تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است (ام نخعی فر)

درباره این برادران عزیز افغانی

مدت زیادی از جنجالهای راه ندادن برادران عزیز و نازنین افغانی به یکی از پارکهای شهر اصفهان نمیگذرد که استاندار مازندران از لزوم خروج بدون قید و شرط این دوستان ، از این استان زیبا و سر سبز خبر میدهد و تعدادی از رسانه های  همیشه و در همه مورد مدعی ، بوق ها را به دست گرفته که : وامصیبتا ، واحقوق بشرا ، وا حقوق افغانا و .....

در همین مدت ، گزارش بود از پس گزارش که ایرانی ها با برادران و خواهران ( که این یکی را کور شویم اگر ما دیده باشیم ) نازنین افعانی درست برخورد نمیکنند و به قول یکی از همین عزیزان در یکی از رسانه های مربوطه ، افاغنه ایران حتی اگر یکدست لباس تمیز و شیک هم بپوشند ایرانی ها خواهند گفت : اوه اوه افغانی ها هم حالا دیگه برای ما آدم شده اند

و اما من .....

در تمام مدت این مناقشه با خودم میگفتم جدن چه ایرادی دارد که ما ایرانی ها به عنوان برادر های دینی این دوستان با ایشان رفتار بهتری داشته باشیم و دست از این نگاه محقرانه ای که به واقع وجود دارد ، در مورد این عزیزان برداریم و با آنها مهربان تر برخورد کنیم ، باری به هر جهت در همین فکرهای سازمان ملل پسندانه بودم که به محل کارم رسیدم

لازم به توضیح داخل پرانتز است که من به دلیل شغلی که دارم که کار ساختمانی و عمومن پیمانکاری است ، با این برادران عزیز افغانی ارتباط کاری زیادی دارم و تعدادی از این برادران به عنوان کارگر ، استادکار و یا حتی مسئول انبارداری در کارگاه های کاری من مشغول به کار هستند

برمیگردم به همان لحظه استثنائی که تفکرم در حال بلوغ و شکوفائی بشر دوستانه بود و میرفتم که از این به بعد با برادران افغانی ارتباطی بهتر و دوستانه تر داشته باشم

وارد کارگاه شدم ، درب اطاق من باز بود ، درب انبار هم باز بود ، تعجب کردم و چند بار بلند و کوتاه این عزیز افغانی را صدا زدم : سردار ......سردار .......سردار ..............

و هنوز هم در حال صدا زدنم  و  البته در حال مرور این جمله که به شما و به همه بگویم :

پسر بچه ای  ... ببخشید کارگری به نام سردار غلامی حدودن ۳۰ ساله قد ۶۵/۱  و  با لکنت زبان که به هیچ وجه غیر از من فارسی زبانی نمیتواند بفهمد نامبرده چه میگوید مدت ۳ روز است پس از جارو کردن و تخلیه کامل انبار شرکت  و همیچنین برداشتن تعدادی از مدارک  این شرکت  و هر آنچه میشد به پول نزدیک کرد  از کارگاه خارج و تاکنون مراجعت ننموده است ، لذا خواهشمندست در صورتی که از این عزیز نازنین ، از این برادر دینی !!!!!! ( این یکی رو خدا نکنه ، اما خوب به هر حال اسمن هم دینیم اما امید وارم هم مسلک نباشیم ) هر گونه خبری دارید به اینجانب از طریق همین وبلاگ تماس حاصل فرمائید و خانواده ای را و یا حداقل بنده را از نگرانی در آورید

البته نگرانی بیشتر بنده این است که این بنده خدا ، برای بردن این همه وسیله ، نیاز به پرداخت  کرایه ای بسیار سنگین داشته  که این خوب برای یک عزیز ستم کشیده و درد کشیده افغانی بسیار زیاد است ، لذا  برای گرفتن کرایه حمل این اجناس هم که شده امیدوارم به این بنده حقیر مالباخته مراجعه نماید تا قرار نباشد  از جیب مبارک برای اجناس من خرج نماید

خوب حالا شما خودتان را به جای من بیچاره بگذارید که تا همین چند روز قبل  در شرف تحولی بشر دوستان بودم و تازه میرفتم تا با این برادران بسیار عزیز!!!!!!  رفتاری بسیار بهتر و دوستانه تر داشته باشم

پس با توجه به بلایی که خواندید  این دوست بر سر من آورده تعجب نکنید اگر از این به بعد من هم مانند استاندار مازندران و شهردار اصفهان برخورد متفاوتی با این زالوها که عملن در پوشش برادران دینی ( که همین را هم نیستند و منظورم را هم کامل میفهمید ) در حال مکیدن خون اقتصاد این مملکت هستند و صدای هیچ کس هم در زیر سایه سنگین حقوق بشر که انگار این حقوق فقط متعلق به عده ای خاص است و به ما اصلن تعلق نمیگیرد ، در نمیآید

باری به هر جهت من هم از این به بعد به نهضت

برادر عزیز و نارنین افغانی لطفن به همان جایی که تعلق دارید برگردید

و دست از سر ما  هم بردارید که ما نه برادر دینی شما هستیم و نه برادر ژنی و نه برادر هیچ مدل دیگری ، تعلق خواهم داشت

 

 

پاصفحه ای : اگر در متن بالا خواندید که نوشتم خواستم رفتارم با افاغنه دوستانه  " تر "  باشد دلیلش این است که قبل از این ماجرا رفتاری بسیار خوب و دوستانه با ایشان داشتم که خواستم دوستانه تر باشد که البته از این به بعد به هیچ وجه این اتفاق نخواهد افتاد

+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/22ساعت 5 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

سال 2012 و این همه تکنولوژی

باور میکنید توی قرن ۲۱ و سال ۲۰۱۲ میلادی که توی بعضی از کشورها سرعت اینترنت داره به سرعت نور نزدیک میشه و وسعت شبکه  اینترنت این کشورها به دور افتاده ترین روستاها هم رسیده  ،  من  که توی مرکز بزرگترین استان ایران زندگی میکنم و محل زندگیم هم نبش یکی از بولوارهای معروف این شهره  به هیچ طریقی نمیتونم به اینترنت متصل بشم

جالبه نه ؟

وایمکس برای من نه این دوره (in door )و نه اوت دوره( out door ) تلفنمون هم چون فیبره نوریه نه میتونم دیال آپ وصل بشم و نه میتونم ای دی اس ال داشته باشم

خنده داره نه !!!!!!!!

نمیدونم چرا بعضی وقتها یاد اون تابلوئی می افتم که روزگاری بر درگاه پر ترافیک ترین چهارراه شهر ما نصب شده بود که :

تعداد خطوط موبایل و اینترنت در دوره های قبل ( یعنی دوره های سازندگی و اصلاحات ) ۱۰۰۰ خط (مثلن)

و دوره دولت نهم ۱۰۰۰۰ خط(مثلن ) که این یعنی ۱۰۰۰٪ پیشرفت ( این یکی دیگه دقیقن )

حالا حقم نیست یاد اون تابلو بیفتم و ناخود آگاه  به قهقهه بیفتم

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 12 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

من و این روزهای زندگی .....

شنبه ها را کامل سر دردم ، یکشنبه ها را کامل دل دردم ، دوشنبه ها را کامل بیکارم ، سه شنبه ها را که نگو و نپرس کاملن گیجم ، ..... جمعه ها را که نگو و نپرس ، دلتنگم ، دلگیرم ، دل نگرانه رسیدن شنبه ام ...... وای شنبه ........ وای شنبه .... . دوباره شنبه ها و سر دردهای دوباره من و ....الخ

حالا شما باشید جای من اصلن جایی برای وبلاگ نویسی هم وجود داشته

اما حالا حالم بهتر شده میخواهم دوباره بنویسم و دوباره نفس بکشم

من هستم ، آری من هستم ( البته منظورم این نیست که ما هستیم که در آن مورد اصلا ما نیستیم )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/02/14ساعت 2 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

دعای فرج اهالی سیاست

آقای احمدی نژاد : آقای من ، بزرگوار من ، کی باشه  شما  ظهور کنید  و منم دولت عَدالت محور رو بهتون تحویل بدم .....(با کمی فکر و تامل ) و البته با اجازه و عنایت شما ( آقا امام زمان عج) خودم هم بشم معاونتون .....( باز هم با کمی فکر و تامل )  و یا بگذارید یک پیشنهاد بهتر بدم و اون اینه که اصلن آقا من که رئیس دولت ظهورم ، در همین سمت باقی بمونم و کمکتون بدم .....(باز هم با کمی فکر و تامل ) و یا یه پیشنهاد بهتر ، اصلن بگذارید دوره ریاست جمهوری من که تموم شد ظهور بفرمائید که من دیگه کاملن !!!!!!! جاده را آسفالت !!!!!!( دانید که منظور شاعر از آسفالت  در این مصرع چیست   )کرده باشم و شما دیگه زحمت خیلی از کارها رو نداشته باشید ......( باز هم با کمی فکر و تامل ) آها راستی آقای من یه پیشنهاد بهتر از این هم دارم و اون اینکه شما اجازه بدید این اسفندیار خان ( اشاره به مشاور ) هم که بسیار مرد بزرگ و نیکوئی هستن و به سلامتی و گوش اصلاح طلبا و اصولگراها هر دو با هم کر ، قراره بعد از من زمام امور رو در دست بگیرن هم ، بیان و اون جاده رو که خدمتتون عرض کردم خط کشی کنن و مرتب تر و با نظم تر بدن خدمتتون تا دیگه شما به هیچ وجه مشکلی نداشته باشید .....( باز هم با کمی فکر و تامل ) آها راستی آقا این آقای بقائی هم پسر خوبیه ها اگه صلاح بدونید ......

اصولگراها : ای آقای من ،ای بزرگوار ، کی باشه شما ظهور کنین و گردن این تتمه اصلاح طلبا رو هم شما بزنید تا دیگه کاملن از کابوس ظهور دوبارشون رهائی بیابیم ، در ضمن آقا انشاء الله اگه ظهور کردید یه فکری به حال این آقای احمدی نژاد هم بکنید ما با این آقا قرارمون فقط نابودی اصلاح طلبا بود و بس ، اما حالا خبرهائی میرسه که ظاهرن ایشون شدیدن توی فکر امتداد خودشون هستن ، اون هم از چه راهی ، از راه جریان انحرافی ...... در ضمن آقا بویژه خواهش میکنم این آقای خاتمی را ( سید محمد را میگویم ) به صحنه سیاسی بازنگردان چون اگر یک نفر با محبوبیت و انسانیتش بتواند الی الابد ما را از قدرت محروم کند اوست

اصلاح طلبا : آقا کی باشه ظهور کنی گردن این آقای احمدی نژاد رو ......(سانسور شد ) آقا کی باشه ظهور کنی این اصولگراهای تقلبی رو رسوا کنی و باطنشون رو با ظاهرشون یکی کنی تا دیگه اینقدر ما اصلاح طلبا رو به بی دینی متهم نکنن ......

