ظاهر می شوم چون می دانم به

محض دیدن من یاد تمامی قرضهایشان می افتند که قرار است با ازدواج من ادا شود

حالا جالب است بدانید من ۳۰و نیم سال بیشتر ندارم و هنوز هم احساس می کنم دهنم بوی

شیر می دهد ولی نمی دانم چرا این بوی شیر را دیگران نمی فهمند و بعد اینکه برای شما

که غریبه نیستید  می خاهم داستان مجرد بودنم را تعریف می کنم

تا زمانی که دبیرستانی بودیم که اصلن حتا اگر هم می گفتیم فلانی را می خاهیم حتمن همه

می خندیدند و فکر می کردند داریم جک تعریف می کنیم ( البته خودمانیم حالا که بیشتر فکر

می کنیم میفهمیم خیلی هم بی راه فکر نمی کردند )بعد دانشگاه قبول شدیم خوب چه شد هیچ

مگر با ان درسها و مشکلات دانشجوئی که خودتان بهتر می دانید می شد به عشق و عاشقی

هم فکر کرد( البته بودند کسانی که به این مسئله فکر می کردند و بعدن پشیمان می شدند بدلیلی

که در بعد می نویسم )در ضمن من که خود را عاقل می دانستم با خود می گفتم باید اول درسم

را تمام کنم بعد به فکر بدبخت کردن یک دختر بیفتم

خوب بعد از چندین سال ( با عرض معذرت من از جمله مشروطه خاهان بزرگ دانشگاه بودم

این مسئله در تاریخ ها هم امده است )فارغ التحصیل شدم و به خدمت مقدس سربازی رفتم

این قسمت را خودتان بهتر می فهمید و خیلی نیاز به توضیح ندارد که اول اینکه به یک سرباز

وظیفه که اختیار نفس کشیدنش هم با خودش نیست چه کسی حاضر است زن بدهد و یا اینکه

چه کسی حاضر است زنش بشود و بعد اینکه با حقوق سربازی ماهی ۲۳۰۰۰تومان (در دوره

من  برای افسر وظیفه ها تازه اینقدر بود) که فقط می شد با این پول چند عدد قاقا لی لی خرید

ایا میشد از پس مخارج زندگی بر امد خودتان قضاوت کنید

راستی توضیح مطلب داخل پرانتز که در مورد پشیمانی دانشجویان مزدوج بود اینکه این

عزیزان بعد از اتمام درس تازه می فهمیدند که باید به سربازی بروند و با این حقوق والا چه

عرض کنم یک زندگی را هم اداره کنند ما حداقل از این مصیبت عظما مبرا بودیم

سربازی هم که تمام شد گفتم کار می کنم تا بتوانم لااقل از عهده یک زندگی بر بیایم و

وقتی هم وارد بازار کارشدم تازه فهمیدم زندگی از انچه که فکر می کردم به مراتب سخت تر

است البته در تمامی این مراحل که برایتان شرح دادم شاید می شد با وبال گردن بودن پدر

عزیزم کارها را از پیش ببرم که البته با روحیات من به هیچ وجه سازگار نبوده و نیست چون

عادت کرده ام روی پای خودم بایستم و این را هم مدیون پدر بزرگوار و دوست داشتنی ام

هستم که به من یاد داد همیشه با دست زدن به زانوی خودم از جا بر خیزم و از این بابت تا

پایان عمر مدیون این مرد بلند اندیشه هستم

به هر حال انچه خاندید درد دلهای من بود که چرا هنوز مجردم امید وارم کسانی که به من

متلک پرانی  می کنند این متن را بخانند تا دست از سر این سوژه کهنه بردارند در ضمن همه

اینها را گفتم تا شما بدانید چرا هنوز مجردم و خدای ناکرده عیبو ایرادی ندارم

حالا اما دارم به این مسئله فکر می کنم و دیگر قبول دارم که عذری پذیرفته نخاهد بود و البته

فکر می کنم که این اتفاق بزودی خاهد افتاد  (حتمن همه شما را هم دعوت خاهم کرد تا در

همین وب جشنی با شکوه بگیریم ) و من دارم کم کم متاهل می شوم

امید وارم با گذراندن تمامی این مراحل لااقل ادم با تجربه ای باشم و این دختر خانم بی گناه

