با درود فراوان به همه شما ایرانیانی که در هر کجا از گیتی به یاد ایران نفس می کشید و هنوز
ایمان دارید ایرانی هستید و هنوز حتا یک سلول از همه سلولهایتان ایرانی می اندیشد و ایرانی
میمیرد و ایرانی حیات دوباره می گیرد
یکی از عادات ما ایرانیان نازنین که از جمله هزاران عادت ریز و درشت ماست تعریف و
تمجید بیش از حد از کسانی است که به نوعی به انها علاقه مندیم و کوبیدن و له کردن و خروج
از دایره انصاف در مورد کسانی است که به هر دلیل با انها سر سازگاری نداریم
این زیاده روی چه در مورد تعریف و تمجید و چه در مورد کوبیدن دیگران کار را بسیار
مشکل کرده است بدین صورت که به صورت مستقیم و گه گاه غیر مستقیم دارد بر زندگی ما
تاثیر می گذارد و چنان شده است که در پاره ای اوقات در تصمیم گیری های ما به شدت
تاثیرات بدی از خود به جای گذاشته است
برای ملموس تر شدن داستان دو مثال روشن و قابل هضم را که شاید به نوعی تجربه
شخصی خود من هم باشد برای شما عرض می کنم
شما برای خرید یک قطعه زمین و یا خرید یک دستگاه اپارتمان وارد یکی از مشاورین املاک
منطقه خود می شوید صاحب این بنگاه که اتفاقن یکی از بزرگترین کلاه برداران خاور میانه
است از شما با زبان بازی محض پذیرائی گرمی می کند و البته ذهنیت بسیار مثبت شما که
حاصل تیلیت کردن مغز شما بوسیله احمد اقا ( دوست شماست مثلن ) به مدت چندین ساعت
بوده است که این مرد فلان است و بهمان و از مردانگی ودرست کاری در شهر شهره است
و غیره باعث میشود هم چائی شما بسیار خوش طعم تر از انچه که هست نمود کند و هم قند
ها بسیار شیرین تر و البته از همه اینها مهم تر چهره خبیث این مرد است که در اثر تعریف
و تمجید ها بسیار نورانی می نماید
به هر حال به همه این اوصاف دیگر جائی برای شک و تردید باقی نمی ماند و شما چشم
بسته همه انچه را که این مرد می گوید می پذیرید و تمام قرارداد ها هم امضا می شود
دردسرتان ندهم تازه بعد از چند وقت می فهمید چه کلاه گشادی بر سر مبارکتان رفته است
و فاجعه ای از ان بدتر اینکه تازه می فهمید ان همه تعریف و بزرگ نمائی فقط حاصل یک
شب نشینی و یک دست چلو کباب چرب و چیلی بوده است و احمد اقای عزیز ما هم تقریبن
هیچ اطلاعی از وجود و علامات این مرد ندارد
تازه می فهمید این احمد اقای گل ما فقط و فقط با چند تا قربونت برم و فدای تو بشم ساده
اینچنین مرید و شیفته سجایای اخلاقی مرد شیاد مورد نظر شده است و بیچاره خودش هم
شرمنده است از انچه که بر سر ما امده
اما داستان دوم اینکه نازنین پسری برای خاستگاری از خاهر و یا دختر شما به منزل شما
مراجعه می نماید و نکته داستان در اینکه ایشان قبل از ورود و به علت عدم شناخت از جوار
مقدس پسر خاله یا پسر دائی و یا خاله خان باجی شما عبور کرده است بی انکه عرض ارادت
نماید و داستان از همین جا شکل می گیرد که همین پسر دائی و یا پسر خاله و یا خاله خان باجی
که از این پس فامیل محترم نامیده می شوند به همین گناه نابخشودنی انچنان اقدام به ترور
شخصیت پسر مورد نظر می نمایند و انچنان نادانسته و ناشناخته هجومی ناجوان مردانه را
می اغازند که شما از راه دادن این پسر ( ببخشید دیو دو سر ) به منزلتان به شدت پشیمان
می شوید و این فامیل محترم در کمتر از یک ( هاف تایم ) فوتبال بلائی سر این پسر نگون بخت
می اورند که باور کردنش سخت است اما انجام شدنی است چنان که شده است
و در ادامه اینکه شما لحظه شماری می کنید این دیو دو سر از منزلتان بیرون برود و شما
بتوانید نفس راحتی بکشید
و بعد از رفتن این شاخ شمشاد ( دیو دو سر ) خوشحالید از اینکه دختر یا خاهرتان را از
بدبختی محض نجات داده اید و غافلید از اینکه همین سم پاشی و کوبیدن ناجوان مردانه باعث
از دست دادن یک داماد بسیار ایده ال برای شما شده است ( این را بعدن که این پسر ازدواج
کرد تازه می فهمید )
بلی همین تعریف و تمجید ها و یا ان کوبیدن های بی منطق و باری به هر جهت و از روی
احساسات و کاملن با دید سطحی که بعضن حاصل یک شام و یا یک حال و احوال پرسی
ساده است این روز ها تبدیل به معضلی شده است که اثرات ان را هر روزه در راهروهای
دادگستری و یا محیط های خصوصی وتقریبن در هر خانواده ایرانی می توان دید
بسیاری از دوستانم ( بی انصافی و خود خاهی است اگر نگویم حتا خود من ) اینگونه شده
ایم تبدیل به ادم هائی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی می کنیم با کوچکترین
تعارفی طرف مقابل را به عرش می بریم و به کمترین بی محلی ( که ان هم خود احساس
می کنیم )و یا یک نگاه که باز هم به زعم ما غرور امیز طرف مقابل را بایکوت کامل می کنیم
باور کنید مردترین مرد فامیل ما شخصی است که هرگز اهل زبان بازی و چاپلوسی نیست
و این شاید خیلی ها را ازار میدهد اما واقعیت این است که چون اینقدر پاک و انسان است
نیازی به زبان بازی و چاپلوسی ندارد اما با همه هجو ها ی موجود او مردترین است و بی نیاز
از هر تعریف و تمجیدی و مبرای از هر کوبیدنی
به هر روی بهتر است همه ما نوع نگرشمان به ادمهای دور و بر تغییر کند و اگر ما هم
مانند خیلی ها قضاوتمان در حد محیط اثرات احساساتمان است بهتر ان است قبل از به بار
اوردن فاجعه ای مانند مثال هائی که ذکر شد در تفکراتمان تجدید نظر کنیم و یک خانه تکانی
اساسی را براه بیندازیم
امین یا رب العالمین
+ نوشته شده توسط محمد مهدی نخعی فر در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت
9:51 بعد از ظهر |