 و دعای فرج ما عوام الناس های سوپر عوام :

خدایا خداوندا ،  ظهور مصلح عظیم الشانت را هر چه سریعتر محقق کن تا ما مردم عادی را هر چه سریعتر از دست دعواهای سیاسی بیهوده این سیاسیون مصون بدارد

آمین یا رب العالمین

 

یک ضرب المثل ساده : مهمون از مهون بدش میآد صابخونه از هر دوتاشون

 

یک نتیجه گیری ساده : اکثر ما مردم چه سیاسی چه مثل من عوام فکر میکنیم زمانی که آقا (عج) ظهور کنه ، ما در زمره پاکان و صالحان هستیم و صرفن شمشیر عدالت آقا امام زمان (عج) بر گردن سایرین فرود خواهد آمد ، و از این رو  آرزوی ظهور آقا رو برای نابودی دیگران طلب میکنیم ، غافل از اینکه شاید این شمشیر اول بار بر گردن خود ما فرود آید

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/31ساعت 4 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

علم عشق

حضرت یوسف (ع) با کاهنان معبد آمون درگیر بود و بزرگترین دشمنان روزگار آن حضرت بزرگترین مدعیان دینداری نیز بودند و به جرات میتوان گفت بالاترین مشکل و معضل نبوت آن پیامبر عظیم الشان همانا مدعیان دینداری آن عصر بودند

حضرت عیسی (ع) نیز با خاخام های متعصب و خشک مغز و کور باطن یهود درگیر بود و به واقع او نیز بزرگترین معضل و مشکل نبوتش ، لجاجت و عدم پذیرش حقیقت به وسیله این مدعیان دینداری بود

حضرت محمد (ص) که اشرف مخلوقات خدا بوده و هست نیز را هم همین مدعیان دین داری سد راه بودند ، مدعیانی که اینبار از راه آئین بت پرستی به نان و نوائی رسیده بودند و به هیچ وجه حاضر نبودند منافع خود را فدای حق و حقانیت کنند

و آخر کلام اینکه در روایات اهل تشیع بسیار آمده است که پس از ظهور امام عصر (عج)، حضرت بقیة الله العظم نیز باز هم این مدعیان دینداری هستند که اول بار شمشیر را برای آن بزرگوار از رو خواهند بست و به ایشان یورش خواهند برد و در تکذیب و مقابله با آن حضرت ، گوی سبقت را از دیگران خواهند ربود

و قس علی هذا از این دست مبارزه های حق و باطل در تاریخ نبوت و امامت کم نبوده و نیست که این مدعیان دین و دینداری همیشه در مبارزه با حق و حقیقت جلو دار مطلق بوده و خواهند بود

 

یک نتیجه گیری ساده : در دعوای حق و باطل هیچ گاه ، دقت کنید هیچ گاه ظاهر بین نباشید ، شاید آنکه شما حق و حقیقت مسلم میدانید کفر مطلق باشد

یک تجربه گرانبها : از آنکس که ادعای دینداری اش گوش فلک را کر کرده ، بیش از دایناسورها بترسید زیرا نسل دایناسورها منقرض شده اما نسل مدعیان دینداری به شدت و با سرعتی برابر با سرعت نور در حال افزایش است

البته در این سرعت و مسابقه بد  ، این شرکت کنندگان نیستند که مقصر اند ، مقصر اصلی آنانند که برای نماز و روزه بندگان خدا مقیاس اختراع کرده و به آن امتیاز میدهند ، در جایگاه خداوند مینشینند و با تفکر یک انسان سرتاپا گناه ، ادای خداوند سبحان را در میآورند که منتج میشود به اینکه والضالییییییییییین بندگان خدا معیار بسیاری از چیزهاست ، معیاری برای استخدام ، معیاری برای مقبول افتادن و معیاری برای بذل توجه و عنایت

و نتیجه این میشود که دین داری بندگان خدا راهی میشود برای کسب شهرت ، آبرو ، اعتبار ، پست ، مقام ، درآمد ، پول و....... که البته این خود نیز به این مسئله ختم خواهد شد که بعد از گذشت اندک زمانی دیگر تمیز حق و باطل برای اهل  معرفت نیز میسر نخواهد شد ، زیرا در جایی که دین وسیله ای برای رسیدن به دنیا باشد پدید آمدن یک معبد آمون دیگر  قطعی است  و آنوقت باید براستی گفت : وای بر ما    وای بر ما     وای بر عاقبت ما

 

 

یک نتیجه گیری عرفانی :

بشوی اوراق اگر همدرس مایی          که علم عشق در دفتر نباشد

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/18ساعت 1 قبل از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

پدر علم " آمار دینامیکی " ایران

میدونم بسیاری از شما دوستان عزیز ، مثل این بنده عوام الناس ، تا این لحظه که فدوی  در خدمتتون هستم در این خیال خام به سر میبرید که علم آمار یک علم خشک و بسته و غیر قابل تغییر است که کاملن با منطق مطابقت دارد و به هیچ روی نمیتوان احساس و عشق و عاطفه و ....و خلاصه این جور چیزها رو در اون دخالت داد ، اما من به شما ثابت میکنم که اینطور نیست ( البته در واقع من که نه ، همون که براستی بدون هیچ منتی و بدون هیچ افاده و غروری ، پدر واقعی این علم است )

البته شما و من مقصر نیستیم چون اصولن تا همین چند سال پیش این علم جدید اصلن بوجود نیومده بود که ما بخواهیم اون رو بفهمیم ، حالا بگذارید دقیقن مسئله رو بشکافم و کاملن توضیح بدم

فکر کنید همین الان شما مسئول امور اقتصادی این مملکت هستید و آماری که عرض میکنم روی میز شماست که این آمار از این قرار است

۱- افزایش نرخ مسکن ۲۰٪         ۲- افزایش قیمت طلا ۳۰ ٪

۳- افزایش بهای ارز ۲۵٪              ۴- افزایش اجاره بهای مسکن ۲۰٪

۵ - افزایش قیمت ارزاق عمومی ۱۵ ٪       ۶- افزایش نرخ بیکاری ۲۵٪

و علی هذا ...

خوب شما به عنوان یک مدیر خوب و آگاه به ریاضی و آمار لابد بلافاصله قلم و کاغذ و ماشین حساب رو برمیدارید و دست به کار میشید و عناصر موثر در تورم رو با هم جمع میزنید و لابد بر اساس میزان دخالتشون در تورم درصد بندی میکنید و بر جمعیت و از این دست آیتم های موٍثر تقسیم میکنید و عین یک آدم آهنی کاملن خشک و بی روح ، نتیجه رو اعلام میکنید و مثلن عرض میکنید : نرخ تورم ۲۰ ٪

نه آقا دست نگه دارید ، یه قول یکی از بزرگان : اون ممه رو لولو برد

تمام شد آقا ، تمام شد ، اون علم بسته خشک و بی روح و کاملن منطقی مرد ، آره تمام شد ، خلاص

علم نوین آمار که من اون رو  به حق علم " آمار دینامیکی " مینامم ، قضیه رو به طور کامل حل کرده

یعنی به این شکل که دیگه روزگار اون علم خشک که نمیشد باهاش هیچ مانوری داد سر اومده ، این روزها به برکت وجود پدر این علم که حالا در اوج شکوفائی علم و نبوغ و سیاست و ... و از این چیزهاست ، با اون داده های خشک و منفی بالا نتیجه به هیچ وجه ۲۰٪ تورم نخواهد شد ، و جای بسیاری شگفتی است که نتیجه صد البته منفی خواهد شد ، یعنی مثلن میشود منفی ۲۰٪

با علم جدید " آمار دینامیکی " اگه شما اون داده های بالا رو داشته باشید به راحتی و به سادگی و با دخالت دادن مستقیم دو عنصر زیبای " عشق " و " روحیه  " دیگه هرگز اون نتیجه مایوس کننده قبل یعنی ۲۰ ٪ تورم به دست نخواهد آمد ، بلکه با زیبائی هر چه تمام تر نتیجه آنچنان خوب و خوش و مثبت خواهد بود که تمامی ریاضی دانان خشک مغز علم آمار ، انگشت به دهان و چانه و مخ و سایر جاهای سوق الجیشی خواهند ماند

آری اینگونه و با این علم جدید از بسیاری از اثرات مخرب تورم های بالا نه تنها جلوگیری میشود بلکه با تزریق روحیه به جامعه همواره به تولید و اشتغال و  شادی در جامعه کمک شایانی خواهد شد

البته لطفن از جزئیات این علم از بنده سئوال نفرمائید چون آگاهی کامل از چند و چون آن ندارم و فقط از نتیجه معجزه آسای آن شما رو مطلع کردم تا بدونید با چه کسی طرف هستید و به اون بیشتر احترام بگذارید

در ضمن اگر تا الان نفهمیدید که منظورم از " پدر علم آمار دینامیکی " ایران کیست ، دیگه اون مشکل خودتونه و از من توقع نداشته باشید از کسی اسم ببرم چون

اون ممه رو لولو برد

 و من دیگه از کسی اسم نخواهم برد ، دانی که !!!!!!!!!!!!!!!!