را بدبخت نکنم

امین یا رب العالمین

در ضمن 3 عدد کاریکاتور زیبا هم در مورد دختران امروزی در زیر می اید البته باید بگویم

این کاریکاتورها هیچ ربطی به ازدواج من ندارد و ایشان اصلن جز این دسته زنان امروزی

نیستند  

همسران دیروز

همسران امروزی

همسران فردا

بدرود تا اغازی دیگر   

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در جمعه 24 خرداد1387 و ساعت 9:47 بعد از ظهر |
دست توانای انتقام الهی

درود بر تمامی سربازان گمنام امام زمان ببینید چگونه دست بالای دست پیدا می شود

بعضی اوقات ما با دیدن صحنه هائی در تلویزیون دلمان به حال این اراذل و اوباش

میسوزد بدون انکه بدانیم اینها چه جانی های بیماری هستند که لیاقتشان بدتر از این هاست

به هر حال من به عنوان یک ایرانی و به عنوان یک انسان به این مامور  انتقام گیرنده

می گویم اجر دستانت که وسیله انتقام الهی است با اقا امام حسین و باور کن پاداش دستانت

از هر عبادتی بالاتر و برتر است 

در ضمن بابت حرفهای زشت زده شده توسط این بی شرم متجاوز از شما عذر خاهی می کنم

ولی به قدری صحنه تکان دهنده و عبرت اموز است که حیفم امد حتا با وجود این حرفهای

رکیک این لینک را روی وب نگذارم

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 6:4 بعد از ظهر |
درگیری پسر با غیرت

و این هم تقدیم به بعضی از پسرهای پر رو که حتا وقتی یک مرد هم همراه خانمی باشد

از حرکات زشتشون دست بر دار نیستند البته این یک نفر به سزای عمل زشتش رسید

امید دارم بقیه این دست اراذل و اوباش هم به اونچه که استحقاقش رو دارند برسند

امین یا رب العالمین

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 23 خرداد1387 و ساعت 5:15 بعد از ظهر |
صحنه هائی از فیلم " کاروان "

صحنه هائی از فیلم " کاروان " با بازی بهروز وثوقی نازنین  انتونی کوئین   و محمد علی

کشاورز و جنیفر اونیل و تنی چند از بازیگران به نام ان دوره که شاید هرگز به طور جدی

اکران نشده است

این فیلم یک سال قبل از انقلاب تولید شده است و یکی از  وشاید پرخرج ترین محصول

مشترک ایران وامریکا ست  که خوب هرگز موفق به اکران درستی نشده است و من هم

بر ان شدم تا با گذاشتن لینک این فیلم یادی کنم از هنر پیشه های محبوب ان دوران مخصوصن

نازنین هنرمند محبوب من و بسیاری از ایرانیان اقای بهروز وثوقی عزیز با هم ببینیم

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در سه شنبه 21 خرداد1387 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |
درود بر شما

مطلبی که شاید در صفحه اصلی وب لزومی برای مطرح شدن ندارد اما من به علت اجبار

ان را مطرح می کنم این است که اگر یادتان باشد در مطالب گذشته من از خانمی به اسم

مری که در وبلاگ چندین بار نظر داده بود ند تشکر کردم و جالب اینکه این خانم انگار

ظرفیت تقدیر و تشکر را نداشتند چون از همان روز دیگر مفقود الاثر شده اند

و انگار تشکر من باعث این شد که ایشان فکر کنند ویکتور هوگر تشریف دارند

به هر حال من از شما که در صفحه اصلی و به اجبار با این مسئله روبرو می شوید عذر خاهی

می کنم 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 10:16 بعد از ظهر |
درود بر شما

به علت پرسش های دوستان عزیزم در مورد اسم وبلاگم ( قهوه شاپ ) بر ان شدم تا در

این مجال در مورد این اسم توضیحاتی به شما عزیزان بدهم

قهوه شاپ به این دلیل انتخاب شد تا مبین این باشد که من نه دوست دارم انقدر سنتی باشم

که از قافله تمدن جا بمانم و نه انقدر محو مدرنیته که از یاد ببرم چه اصالتی دارم و با

چه اداب و سننی رشد کرده ام

به هر روی داستان به این شکل است که قهوه شاپ درد دل یک نسبتن جوان ایرانی است

که نه می خاهد از دنیای متمدن فاصله بگیرد و منکر پیشرفتها و تکنولوژی و دیگر دست اورد