 

پی نوشت ۱- این علم رو در حال حاضر فقط چند نفر از بزرگترین ریاضی دانان و مهندسان توانای ایرانی در اختیار دارند و شایان ذکر است که این علم کاملن بومی است و به هیچ وجه ریشه در فرهنگ و علم منحط غرب و شرق ندارد

 

پی نوشت ۲- از اثرات بسیار خوب و مفید این علم همانقدر بس که درست در لحظه ای که فکر میکنید با سرعت ۱۰۰ کیلومتر در حال سقوطید متوجه میشوید که نه ، فی الواقع با دوبرابر این سرعت در حال سعودید !!!!!! خیلی جالبه نه ، حالا هی قدر ندونید و مرتب غر بزنید

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/10ساعت 2 قبل از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

دوباره میسازمت وبلاگ

بعد از این ۳ ماه و چند روز ، روزه سکوت ، به شوق نوشتن باز آمده ام ، البته روزه سکوتم از این بابت بود که به خودم چیزی رو ثابت کنم ، تنها همین ، لطفن فکر بد نکنید

و اما حالا میخوام بلند فریاد بزنم : دوباره میسازمت وبلاگ اگر چه با سلول به سلول فکر خویش ، ستون به سطر تو میزنم   اگر چه با انگشت های خسته خویش  ( با اجازه و احترام به سیمین بهبهانی )

به هر حال باز هم آمدم تا دوباره سر درد ایجاد کنم ، این حضور و بروز رو باز هم به بزرگواری خودتون ببخشید و حلالم کنید

در ضمن یک مسئله رو هم به جد و بین خودمون عرض میکنم و اون اینکه من آدم دیگه ای شدم و یا شاید اگه خدا قبول کنه و شما هم تائید کنید ، آدم شدم ، حالا خواهید فهمید بزودی که امروز چی گفتم

به امید دیداری نو ، بدرود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/04/07ساعت 7 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

سومین سالروز وبلاگ " ام نخعی فر "

سه سال پیش بود که با پیشنهاد و راهنمائی خواهر عزیزم فاطمه نخعی فر که حالا دیگه برای خودش خبرنگار تمام عیاری شده ، وبلاگ نویسی رو شروع کردم

اولش وبلاگ نویسی نه برای من جدی بود و نه از طرف مخاطبانم جدی گرفته میشد و وبلاگ نویسی من خلاصه میشد در پیدا کردن مطالب از این طرف و اونطرف و آوردنش به صفحه خودم که البته کار بیخودی بود و خیلی هم دوام نیاورد

تا اینکه اول با فرید صلواتی  آشنا شدم و فهمیدم اصولن وبلاگ محلیه برای نوشتن مطالب خودت ، یعنی دقیقن اونها که اصل و اصالت از مغز و ذهن خودت بیرون میاد

و بعد از اون هم آشنائی با وبلاگ تورجان  و بخصوص نویسنده عزیز اون علی اشرف فتحی که به واقع فتح بابی بود جهت اینکه من اصولن بفهمم وبلاگ نویسی یعنی چه و وبلاگ رو چه جوری مینویسن و کلن وبلاگ یعنی چی ،باور کنید شاید علی اشرف عزیز خودش هم ندونه ، اما من عین یک دانش آموز که هر روز  به  مدرسه میره و آموزش میبینه ، به وبلاگ تورجان سر میزدم و از همه آنچه که در اون بود مثل یه کلاس درس ، راهنمائی و درس میگرفتم و استفاده میکردم ، بعد از اون به نسبت ( البته از دید خودم ) دیگه وبلاگم که تا اون روز سه بار فقط اسم عوض کرده بود ( حالا بماند چند بار قالب عوض کردم چندین بار آهنگ گذاشتم و برداشتم و الخ ) بهتر و بهتر شد که اگه شما هم منصفانه با این قضیه برخورد کنید و به نظریه نسبیت انیشتین معتقد باشید با من در این مورد هم عقیده خواهید شد

به هر حال امروز سومین سالروز وبلاگ " ام نخعی فر " هست و امید دارم به سالهای بعد هم برسه و هر روز هم بهتر بشه

به هر حال آرزو بر نونهالان عیب نیست

در ضمن از همین الان عیدتون هم مبارک و امید دارم که سال نود سال تحقق آرزوها برای هر ایرانی عزیز باشه

امید دارم سال خرگوش سال خواب های خرگوشی نباشه و هیچ کس و هیچ جا خواب نمونه و تو خواب خرگوشی فرو نره !!!!!!!!!!!!!!

و آخر حرف اینکه دست همه اونها رو که اسم بردم میفشرم و روی ماهشون رو دورا دور میبوسم و میگم عید شما مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/29ساعت 9 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

جدال در چهارشنبه سوری

اینجا والفجر ۵ نیست ، الان هم سال ۶۱ نیست ، در ضمن جائی که ما هستیم هم منطقه عملیاتی و خط مقدم نیست ، اینجا ایران است و امشب آخرین چهارشنبه سال ۸۹ ، فقط همین

آخه چقدر تعقیب و گریز ، تا کی این همه هزینه ؟؟؟؟ تا کی این همه من بکش و تو بکش

در تموم این سالا که من به عقل و هوش خودم اومدم ، فقط در یه دوره کوتاه در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی ، یعنی دقیقن اواسطش ( چون اوئلش که هنوز آقای خاتمی جا نیوفتاده بود و اواخرش هم دیگه همه داشتن به آقای خاتمی میزدن ، غریب و خودی ) که همه چیز قانونمند شده بود و چهارشنبه سوری بسیار آروم و در کمال نظم برگزار شد ، در بقیه سالها وضع همیشه همین بوده ،  تعقیب و گریز ، من بکش و تو بکش ، ترقه و نارنجک و صداهای مهیب

آیا اون دوره که این مراسم به طور آزاد و قانونی برگزار شد ، همه چی منظم تر و بهتر نبود ؟؟؟

آیا بهتر نیست به جوونهای این مرز و بوم بیشتر احترام بگذاریم و بیشتر بهشون اعتماد کنیم ؟؟؟

من که هر دو حالت رو دیدم و به عقیده من این روش من بکش و تو بکش و بگیر و ببند نه تنها دردی رو دوا نمیکنه ، بلکه جو رو به سمت ناهنجاری ها و کارهای محیر العقول بیشتر و بدتر پیش میبره

به هر حال از ما گفتن و از خیلی ها نشنیدن !!!!!!

و به قول زنده یاد " علی حاتمی " : همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید !!!   ( الحق که حق گفت )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/25ساعت 7 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

این اسلام بیگناه و مظلوم ما.....

تصور کنید من یک بی دینم !!! نه نه صبر کنید منظورم این نیست که بی دینم ، منظورم اینه که هنوز دینم رو انتخاب نکردم ، یقین دارم که میدونید این دو تا  با هم فرق میکنن ، آره میدونم که فهمیدید چی میخوام بگم ،پس آخرش این شد که من هنوز دینم رو انتخاب نکردم و میخوام الان از میون ادیان معتبر موجود ( بی اعتبار زیاد داریم ها ) یکی رو انتخاب کنم

البته یه چیز رو همینجا توی پرانتز بگم بهتره ،من در واقع خودم و شخصن دینم رو از پدر بزرگوارم به هدیه گرفتم ، ببینید گفتم هدیه !!  نگفتم به ارث بردم ،و این یعنی روش ابوی گرانمایه بنده با روش دیگران فرقهائی داشت که بهتره  روش ایشون رو برای شما کمی شرح بدم

۱۵ سالم بود که یه روز ابوی بزرگوار  ، بنده رو احضار فرمودند ( از اینجا رو با صدای یک پسر بچه ۱۵ ساله و صدای کاملن بمه پدر عزیزم بخونید )

ابوی : ببین پسرم تو دیگه بزرگ شدی و داری به سن تکلیف میرسی ، یعنی دیگه رسیدی ، پس باید دینتو الان خودت و با فکر انتخاب کنی ، منم الان میخوام اطلاعاتی رو که دارم در اختیارت بزارم که خودت باشی که انتخاب کرده باشی

در ادامه ابوی : ببین این سه تا کتابه ، قرآن ، تورات ، انجیل ، یعنی این سه تا اصلین بقیه رو هم یا زیر مجموعه همینان یا کلن منحرفن

باز هم ابوی : این سه تا کتابه میدم بخونی ، دستت بکش اونطرف ( اینجا من خم شدم که  کتابا رو بردارم که ابوی اینطوری فرمودن ) چند روز یا حتی نه ، اصلن چند ماه وقت داری بری روی این سه تا کتاب تحقیق کنی تا خودت بفهمی کدوم یکی بهترن و کامل ترن

متکلم وحده آنروز یعنی باز هم ابوی : خوب حالا هم نوبت راهنمائی من ( تا اینجاش وضعیت سفید بود که یکدفعه قرمز شد و من برای جلوگیری از اینکه بسیاری از مردم عزیز ما از بام تا شام حرفهای اینطوری نمیشنون ، به جای اونطور حرفها بوق میزنم ، یعنی به سبکی که این روزها مد شده )

و ایضن ابوی بزرگوار : آخه کُره (بوق) من تو رو کم با خودم بردم دعای کمیل و ندبه و جوشن کبیر و از این چیزا ، آخه جوونور من تو رو کم بردم شب احیا و نماز جماعت ، آخه توله (بوق) تو کم با من اینور و اونور اومدی تو هیئت و سینه زنی ، آخه من به تو چی بگم (بوق) (بوق) (بوق) ( یکی از تیکه های بسیار مورد علاقه ابوی که در آن زمان به کار میبردن و یک عبارته که همش بوق میشه متاسفانه  ) ، آخه بچه تو این همه با من اومدی نماز عید فطر و نماز قربونو نماز جماعت و نماز جمعه آدم نشدی ، اصلن راستشو بگو ببینم کی زیرتو داده بالا که بری تحقیق کنی ( حالا نه مهلت میداد که من بگم بابا آخه خودت گفتی بیا خودت دینتو انتخاب کن و نه مهلت میداد حرفه دیگه ای بزنم و یا حتی فرار کنم )

کمافی سابق ابوی : ها راستشو بگو بچه ، تو که همچین بچه ای نبودی نمازت ترک نمیشد ، حالا چطور شده به فکر تحقیق افتادی ؟

و عینن ابوی : پسرم ، عزیزم ، دیگه از این حرفا نزنی ها ، در ضمن تو آزادی هر جور دین و مرامی که دلت خواست انتخاب کنی ولی یه چیزی رو یادت نره اگر غیر از چیزی که ما هستیم بخواهی کاری بکنی ، یا حتی فکرشم بکنی ، به جان خودت دیگه نگاتم نمیکنم ، به همه فامیلم میگم دیگه تو بچه من نیستی ، مامان و خواهراتم دیگه نمیخوان شکلتو ببینن ، در ضمن مطمئن باش خیرم نمیبینی چون عاق والدین هم میشی

خوب در این لحظه حساس و تاریخی بود که من نوری از واقعیت ها رو در کلام پدر یافتم و نتیجه این شد که من این شدم که میبینید ، در ضمن پدر بزرگوار هرگز هم ، ولو برای ثانیه ای ، نگذاشت من  اون دو کتاب رو  (انجیل و تورات )  لمس  بکنم و در نتیجه من فقط یک چیز رو گفتم که در زیر میخونید

من فلک زده : چشم بابا کاملن هدایت شدم

خوب اینها که گفتم توی پرانتز بود وای به حال بیرون پرانتز

آره میگفتم در نظر بگیرید من اونروز به وسیله ابوی بزرگوار هدایت نشده بودم و میخواستم با این سن و سال شخصن دینم رو انتخاب کنم ، خوب نتیجه چه خواهد شد

آنچه که من در این دنیای پهناور خواهم دید و بر روی تصمیم من اثرگذار خواهد بود ، جدای از اصول ادیان مورد تحقیق، رفتار پیروان آن ادیان است که بسیار مهم و بسیار بسیار در یک تصمیم گیری مهم اثر گذار خواهد بود ، پس آنچه رو که دیدم  برای شما هم میگم که شما هم در تصمیم گیری به من کمک کنید

۱- من در بلاد کفر دیدم که بعد از قهر طبیعت و یک زلزله مهیب ( ژاپن) ، کفار به صف ایستاده و کاملن منظم و مرتب و با گذشت بی حد و حصر مایحتاج اولیه و بسیار ضروری رو ، که برای زنده بودنشان بسیار واجب است ، به هم تعارف میکنن و در کمال از خود گذشتگی و در عین نیاز  ، دیگران رو ترغیب به دریافت سریعتر کمک ها میکنن

اما در بلاد اسلام ، یعنی همین پاکستان خودمون ، مردم  برای بدست آوردن  یک کیسه آرد خالی انگار میخواهند به جنگ بروند ، در یکی از صحنه های به شدت وحشتناک مردم عزیز پاک!!!!!ستان با شمشیر و چوب و لوله و قمه و .... چنان به جون هم افتاده بودن که بیا و ببین ، اون هم در حضور کلی خبرنگار خارجی که آدم واقعن و از صمیم قلب دلش میسوزه که الان دیگران در مورد ما چی فکر میکنن

۲- من در بلاد کفر دیدم که وزیری تنها به این دلیل که پایان نامه دکترایش رو با سعی و تلاش ننوشته و قسمتهائی از اون رو کپی کرده ، از شرم و خجالت استعفا میده

و در بلاد .... بودند کسانی که سالها با مدرک دکترای جعلی از بیت المال حقوق دکتری دریافت کردند و هستند کسانی که در مورد صحت مدرکشون ، تشکیک هست و حاضر نیستند یکبار برای همیشه با نشون دادن و اثبات مدارکشون ، در رو به روی همه شایعات ببندن و در عین ناباوری کماکان با همون مدرک های آنچنانی از بیت المال مسلمین ارتزاق میکنن و عین خیالشون هم نیست

۳ - من در بلاد کفر دیدم برای نجات یک گوزن ، هلی کوپتری از جا برخواست تا اون حیوون رو از غرق شدن نجات بده ( که از این دست اتفاقات زیاد هست )

و اما در بلاد اسلام دیدم جانوری رو که به اسم اسلام وارد صف شد و ۱۲۰ نفر از هم وطن های مسلمون خودش رو تنها به جرم اینکه هم عقیده او نیستند به قتل رسوند تا خودش در کمال خودخواهی به بهشت بره !!!!

۴- و من در بلاد کفر دیدم که مردم یک مملکت به هر چیز و هر چه که دلشان میخواهد اعتراض میکنند و آب از آب هم تکان نمیخورد

و اما در بلاد اسلام ، دیکتاتور مریض احوالی که مردم هم وطن و هم کیش خود را تنها به این دلیل که او را برای فرمانروائی نمیخواهند بمباران و قتل عام میکند و دستور میدهد همه مخالفانش رو تا سر حد مرگ کتک بزنند

و........ این قصه سر دراز دارد و مجال ما بیش از این نیست

و حالا شما باشید و این ماجراها و حق انتخاب برای شما محفوظ کدام را انتخاب میکردید!!!!!

و اما ....و اما همه اینها رو گفتم نه به این دلیل که بگم مسیحیت یا بودیسم از اسلام بهتر است و از این حرفها نه

من فقط میخوام بگم اسلام مظلوم و تنهای ما دوست نادان زیاد دارد

من میخواهم بگویم بسیاری از به اصطلاح مسلمانان دو آتشه و پر ادعا خیانت کارانی بیش نیستند

من میخواهم بگویم

ای کاش اسلام مظلوم و تنهای ما این همه خائن و دوست نادان نداشت

همین و همین که البته کم توقعی هم نیست

 

 

 

پی نوشت : در مورد فرمایشات ابوی باید بگویم : هر چه که فرمودند درست بود و حتی بوق هایی که ننوشتم را هم به دیده میگذارم همه آن حرفهای تند را هم از اعماق وجود دوست دارم و آرزو دارم که ای کاش هنوز هم بچه بودم و آن حرفها ادامه داشت ( در ضمن این قضیه مربوط به ۲۰ سال پیشه و اون موقع این حرفهای پدر یه جورائی مد بود )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/12/23ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

استفاده ابزاری از عنصر معلوم الحال !!!! ؛" گوگوش"

آقا من میخوام طلب بخشش کنم ، آقا من میخوام حلالیت بطلبم ، آقا به بزرگواری خودتون من ِ آدم کوته فکر ِ کوته بینه ، سوپر عوام ِ بی سواد ِ هُچی رو ببخشید

با کی هستم ؟؟؟؟ خوب معلومه دیگه با مسئولین فرهنگی و برنامه ریزان فرهنگ و ادب و هنر و تلویزیون و سینما و خلاصه همه هنرهای سمعی و بصری و فرهنگی مملکت

آقا من رو ببخشید ، من زود قضاوت کردم ، بنده همین چند ماه ناقابل پیش ، در مورد سونامی " فارسی وان " نوشتم و در اون مطلب خزعبل ، اینگونه القاء کردم که انگار مسئولین فرهنگی مملکت در مورد این سونامی بیکار نشستن و دست روی دست گذاشتن ، آقا من رو حلال کنید !!! من رو ببخشید

من بی سواد ِ سوپر عوام تا حالا فکر میکردم مسئولین فرهنگی این مرز و بوم همینطوری دارن با سمینارها  و همایش های همینجوری ، وقت تلف میکنن و هیچ به فکر مبارزه و یا حتی پیشگیری از سونامی های امثال "فارسی وان " نیستن "

من ِ والا چه عرض کنم ، تا حالا اینطوری فکر میکردم و زبونم لال و دستم چلاق ، اینطوری حتی مینوشتم که مسئولین فرهنگی ما خدای ناکرده هیچ برنامه ای برای مبارزه و مقابله فرهنگی با این معضلات (معضلاتی از نوع فارسی وان و امثالهم ) رو ندارن

و امروز اما من آمده ام تا مثل یک مرد به اشتباه خود اعتراف کنم و بلند و با صدایی رساتر از بوق های استکبار جهانی به ویژه آمریکای جهان خوار و در حضور همه شما بگویم : من اشتباه کردم و نمیفهمیدم

من ِ نادان ِ کوته بین ِ کوته اندیش ِ کوته فکر نمیفهمیدم بزرگترین استراتژی مسئولین فرهنگی ما همانا

صبر بر مصیبت بوده است

صبری کمی کوتاه تر از صبر ایوب نبی

و من امروز با ظهور دو نوک پیکان ِ حمله گازانبری به کانال " فارسی وان " که از قرار معلوم کانالهای  " من و تو ۱و ۲" نام دارند دریافتم که بالاخره استراتژی " صبر بر مصیبت " مسئولین فرهنگی ما نتیجه داد

آری من امروز میفهمم چرا آنروز که من و امثال من از سکوت و جمود مسئولین فرهنگی مملکت مینالیدیم و قلم فرسائی میکردیم و ناله " وا مصیبتا " سر میدادیم ، آنها ( مسئولین فرهنگی مملکت ) با تبسم و نگاه عاقل اندر سفیه شان ، صرفن برای ما ابراز تاسف میکردند که نمیفهمیم و نمیدانیم که اصلن استراتژی چیست ؟ و با کدام پ نوشته میشود؟

اما حالا فهمیدم ، یعنی امیدوارم حالا دیگر فهمیده باشم ، که شما با این " فارسی وان " و دارو دسته شان که براستی داشتند فاتحه ای با صوت برای فرهنگ و رسوم و آداب و اخلاق و حرمت و شرف و ناموس و اعتقادات ما میخواندند ،  چه کردید

شما مسئولین فرهنگی عزیز اینقدر صبر کردید و اینقدر صبر کردید تا خانم " گوگوش " نامی با تاسیس دو شبکه همنام و با اعداد متغیر ، پدری از " فارسی وان " در بیاورد که دیگر فقط نامش را بشود در تاریخ ها جست

درود بر شما ، زنده باشید دلاوران ، خسته نباشید برنامه ریزان موفق

با این میگویند استفاده ابزاری از عنصر معلوم الحالی!!!! مثل " گوگوش"

و نتیجه چه شد ؟ نتیجه این شد که مسئولین فرهنگی ما در عین پیشبرد سیاست و استراتژی " صبر بر مصیبت " و نیل به اهداف آن در نابود کردن شبکه فساد " فارسی وان " از عنصر معلوم الحالی با نام خانم " گوگوش " نیز استفاده ابزاری کردند

پس اگر از این پس شاهد تکدی گری عوامل فریب خورده ای از قبیل " لولا ، اسکار ، ویکتوریا ، جرونیمو ، تاتیانا و دیگر چهره های منحوس این شبکه فساد در تهران و دیگر شهرهای ایران بودید تعجب نکنید اینها حاصل همان سیاست و استراتژی فرهنگی مسئولین خودمان است

در ضمن مسئولین فرهنگی ما احتمالن همین سیاست را ( صبر بر مصیبت ) در مورد شبکه های خانم " گوگوش " نیز دنبال خواهند کرد ، باشد که این دو شبکه فساد نیز با وسیله ایادی دیگری مثلن لابد " داریوش و یا ابی و .... دفع شر شوند و این دو شبکه نیز به همانجا بروند که فارسی وان رفت که البته این خود پروژه ای است جداگانه و صبر ایوبی جدا میطلبد (پس لطفن از فردا دوباره شروع نکنید به غر زدن که چرا هیچ کس جلوی این دو شبکه رو نمیگیره ، آخه همونطور که در مورد فارسی وان دیدید استراتژی صبر خودش کلی صبر میطلبه و بخواید نخوائید  یک چند سالی " من و تو ۱و۲ " مهمونتون هستند تا نوبت بعدی برسه )

و آخر کلام اینکه انشاء الله که همه مفسدین و گردانندگان شبکه های ماهواره ای فساد ، از این همه سیاست و کیاست که بر سرشان ریخته و یا خواهد ریخت درس عبرت بگیرند و دست از سر ما مردم چشم و گوش بسته بردارند

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/12/17ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

دشمن دانا بلندت میکند .....