های دنیای مدرن باشد بلکه دوست دارد و می خاهد ازاین پیشرفته ها به بهترین نحو استفاده کند

واز ان سو با تمام وجود و امکانات میکوشد تا با یاد اوری سنت ها و زیبائی های اداب ورسوم

ایرانی بودن به همه یاداور شود می شود ایرانی بود و در عین حال در دنیای مدرن حرفی

برای گفتن داشت

مانند  بسیاری از مشاهیر ایران زمین که در هر حالی یاد اور می شوند ایرانی هستند و حتا

برخی از انها افتخار میکنند که متعلق به خاک پاک محله های بسیار پائین شهر هستند که البته

افتخار به جائی است  

خوب امید وارم با این توضیحات متوجه معنای اسم وبلاگ من شده باشید وخاسته من هم همین

است ایرانی باشیم به بزرگ مردانمان افتخار کنیم ( هر انکس با هر تفکر و هر ائینی که به

ایران خدمت کرده است ) با دنیای مدرن همراه باشیم از قافله تمدن جا نمانیم و در عین رعایت

اداب و سنن مدرن فکر کنیم و ازاد اندیش باشیم

به امید تحقق این خاسته ها بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در پنجشنبه 16 خرداد1387 و ساعت 9:44 بعد از ظهر |
درود بر شما

در مورد مطلب قبل باید عنوان کنم نقشه ای که در تصویر می بینید نقشه اقوام ایرانی است

نه خدای ناکرده مناطق جدا شده از ایران

منتها به علت اینکه برای قرار دادنش در وبلاگ ان رابا  فوتو شاپ ریسیز کردم  خانا نیست

و از این بابت عذر خاهی می کنم و امید عفو دارم

 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 7:44 بعد از ظهر |

درود بی پایان من به همه اقوام ایرانی در سراسر وطنم ایران

یکی از دلمشغولی های همیشگی من ایران است

ایران سرزمین من است ایران مأ من امال و ارزوهای من است  ایران سر اغاز من و به امید

حق خط پایان من است

ایران جایگاه همه خوبیها است ِ ایران مهد دلیران مهد تمدن و مهد تمام زیبائی های جهان است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در سه شنبه 14 خرداد1387 و ساعت 6:39 بعد از ظهر |
با درود فراوان به شما که به من محبت دارید

در مورد اظهار نظر یکی از دوستان به نام اقای مهران که از من خاسته اند در مورد

انگلیس و روسیه هم نظرم را اعلام کنم باید بگویم در کشور حتا کودکان هم در مورد

انگلیس نظر مساعدی ندارند و این کشور برای ما ایرانی ها حکم یک کلاه بردار بین المللی

را دارد و حتا معروف ترین و پر طرفدارترین سریال ایرانی  ( دایی جان ناپلئون ) با همین

تز جلو میرود که همه گرفتاری های ما کار انگلیس است و بس

پس تکلیف ما با انگیلیس مشخص است و تقربین همه ایرانی ها به قول دایی جان ناپلئون

این گرگ مذور را می شناسند

روسیه هم با سابقه طولانی که  در دخالت در امور ایران دارد و همچنین حملاتی که به

ایران عزیز ما انجام داده و قسمتهائی که از مام میهن ما جدا کرده است باز هم تکلیفش

برای ما مشخص و حنایش رنگی ندارد

اما این امریکائی ها هستند که می خاهند با نشان دادن یک در باغ سبز و با ان همه تبلیغ

و زیبا نمائی به ایرانی ها ثابت کنند که ما دوست شما هستیم و خیر و سعادت شما را می خاهیم

و هر انچه برای شما انجام می دهیم فقط برای خیر خاهی و دوستی است و بس

و اینجاست که حرف من شکل می گیرد که باز هم می گویم

کهر کم از کبود نیست       بیگانه بیگانه است

منظور من این نیست که فقط امریکائی ها بدند من می گویم امریکائی ها هم مانند انگلیس ها و

روسها در خانه های ما بدنبال منافع خود هستند و بس

بدورد تا اغازی دیگر 

+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در یکشنبه 12 خرداد1387 و ساعت 7:9 قبل از ظهر |