جهت اطلاع و نصب در محلی مناسب جهت رؤیت اهالی ِ ایرانی نشناس

بدینوسیله جهت اطلاع آن دسته از دوستان که هنوز که هنوزه ما ایرانی ها رو نشناختن و فکر میکنن میتونن هر طور که دلشون خواست و میلشون کشید رفتار کنن و هر جور که باشن ما دوستشون داریم موارد زیر رو به عنوان مشتی از نمونه خروار بزرگ ملت ایران خدمتتون ارائه مینمایم ، بدیهی است این موارد همگی ...و تمامی ششدانگ ملک شخصی از املاک ایران  .....( نه نه  ببخشید اشتباه شد این آخری رو نخونید ) آنچه که در مورد ایرانی ها واقعیت دارد نیست

۱- ما ایرانی ها اصولن شخصی را که در گوشه رینگ قرار گرفته باشه و از چپ و راست مورد آماج انواع و اقسام توهین ها و بی احترامی ها و ضربه های اصولی و غیر اصولی قرار بگیره  ،نه تنها  دوست داریم ، بلکه عاشقش هم  میشیم ، حتی کار را تا  به اونجا پیش میبریم که اگر شخص مورد نظرمان ناک داون بشه  محبوبمان میشه  و اگر در اوج استیصال ناک اوت بشه  قطعن معشوقمان خواهد شد

۲- ما ایرانی ها اصولن دوست داریم خودمون تصمیم بگیریم ولو اینکه اشتباه کنیم یعنی به عبارت درست تر اگر کسی برای ما ایرانی ها تصمیمی درست هم بگیره برامون غیر قابل هضم تر از اینه که خودمون تصمیم اشتباهی بگیریم

۳- ما  ایرانی ها اصولن با صدا و سیمای عزیز خودمون عقد نازنین و نانوشته ای داریم  و اون بدین ترتیبه  که  هر وقت صدا و سیمای نازنین  بخواد کسی از خودی ها را با سر  به  زمین بکوبه قطعن و یقینن بر سر ما ملت  جای خواهد گرفت

۴- ما ایرانی ها اصولن آدم های منطقی هستیم و منطقمان هم بدین شکل است که هر چیزی را که دولتی شود و دولت در آن دخالت کند دربست به خود همان دولت حواله میدیم و با خودمون میگیم : خوب خیالمون راحت شد حالا که دولت در اینجا حضور داره پس دیگه نیازی به ما ملت نیست و ما رفتیم که رفته باشیم

۵- ما ایرانی ها اصولن آدم های بسیار غیر قابل پیش بینی هستیم و اوج تجلی این غیر قابل پیش بینی بودن هم در تیم ملی فوتبالمونه که یکبار استرالیا رو حذف میکنیم  و در همون برهه از جزایر موریس هم شکست میخوریم و درست همین داستان رو در همه زمینه ها به بهترین شکل تعمیم میدیم یعنی به معنای واضح تر اگه دیدید داریم یه جا برای یکی هورا میکشیم و براش سر و دست میشکنیم خیلی ذوق زده نشید و برای خوشحال شدن عجله نکنید و خیلی هم نه ، تا بعد از ظهر همون روز صبر کنید اگه دیدید نظرمون عوض نشد باز هم خوشحال نشید و عجله نکنید چون به هر حال ما به زودی نظرمون رو عوض میکنیم

۶- ما ایرانی ها اصولن از آدم های بی تربیت خوشمون نمیآد ولو اینکه خودمون خیلی با تربیت نباشیم و به طور خلاصه و فشرده اینکه ما ایرانی ها اصولن از آدم بی تربیتی که خیلی هم احساس بامزگی بکنه اصلن خوشمون نمیآد 

۷- ما ایرانی ها اصولن ( نه دیگه زیاد گفتم اصولن و برای جلوگیری از محکوم شدن به جانب داری از اصولگرایان باید اینبار بگم : ما ایرانی ها اصلاح طلبانه ) اصلاحات رو دوست داریم و دلمون میخواد همه چیز رو اصلاح کنیم ، مثلن هر هفته و یا بعضن هر روز  سر و صورتمون رو اصلاح میکنیم ، دیگه اینکه چمن های دور خونمون رو اصلاح میکنیم ، دیگه اینکه .....(ببخشید یه آقای اصولن!!!! عصبانی داره من رو چپ چپ نگاه میکنه میخواد ببینه من دیگه چی میگم و دیگه چه چیزی رو میخوام اصلاح کنم ) ....نه دیگه ...چیزه دیگه ای به نظرم نمیرسه که اصولن !!!! بخواد اصلاح بشه ، و اصلن به قول آقای احمدی نژاد که گفت دولت ها باید آنقدر خوب باشند که نیاز به اصلاحات هم نداشته باشند ..... و دولت ما هم که الا ماشاءالله همه چیزش عالیه ....کامله ....محشره.....دیگه مرگ میخوائیم ما

 

آره درسته ما ایرونی ها از این خلقیات جالب و باحال زیاد داریم که اینجا مجالش نیست ، حالا اونها که نمیدونن و یا به رویه مبارک خودشون نمیآرن که میدونن به همین موارد توجه بکنن بقیه موارد پیشکش

 

 

پی نوشت : آقایون عزیزی که این روزها از زمین و هوا و دریا و ..... به آقای هاشمی حمله میکنن  متن رو حتمن دوباره بخونن !!! و این رو نیک بدونن اگر هدف پائین کشیدن آقای هاشمی است ، بدترین راه رو انتخاب کردن و به زودی اثر این سوء رفتار خودشون رو در میزان بالارفت محبوبیت آقای هاشمی خواهند دید

 

پی نوشت ۲- و اما یک سئوال ، وقتی من شیعه ایرانی از سن ۶ سالگی پای منبر این همه عالم و مجتهد و روحانی و ... نشستم و حتی یکبار نشنیده ام که یکی از ائمه من و یا  یکی از بزرگان و عالمان دین ، حتی برای یکبار کسی رو مورد هتاکی قرار دهند ، ولو اینکه  اون شخص گناهکارترین بوده باشد ، آیا در ذهن من ناخودآگاه اینگونه نقش نمیبندد که شخص هتاک از تبار ائمه من نیست ؟؟؟؟؟

آیا من شیعه که از ۵ و ۶ سالگی پای منبر این و آن بوده ام و هرگز و در هیچ حدیث و روایتی از هتاکی ائمه ای که داعیه پیروی از آنان رو دارم به هیچ کس و هیچ چیز نشنیده ام ، در ضمیر ناخودآگاهم اینگونه نقش نمیبندد که هر طرف از دعوا در کدام سمت قرار دارند ؟؟؟؟؟

و هزاران سئوال دیگر از این دست که بعضی ها انگار نمیدانند و یا .....

+ نوشته شده در  شنبه 1389/12/14ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

آقای احمدی نژاد آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟؟؟؟

لینک این مطلب در سایت خبری تحلیلی " دادنا "

 

این روزها اینقدر اوضاع خاورمیانه و کلن دنیا ملتهب شده که به واقع اگه بخواهی در مورد همه مسائل بنویسی باید هر ۱۰ دقیقه یک مطلب بنویسی و صد البته از اونجا که عوامی مثل بنده و امثال بنده اگه نظر ندیم احتمالن اوضاع خاورمیانه و جهان بر آن روال نخواهد رفت که میرود و از اون مهمتر اینکه اگه من و امثال من نظر ندیم و تراوشات مغزیمون رو بیرون نریزیم لابد فکر میکنیم میفرستن دنبالمون که بابا چرا یه چند وقتی هست خودت رو کشیدی کنار و نظر نمیدی ؟؟؟؟؟

اینا رو گفتم که بدونید سوپر عوامی مثل من همینطوری کتره ای نظر نمیده ها !!! یعنی اگه نظر ندم میفرستن دنبالم و از اونجا که من نمیخوام برای مسئولین امر ، مزاحمتی ایجاد کنم خودم به طور عزت و صرفن در جهت جلوگیری از اطاله وقت مسئولین ، که حتمن منتظرن ببینم من ِ سوپر عوام چی میگم ، چند مطلب رو خدمتتون عرض می نمایم (کیف کردین این مینمایم آخری رو ، آدم باید مثل من فکر کنه یعنی اصولن وقتی میبینی کسی برای حرفات تره هم خرد نمیکنه ، بهتره خودت چند کیلو تره بخری و نذر نوشته های خودت بکنی)

۱- اول اینکه باید بگم:  آقای احمدی نژاد جدن دست مریزاد ، درود بر تو ، آفرین بر تو ، احسنت با این موضع گیری امروزت که گفتی دولت ها باید آنچنان باشند که ملت ها به فکر اصلاحات هم نیفتند چه رسد به اعتراض ( حالا اگه یه کم پس و پیش گفتم خودتون به بزرگواری خودتون من رو ببخشید مهم لب مطلب بود که حتمن ادا شد )
جدن که عالی بود آقای احمدی نژاد ، گرچه یه مقدار دیر بود که البته اینجانب به عنوان یکی از سوپر عوام ها داشتم کمکم نگران میشدم که نکنه ایستگاه تلویزیون سرکوچه آقای احمدی نژاد قطع شده که خبری از موضع گیری ایشان نیست که همون موقع شما با این موضع گیری جدید از در وارد شدید و با مشت محکمتون که اولیش خورد توی دهن من که داشتم فکرهای بد بد میکردم  ، دلمون رو شاد و لبمون رو خندون کردید به طوریکه ما هم از این به بعد حرفی برای گفتن به دشمنانمون داریم که بگیم : ببینید این هم از رئیس جمهور ما ، دیگه چه بهانه ای دارید

به هر حال میخواستم با همون زبون سوپر عوامی خودم بگم : درسته که آقای احمدی نژاد عزیز دیر اومدی ولی الحق که زدی وسط خال ، درست وسط اون دایره مشکی ها ، وجدانن که هم دلمون رو شاد کردید و هم رفع نگرانی شد از همون بابت که خدمتتون عرض کردم

۲- آقا در لیبی غوغائی برپاست ، اولش همه خوشحال شدن که معمر قدافی به ونزوئلا گریخته ، اما بین خودمون بمونه بعدن معلوم شد کوکائین خالص اعلا تموم کرده و چون میدونسته مبارزه سختی در راهه شخصن و با طیاره شخصی رفته ونزوئلا خدمت برادر چاوز و گفته برادر چه نشسته ای که دارن میفرستنم مرخصی دائم ، و باز هم از اونجائی که برادر چاوز خاطر ِ اینه خیلی میخواد ( اینه یعنی قذافی ر ِ)  بهش اجازه داده که کوکائین خالص تهیه کنه اونهم مقدار متنابهی و برگرده لیبی

البته در این مورد کتره ای حرفی نمیزنم و سند دارم ، میپرسید سندم چیه ؟ الان عرض میکنم

اگه دقت کرده باشید معمر قذافی تا قبل از سفر به ونزوئلا که کاملن غیر رسمی هم بود عین موش شده بود و نفس هم نمیکشید ، و همچین که رفت اونجا جنسش رو تحویل گرفت و به قول خارجی ها ، هایه های شد اومد یک ساعت سخنرانی کرد و گفت به جان مادرم همتون رو میکشم پدرسوخته ها و شروع کرد به کشتن و تا اونجا که بنده خبر دارم همچنان هم این کشتار وحشیانه ادامه داره و تا زمانی که جنس اعلای این معمر قذافی تموم نشه همینطور ادامه خواهد داشت ، حالا ببینید

۳- این روزها توی دنیای عرب هم غوغائی برپاست آقا ، ملک عبدالله پادشاه عربستان که تا دیروز فقط با شاه ایران فالوده خورده بود همچین مهربون شده که بیا و ببین ، آقا بین مردم همینطور پول تقسیم میکنه قول مساعد میده که خونه میدم تامین اجتماعی میدم ، نمیدونم اینو میدم اونو میدم و خلاصه کلی مهربون شده و داره مثل یک برادر مهربون و بزرگوار که خیلی هم مردمش رو دوست داره رفتار میکنه که البته معلوم نیست این رویه تا کی ادامه پیدا کنه

از کویت هم خبر رسیده که امیر آقاشون به هر عرب کویتی همینطور یلخی ۳۷۵۰ دلار آمریکا داده و انگار هنوز هم میخواد بده (البته همچین یلخی یلخی هم نیست خودمونیم همچین بگی نگی از صندلی روی ویبرش ترسیده )

۴- جونم براتون بگه از مصر هم خبر رسیده که حسنی مبارک توی  کاخ شخصیش در شرم الشیخ خودش رو حبس کرده و محل سگ هم به هیچ کس به ویژه آمریکائی های جهان خوار نمیده و باز هم بین خودمون باشه به آمریکائی ها پیغام داده اگه دیگه خری مثل من رو پیدا کردید سلام من رو هم بهش برسونین و ضمنن دیگه هم به من زنگ بزنین ، گوشی رو میدم دست بابام ( این تیکه آخر خیلی به گوشم آشناست حالا یادم نمیآد کجا مشابهش رو شنیدم )

۵- و آخر و آخر اینکه از همه جا گفتم بگذار یه کم فکر کنم ببینم جای دیگه خبری هست که نگفته باشم ......................................اوممممممممممممممممممم    نه دیگه بقیه جاهای دنیا امن و امانه ساعت ۱۰ شبه روز چهارشنبه است و هوا هم بسیار آرومه راحت بگیرید بخوابید

 

بله آقا کلی سرتون رو درد آوردم اما به هر حال یک چیز به واقع در حال وقوعه و اون هم اینکه این روزها و شب ها من و شما راحت میخوابیم ، اما خیلی از دیکتاتور ها تا صبح نمیخوابند ، مگه نه !!!!!!

 

 

پی نوشت : یقین بدونید نظم نوین جهانی در حال شکل گرفتنه و از اون بیشتر یقین داشته باشید دنیا در حال تغییرات اساسی است و قرنی که گذشت در حال پیوستن به تاریخه و تا چند ساله دیگه که خیلی هم دور نیست از این روزها به عنوان تاریخ یاد خواهد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/12/04ساعت 10 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

جنس ایرانی کلن بنجله!!!!!!!

لینک مطلب قبل در سایت " آینده نیوز "

 

بعضی ها اصولن معتقدن جنس ایرانی بنجله !!!!!!!!!!!!!

حالا این جنس هر جنس و یا از هر جنسی که میخواد باشه باشه  ، میگیرید چی میخوام بگم !!

جدی میگم ها ، دقت کنید چی میخوام بگم

بخچال ایرانی رو نمیخرن میگن خارجیش بهتره ، ماشین ایرانی سوار نمیشن میگن خارجیش بهتره ، والا عرض کنم خدمتتون که دیگه کار به جائی رسیده که نه فقط در امور مادی ، بلکه در سایر امور هم هرچیز ایرانی رو بنجل میبینن

در این مرحله این دوستان کار رو به جائی رسوندن که دیگه نه فقط تولید خارج رو (که تا امروز تعریفش  در ضمیر ناخودآگاه جامعه به آمریکا و بعد به اروپا و دست آخر به ژاپن اتلاق میشد ) بلکه تولید این اعراب دور و بری  رو هم از تولیدات داخلی و میهنی بهتر میبینن

جل الخالق ، این عرب ها هم از ما بهتر شدن ، خدایا کار به جائی رسیده که جنس عربی عالی و در حد متعالی شده و جنس ایرانی دور ریختنی و بنجل و در خور نابودی !!!!!!!!!!!!!!

یکی نیست به این دوستان بگه بابا اگه یک صدم توجهی رو که به اجناس عربی دارید و یک صدم سر و دستی رو که برای جنس عربی میشکنید ، برای کمی توجه به جنس ایرانی میشکستید ،  آیا ما این همه مشکل و گرفتاری داشتیم؟

آیا اگه شما دوستان ذره ای از توجهتون رو به جای جنس عربی ، معطوف به جنس ایرانی میکردید ، این همه من بکش و تو بکش و کشمکش داشتیم ؟

آیا اگه جنس ایرانی ذره ای مورد توجه قرار میگرفت مجبور بود در خیابان ها بساط برپا کند و ناخودآگاه باعث شود عده ای بنجل فروش واقعی هم خود را به تولید کننده ایرانی بچسباند و جنس بنجل خود را در کنار تولید واقعی ایرانی به مشتری بخورانند و از این آب گل آلود " شاه نهنگ " بگیرند !!!

و هزاران اما و آیا و معمای دیگر که با این محور مطرحند که آیا براستی جنس ایرانی اینقدر حقیر شده که در حد توجه یکهزارمی اجناس عربی هم نیست و آیا اگر به جنس ایرانی ذره ای بها و ارزش داده میشد و تنها تولیداتش دیده میشد ، این همه گرفتاری و درگیری و بساط خیابانی برپا کردن و  تحقیر و توهین و نفاق به وجود میآمد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و اصلن آخر ِ آخر اینکه  بیائید فرض کنیم این جنس ایرانی بنجله ، خوب به هر حال از این بدتر که نمیشه فرض کرد ، میشه ؟؟؟؟ البته که نمیشه  ، خوب حالا با این شرط هم آیا بهتر نبود و بهتر نیست به جای توجه بی دلیل به جنس عربی و دور ریختن  و نفی و انزجار از جنس ایرانی مثل یک بزرگتر مهربان که دوستش  رو متوجه اشتباهش میکنه ، به جای برخورد قیم مآبانه و به جای  استفاده از زور و ارعاب ،  غلط هاش رو بگیریم تا دوباره این جنس بنجل رو تولید نکنه و یا خدای ناکرده از روی ناراحتی ناشی از بی مهلی به سمت تولیدات بدتر از بدتر نره که دیگه اونوقت روز به روز دریغ از دیروز

 

 

پی نوشت : فکر میکنم الان دارید با خودتون میگید این دیگه چه مطلب اقتصادی بود !!! خوب باید عرض کنم بعضی وقتها بد نیست همه آدمها با خودشون حساب دو دو تا چهارتا کنن و اشتباهاتشون رو تصحیح کنن تا جلوی ضررهای آتی رو بگیرن

 

پی نوشت ۲- میدونم زیادی توی این مطلب " جنس ، جنس " زدم من رو ببخشید و به قول معلمی که خودش نوک زبونش میگرفت و به دانش آموزش گفت : من میگم " ل " تو مگو " ل"  تو بگو " ل "

 

پی نوشت ۳- این مطلب را نبشتم تا بدانید من هم مثل میلیون ها ایرانی نگرانم ، نگران از این بابت که خدای ناکرده روزی برسه که روزهای خوب رو  ، باید فقط  در خاطراتمون مرور کنیم 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت 6 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

خون برای قدرت

این روزها در مصر جشنی برپاست ، جشنی که ماحصل ۱۸ روز درگیری و کلنجار مردم مصر با دیکتاتوری  است که انگار خود را ابدی میدانست و درست در شب قبل از سقوط ، حسنی مبارک ، این دیکتاتور ملعون ، آنچنان صحبت کرد که انگار یک جوان سی ساله است با هزاران آرزوی بر دل مانده !!!

جل الخالق ، این کرسی قدرت و ریاست چه معجونی است که پیرمردی ۸۳ ساله به قیمت خون بیش از ۳۰۰ نفر از جوانان و آینده سازان مصری  و نه یک کشور بیگانه و دشمن ، حاضر به ترکش نیست

جدن در این قدرت چه چیزی نهفته است ؟ اگر قصد خدمت به کشور و آب و خاک است که هرگز خدا هم راضی به این نیست که کسی به قیمت ریختن خون از دماغ حتی بک نفر هم وطن به وطن خدمت کند

پس اینها همه بهانه است ، خدمت به میهن ، خدمت به کشور ، و یا خدمت به هر چیز دیگری هم بهانه است و آنچه که واقعیت دارد این است که دیکتاتور ها برای چپاول یک ملت و غارت اموالشان از این بهانه ها زیاد در آستین دارند

ثروت ، عیاشی ، بی قانونی ، زد و بندهای مالی و سیاسی ، خود را مبرای از هر نظارت و انتقادی دانستن و هزاران هدیه دیگری که قدرت با خود به ارمغان میآورد دلیل درست و صحیح و عقلانی این است که پیرمردی چندین و چند ساله که به طور طبیعی و در بهترین مراقبت های پزشکی شاید ۴ یا ۵ ساله دیگر بتواند عمر مفید داشته باشد ، به قیمت ریختن خون  حتی هزاران نفر دیگر هم حاضر به از دست دادنش نیست و یقین بدانید اگر نبود فشارهای بین المللی و پافشاری مردم مصر حتی به بهای پرداخت هزینه های سنگین تر هم ، هنوز راضی به پذیرفتن استعفا نبود

آری این روزها در مصر جشن و سروری برپاست که البته حق مردم مصر است که شیرینیه این پیروزی بزرگ را بچشند و از آن لذت ببرند اما آنچه که از این خیزش بزرگ برجا مانده در یکطرف از دست دادن کرسی ریاست جمهوری توسط مبارک است  و در سمت دیگر بیش از ۳۰۰ شهید از عزیزترین جوانان مصر  ،  که جدن برای یک حاکم که ذره ای وجدان داشته باشد بسیار ناعادلانه است

پس این را بدان برادر حسنی مبارک روزی همین شهیدان راه آزادی از تو خواهند پرسید :

(  ِبای  َذنبٍ قتلت )

و تو آن روز دیگر نخواهی توانست اعمال ننگینت را به بهانه های واهیه حفظ مملکت و بهانه های دیگر توجیه کنی که بزرگان فرموده اند

گیرم به طریقی خلق را بفریبی               با دست انتقام اللهی چه میکنی

پس شاید در این روزهای ملتهب به لطایف الحیلی از محاکمه بگریزی اما بدان و آگاه باش که محاکمه بزرگ در راه است که از آن نه گریزی هست و نه میتوان قاضی آن دادگاه را خرید و نه میشود به او دروغ گفت و نه حیله و ترفندهای دیگر که شما دیکتاتور ها در آن استادید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/24ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

یک گرفتاری تازه

ما تا  الان هر وقت یکی خونه میخرید میگفتیم : مبارکه  ، عید که میشد میگفتیم مبارکه ومبارکه  ( با ریتم و قر بخونید لطفن )

یکی ماشین میخرید میگفتیم : مبارکه ، ازدواج میکرد میگفتیم : مبارکه ،بچش به دنیا میومد میگفتیم : مبارکه و خلاصه هر اتفاق خوبی که برای هر کس میافتاد ، میگفتیم : مبارکه

حالا واقعن من نمیفهمم با این وضع و اوضاع که دیگه مبارکی در کار نیست  از فردا ما باید چی بگیم ؟؟؟؟

لابد میگید بگیم : شورای عالی نظامیه ، آخه شما بگید به عقل جور در میآد ، حالا باز اگه میشد بگیم البرادعیه توی دهن خوشگل تر میچرخید ، مگه نه ؟؟؟

هر چی هم که ما گفتیم بابا این مبارکه به درد میخوره بیرون نندازینش اونهم با تیپا ، این مصری ها مصر بودند که نه اصلن به درد لای جرس دیفار هم نمیخوره و الا و بلا ما باید تیپامون رو بهش بزنیم !!!!

خوب حالا خوردین ، برید فکر کنید از فردا جای مبارکه چی باید بگیم ، لابد بگیم همون که گفتم : شورای عالی نظامیه !!!!!!!!!!!!!! کلی خنده داره مگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟

به هر حال فعلن به همون سابقه قبل میگیم مبارکه که دیگه " لا مبارکه "  و مبارک باشه این بی مبارکی و به امید اینکه دیگه هیچ مبارکی در هیچ جای دنیا به میمنت و مبارکی وجود نداشته باشه

ای بابا چقدر مبارک مبارک زدم ، خودم کم کم دارم میترسم که مصری ها فکر کنن من از فامیل های مبارکم ، پس تا اوضاع برای من هم نامبارک نشده فعلن رفتن این مبارک ، مبارک باشه تا بعد

 

 

پی نوشت : حالا ما به جهنم اونهائی رو بگو که تا دیروز نامه فدایت شوم و هزار جور التماس به درگاه " مبارک " میفرستادن ، حساب کنید از فردا با این وضعیت روشون میشه بگن : خوشحالیم که مبارک رفت ، گرچه اینها که من میبینم خیلی در بند رو و از این قرتی بازی ها نیستند  

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/23ساعت 0 قبل از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

از " اخوان المسلمین " تا " عدو المسلمین "

مصر این روزها در تب و تابه و من به عنوان یک ایرانی نمیتونم کار زیادی برای انقلاب مصر انجام بدم اما میتونم چند تا دعا و یا  چند تا خواهش بزرگ از دوستان مصریم و قبل از اون از خدواند عالم داشته باشم  

خداوندا ، بارالها تو خود کاری کن که بعد از همه این اتفاقات ، حکومت و قدرت به دست هر کس که افتاد

 اول یادش نره که از همین میدان التحریر ( آزادی خودمون ) و از میون همین مردم عادی و با حمایت مستقیم اونها به قدرت و حکومت رسیده و فردا که پشت میز نشست همان نشود که قبلن بود

دوم هم اینکه اگه مثلن یه سازمانی مثل " اخوان المسلمین " به قدرت رسید بر اثر بیماری بسیار حاد و خطرناک " قدرت مطلق "  دچار استحاله نشن بطوریکه  اول بیان و تبدیل بشن به  " ابوی المسلمین "  و بعد و کم کم بشن " قیم المسلمین " و سر آخر بشن " عدو  المسلمین  "

سوم هم اینکه ای کاش یکبار برای همیشه قدرتمند ها و دیکتاتور ها بفهمند قدرت را باید از مردم وام گرفت و تکیه بر ابر قدرت های خارجی  دردی را از آنها دوا نخواهد کرد ، که در غیر از اینصورت بر آنها  همان خواهد رفت که بر " محمد رضا پهلوی " و حسنی مبارک "  و حتی همین " بن علی " ( که هیچ کشور اروپائی بعد از فرار حاضر به پذیرشش نشد ) که همگی به جای مردم خود ، چشم به حمایت آمریکایی های ناجوانمرد و یا امثال آن داشتند  

به هر حال ای برادران مصری خیلی مواظب خودتون باشید هوا بس ناجوانمردانه سرد است

 

 

پی نوشت : یادتون هست چند تا پست قبل جدول استعمارگری ... رو براتون نوشتم ، یکبار دیگه بازخونیش کنید و به اثبات ببینید این آمریکائی های ناجوانمرد چه بلائی بر سر این یکی نوکرشون آوردن ( قبلن این بلا رو سر خیلی های دیگه هم آوردن ، کمی فکر کنید متوجه میشید )

 

پی نوشت ۲- و یک مطلب هم جهت یادآوری و تذکر به اونها که از به قدرت رسیدن گروههائی مثل " اخوان المسلمین " در مصر و یا سایر کشورهای عربی خوشحالند و اون اینکه

به عقیده من وجود کشورهای عربی سکولار در منطقه بسیار بیشتر به منفعت ماست زیرا اگر در مصر اخوان المسلمین و در سایر کشورهای عربی سایر گروههای اسلامی و مذهبی به قدرت برسند قطع به یقین به دنبال سیاست های " امة الواحد العربی " هستند و بعد از آن هم  همیشه با یک قدرت شیعه در منطقه مشکل خواهند داشت

پس اولن این گروههای اسلامی به  عرب بودن خود و بعد از آن به سنی بودن ، خود را به طور کامل در تقابل با یک دولت مقتدر شیعه میدانند و در جهت تضعیف و دشمنی با آن برخواهند خواست و به یقین اطمینان دارم به ایران به چشم  دشمنی بسیار خطرناک تر و جدی تر از آمریکا و اسرائیل نگاه خواهند کرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/21ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

درس هائی از یک سردار سپاه اسلام

سردار سرافراز سپاه اسلام

لینک این مطلب در سایت " آینده نیوز "

 

سال ۷۵ بود ، راهروی دانشگاه آزاد کرمان ؛ مردی در حال عبور بود که متانت ، فروتنی  و نجابت از چهره مردانه اش میبارید ، در نگاهش برق هزاران دلاوری و ایثار موج میزد  ،در رفتارش با دانشجویان و سایرین نشانه هائی از یک انسان وارسته و آسمانی به وفور یافت میشد

کرمانی ها از جمله من ، همگی او را به واسطه رشادت ها و دلاوریهای کم نظیرش ، به نیکی میشناختیم و به او احترام خاصی میگذاشتیم و غیر کرمانی ها هم به واسطه رفتار و کردارش شیفته او شده بودند و به او احترام فراوان میگذاشتند

احترام این سردار سرافراز نه به واسطه مقام و پستش بود (که در جای خود محترم بود )،  احترام این مرد به واسطه فروتنی بی حد و حصری بود که در برخورد با همه دانشجویان از هر طیف و هر ظاهری که بودند داشت ، فروتنی که همراه با هزاران موج مثبت مخاطب را تحت تاثیر عمیق خود قرار میداد

وصایای امام (ره) را تدریس میکرد و به واسطه این تدریس ، این افتخار بود که شاگردیش کنم و بسیاری از چیزها را از دولب عزیزش و بسیار بیشتر از آن ، از کردار و رفتار و منش بسیار جوانمردانه اش بیاموزم

این استاد عزیز بزرگترین درسی که به این شاگرد کوچکش داد این بود که آدمی حتی اگر در اوج قدرت هم باشد نباید که خود را جدای از بقیه بداند

این استاد بزرگ به من  اینگونه آموخت که بزرگترین هنر یک مرد بزرگ ، گذشت در عین قدرت و تواضع در عین بزرگی است

سردار بزرگ به من آموخت میشود که  در عین فرمانده ارشد جنگی بودن مهربان و با گذشت و متواضع نیز بود و بزرگ تر از آن به من آموخت

قدرت را باید برای رسیدن یک ملت به بزرگی ، وسیله قرار داد نه بزرگی یک ملت را برای رسیدن به قدرت ، وسیله

و هزاران درس بزرگ و کوچک دیگر که من و دیگر دانشجویان از این مرد بزرگ آموختیم

ای کاش همه مردان قدرتمند این روزگار به صلابت ، متانت ، فروتنی و  بزرگواری این مرد بودند و من ایمان دارم در آن صورت ، جهان بهتری برای زیستن داشتیم

این استاد بزرگ ، این سردار سرافراز ، این مرد بزرگوار کسی نبود جز

سردار سرافراز سپاه اسلام سرلشگر " حاج قاسم سلیمانی "

بر دستان توانمندت بوسه ای از عمق احساس و ارادت میزنم  و برای آن استاد بزرگوار آرزوی تنی سالم و دلی شاد و امیدوار مینمایم

 

 

 

پی نوشت : از قدیم ، از دوران جنگ ، حکایتی سینه به سینه در کرمان نقل میشه و اون اینه که اگه سردار سلیمانی در  میدان مغناطیسی یک آهن ربا قرار بگیره به شدت جذب آهن ربا میشه ، میدونید دلیلش چیه ؟ دلیلش تعداد بالای ترکشای موجود در بدن این مرد بزرگه

و مضاف بر هر آنچه که تا حالا گفتم باید از صمیم قلب عنوان کنم که :

 سر و جانم به فدای هر سلول از بدنت که در راه محافظت از این آب و خاک  به جانب پروردگار به هدیه رفته است   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/14ساعت 11 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

یک تفکر خطرناک و یک توقع بیجا

میگفت : دوره آخرالزمانه ، دخترا دوچرخه سوار میشن ، پسرها موهاشون رو بلند میگذارن ، دخترها موهاشون رو از ته میزنن ، فرق زن و مرد را دیگه نمیشه فهمید ، رحم و انصاف دیگه وجود نداره ، مردونگی رو  فقط توی فیلم فارسی ها میشه جست ، هیچ عارفی دیگه وجود نداره ، خلاصه اینکه

بزودی آقا ظهور میکنه !!!

بهش گفتم پس اینکه خبر خوبیه و ما برای ظهور آقا باید خوشحال باشیم

خلاصه داشتم از اینکه بزودی آقا ظهور میکنن خوشحالی میکردم که یکدفعه به فکر  این تضاد افتادم ، براستی باید از این وضعیت بد  ناراحت بود و یا به دلیل ظهور آقا خوشحال

هنوز این تضاد رو حل نکرده بودم که یاد یه تفکر افتادم ، تفکری که میگه باید جریانات رو به سمتی برد که زمینه ظهور آماده بشه ، حالا یا با جلوگیری نکردن از روال بد حاکم بر جامعه و یا حتی عده ای افراطی تر معتقدند که باید به این روال بد کمک هم کرد تا زمینه ظهور  هر روز آماده تر هم بشه  

و بعد به این پرسش رسیدم که :

براستی آیا میشود به کسی که چنین تفکری دارد اعتماد کرد و سکان هدایت سیستمی را به او سپرد؟

حالا این سیستم هر چه که میخواهد باشد

آیا براستی میشود از چنین تفکری توقع آباد کردن و درست کردن چیزی را داشت ؟

آیا براستی میشود از چنین تفکری توقع داشت تا با رفع نقص سیستم به دست خود زمینه ظهور را به تاخیر بیندازد ؟

و آیا براستی اگر شما هم چنین تفکری داشتید ذر جهت زمینه ظهور آقا (عج) وضعیت را به سمت بهبود و عدم ظهور پیش میبردید و یا با هدایت وضعیت به سمت قرمز شدن ، به عنوان بانی ظهور امام زمان (عج) به خود میبالیدید !!!!!

و یک مسئله بسیار مهم که کمتر دیده شده و میشود و آن اینکه

آیا کسی که جامعه ای را به سمت پرتگاه و بدتر شدن اوضاع برای ظهور آقا پیش میبرد ، میتواند در زمره یاران امام زمان (عج) باشد ، مردی که به عقیده بسیاری از ادیان خود "منجی بزرگ بشریت " لقب گرفته است

و هزاران اما و اگر دیگر ..............

 

 

یک نتیجه اخلاقی مهم : افراطی گری حتی اگر در عشق به خوبی ها هم باشد همیشه نتیجه معکوس میدهد ، و این همیشه تدبر و تعقل و میانه روی است که به راه حلی درست و منطقی منتج میشود ، آنچنان که اسلام نیز میفرماید : خیر الامور اوسطها

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/10ساعت 8 بعد از ظهر  توسط ِام نخعی فر  | 

بی پرده با مسعود ده نمکی ( به بهانه اخراجی های 3 و انشاء الله بیشتر )

در فرهنگ ما ایرانی ها بسیاری از واژه ها ، نه به معنای  تام و تمام بلکه به صورت بسیار خاص معنا گرفته اند ، گرچه این واژه ها بسیار پر معنا و مفهوم هستند ، اگر بخواهم برای شما نمونه ای  کاملن ملموس بیان کنم  باید به طور مثال  واژه رانت خواری را برای شما بررسی کنم

درباره این واژه باید عرض کنم ما ایرانی ها اصولن فکر میکنیم رانت خواری یعنی اینکه ما با استفاده و یا به معنای واقعی تر سوء استفاده از موقعیت و بعضن نفوذمان وارد یک قرارداد دولتی شویم و با همان سوءاستفاده هائی که عرض کردم این قرار داد را با هر قیمتی که دوست داشتیم به دست آوریم ، و یا اینکه در دنیای تجارت با استفاده از موقعیت و نفوذمان وبا استفاده از امکانات دولتی در بخش خصوصی و برای نفع شخصی سود آوری کنیم  و یا یک همچین چیزهائی

اما به عقیده این حقیر این ها که عرض شد معنای کامل " رانت خواری " نیست و این معضل نسبتن قدیمی جامعه ما ، نمود های دیگری هم دارد که یکی از این بارزترین و در عین حال مخفی ترین نمودهایش " رانت خواری فرهنگی " است

لابد میپرسید چگونه ؟ و البته شاید هم بهتر از من بدانید ، اما به هر حال دلایل من را هم گوش کنید

از اینجا روی سخنم با برادر ارجمند و تا آنجا که دورا دور میشناسمش برادر مومنمان " مسعود ده نمکی" است

آقای مسعود ده نمکی ، شما که عمری نسبتن بلند را صرف مبارزه با رانت خواری و فساد اقتصادی در این مملکت کردید ( که البته در جای خود بسیار با ارزش و در خور توجه است و نوشته های شجاعانه و بعضن روشنگرانه شما در مطبوعات وقت ، از شما کارنامه ای بر جای گذاشته که بسیاری شما را به صراحت لهجه در مبارزه با فساد در هر سمت و سوئی که باشد میشناسند که این خود برای هز شخصی ارزشمند و مایه مباهات است ) آیا نمیدانید که اگر هر کدام از لودگی ها و شوخی هایی که شما با جبهه و ارزش های دفاع مقدس کردید  را کارگردان دیگری مثلن هر کدام  از بزرگان سینمای ایران ( کیمیائی و مهرجوئی ، بیضائی و .....) انجام داده بودند ، حداقل اتفاقی که برایشان میافتاد  محرومیت دائم از اکران فیلم حتی در شبکه خانگی بود ؟

لحظه ای تصور کنید تنها گوشه ای از سکانس های اخراجی های ۱و یا ۲ را در فیلمی از استاد " بهرام بیضائی " و یا " داریوش مهرجوئی " و یا هر کدام از دیگر کارگردانان را ، حتی آنان که عمری برای دفاع مقدس فیلم ساخته اند ، میدیدیم چه میشد ؟ ، خوب خوب میدانم حتی این تصور را هم باید توقیف کرد چه برسد به ظهورش در عالم واقع را !!!!

آیا نمیدانید که در بین این همه فیلم خوب و بد که در این مملکت اکران شده و نشده این تنها فیلم شما بوده که بلافاصله به وسیله همه نهادهای مربوطه  مورد حمایت های ویژه قرار گرفته از صدا و سیما گرفته تا بعضی از مدارس که دیدن فیلم اخراجی های شما را در برنامه های فرهنگی خود گنجاندند ( گرچه بارها دیده و شنیده ایم که از عدم همکاری نهادهای مرجع با خود مینالید ، اما خوب خودتان هم میدانید دست یافتن به رکورد فروشی که در اخراجی های ۲ بدست آمد بدون این حمایت ها به هیچ وجه میسر نبود )

برادر نازنیم آقای ده نمکی عزیز آیا براستی خودتان در تنهائی و در آنجا که تنها قاضی موجود وجدان آدمی است خود را در حد کارگردانی پرفروشترین اثر فیلم های فارسی زبان میدانید ؟ و یا اینکه خود نیز نیک میدانید اگر نبود حمایت های بی اندازه  و بی نظیر بسیاری از دوستان شما ( که براستی در سینمای ایران هرگز سابقه نداشته )   هرگز به این رکورد دست نمی یافتید !!!

دوست عزیزم برادر عزیز مسعود جان ده نمکی نازنین  ، یکبار برای همیشه بگذار با تو بی پرده بگویم برای کسی که همه عمر خود را به حق ، صرف مراقبت از خود  و دیگران در جلوگیری از حلال کردن حرام کرده است ، زیبنده نیست که شک و شبهه  بزرگترین " رانت خوار فرهنگی " تاریخ سینمای ایران را به دنبال داشته باشد .

البته همه اینها که گفتم عیب و گناه شما نبوده و نیست ، عیب کسانی است که تنها از فیلم شما اینگونه حمایت کردند و همه اینها که نوشتم جهت اطلاع شما بود و نه محکوم کردن 

اکنون نیز منظورم از این نوشته این نیست که بیائید و رکورد های فروش را پس بدهید و از این حرفها

اکنون تنها مقصودم این است که بیائید و  از  همه کسانی که  در راه رسیدن به رکورد افسانه ای فروش اخراجی های دو به شما کمک کردند ، بخواهید به دیگر فیلم سازان با سابقه هم نیم نگاه محبتی  بیندازند تا آنها نیز بتوانند در راه رسیدن به رکورد پرفروش ترین اثر سینمای فارسی ، شانس خود را در نبردی برابر با اخراجی های ۲ و یا احتمالن ۳ ( آنطور که از شواهد بر میآید ) امتحان کنند

و به واقع و به فرموده نهج البلاغه : آنچه را که برای خود پسندید برای دیگران نیز بپسندید 

 

 

پی نوشت : قبل از آن که من هم مانند همه کسانی که بر اثرهای آقای ده نمکی انتقادی داشتند و دارند به عقده گشائی و خود کم بینی در برابر عظمت این اثرها محکوم شوم بگویم ، آقای ده نمکی عزیز :

من هم  یکی از بینندگان و دوستداران پر و پا قرص اخراجی های ۱و۲ و مجموعه دارا و ندار شما هستم ، نه از این بابت که اثرهای متفاوتی هستند بلکه به دلیل اینکه شما خوب بلدید خود را پشت بازی بزرگان سینمای ایران مخفی کنید و در پناه شوخی های متداول و به قولی کوچه بازاری نقیصه های هنری خود را کم رنگ جلوه دهید

همه اینها که گفتم شاید بارزترین هنر های شما در عالم سینما باشند.

در پناه حق باشید و امید دارم  همیشه همان مسعود ده نمکی سالهای نه چندان دور باشید که با نوشته هایش دل همه مبارزان با فساد و رانت خواری را شاد میکرد ، حتی اگر اخراجی های ۳ بالاتر از همه رکوردهای جهانی بفروشد .

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/08ساعت 1 قبل از ظهر  توسط ِام نخعی فر  |