تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

درود بر شما دوستان عزیز

 

خبر بسیار تاسف بار و دلخراشی را که با شما قسمت خاهم کرد خبر از دست رفتن هنرمند

بسیار محبوب و بسیار توانای عالم نقش افرینی  است

اری" خسرو شکیبائی " هم از بین ما به سمت حضرت دوست شتافت تا ما را از وجود

نازنینش محروم کند

خبر فقدان وجود نازنین و هنرمند بسیار نامی ایران زمین که سه بار جایزه سیمرغ بلورین

جشنواره فجر را دریافت کرده بود برای تمام اهالی سینما خبری دلخراش است و بسیار

غم انگیز 

"خسرو شکیبائی" در سن ۶۴ سالگی در اثر سکته قلبی در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت

و من از اینجا به همه اهالی سینما و خانواده داغ دارش تسلیت عرض می نمایم

این هنرمند عزیز با بازی های بیاد ماندنی اش در " هامون " به چهره ای جاودانه تبدیل شد و

پس از ان هم با بازی های درخشان دیگرش خود را در سینمای ایران تبدیل به چهره ای کرد

که وقتی از "بهروز وثوقی " بزرگ بازیگر عالم سینمای ایران پرسیده شد ایا بعد از انقلاب

بازیگری توانا در عالم سینما دیده اید جوابش اری و نامی که بر زبان اورد "خسرو شکیبائی"

بود

روانش شاد و یادش همیشه گرامی

بدورد تا اغازی دیگر

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 12:43 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما

با عرض پوزش و عذر خاهی از اهالی سینما به خصوص صاحب نظران در این وادی

این متن را صرفن به منظور ارائه نظرات شخصی خودم می نویسم و با هیچ عنوان قصد

ورود غیر تخصصی به این مقوله را ندارم و صرفن متن برگرفته از نظرات یک بیننده

شاید تمام عیار باشد و نه یک متخصص این امر

نقد که نه نقطه نظراتی که خاهم نوشت مربوط است به فیلم  "چپ دست " ارش معیریان و

محصول سال ۸۴ ایران است که با بازی های اقای "حمید گودرزی "و خانم "لیلا اوتادی "

شکل گرفته است

متاسفانه فیلم یک تقلید بلافصل و بدون ذره ای حتا نو اوری و یا تغییر در متن از فیلم  هالیوودی

"  FIFTY FIRST DATES" است که باور کنید حتا نویسنده و یا کارگردان عزیز

به خود زحمت تغییر در جزئیات را نداده اند و در کوچکترین ایتم ها هم صد در صد مقلد گونه

رفتار کرده اند که این جای بسیار تاسف و ناراحتی برای سینمای ما دارد ( بطور مثال برادر

دختر خانمی است که حافظه اش را از دست داده است و در هر دو روی ایرانی و امریکائی

اش یک بوکسور است و تنها فرقش شاید یک مقدار بسیار کم غیرت ایرانی است که ان هم

شاید از کنترل کارگردان خارج بوده و خصلت ما ایرانی هاست )

تاسف و نگرانی  ازاین بابت بایستی باشد که سینماگران ما باید بدانند با تقلید و کپی کاری به

هیچ جا نخاهیم رسید و با این روش قدم از قدم بر نخاهیم داشت و این خبری نامبارک و

بسیار نامیمون است که ما هم در موسیقی و هم در سینما داریم به بیراهه می رویم

موسیقی ما تبدیل به یک موسیقی صرفن تقلیدی از سبک های خارجی و سینمای ما هم متاسفانه

به همین وضع

البته در این زمینه از زحمات کسانی که در سینماو موسیقی ما زحمت می کشند نباید غافل

بود اما یادمان باشد ظرفیت تعیین کننده عالم هنر ما بایستی بیش از اینها باشد و ما هر قدر

که سینما گر و موسیقیدان متعهد داشته باشیم باز هم کم است

فیلم "چپ دست" هر قدر هم که خوش ساختار باشد که نیست و هر قدر هم که بازیگرانش

قدرتمند ظاهر شده باشند که نشده اند به علت تقلیدی بودنش  نه برای سینما و نه مخاطب

خاصش هیچ ارزشی ندارد

تقلید بی مورد جزیئات هم مزید بر علت بوده و کار را غیر قابل دفاع و هضم کرده است

به هر روی امیدم این است که سینمای ما دست از نگاه مطلق به گیشه بردارد و باز هم نخاهد

با استفاده از چند چهره زیبا و مردم پسندش ظرفیت های بزرگترش را برای پیشرفت ذایل کند

به امید انکه روزی را ببینیم که هر کارگردانی که دست به ساخت مجموعه ای میزند

فقط و فقط با استفاده از نواوری و توانائی های خودش کار را به پیش ببرد و ما هم با عنوان

ایرانیان از دیدن فیلم های صد در صد نوگرایانه و یا با اصالت ایرانی لذت ببریم

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 8:22 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بی پایان من را در این روز زیبای تابستانی بپذیرید

این تصویر را در اثر وب گردی پیدا کردم و جالب است بدانید در توضیح نوشته شده بود

"شاهکار مهندسی ایران"  و در تنیجه من را وادار به ارائه توضیحاتی ضروری کرد که

می خانید و لازم به ذکر است هدف من دفاع از یک کار بسیار غیر قابل دفاع نیست بلکه

هدف من یک طرفه به قاضی نرفتن و شنیدن درد دل یک شاغل در این زمینه است

اتفاق بسیار نامیمون و نادرستی که متاسفانه در ایران ما در حال شکل گیری است این است

که افراد بدون داشتن کوچک ترین تخصصی در هر زمینه ای به خود اجازه فعالیت میدهند

و از جمله این کارها امر بسیار حساس و بسیار مهم ساخت و ساز است

اگر شما به جای مراجعه به یک پزشک متخصص و حاذق به یک دعا نویس و یا یک رمال

برای بدست اوردن سلامتی خودتان جان خودتان که یک نفر هستید را به خطر می اندازید

با ارجاع دادن کارهای ساختمانی و ابنیه های مرتبط به افراد بی طلاحیت جان چندین و چند

نفر را به خطر انداخته اید

شما هم شاید مانند من اشخاصی را دیده باشید که برای سود بیشتر و یا کم خرج تر شدن

ساختمان در حال احداث شان به جای اینکه به دنبال متخصص و خبره کار باشند  یا به

دنبال شخصی هستند که قیمتی در حد صفر داشته باشد و یا خود شخصن با هر شغل و هر

حرفه ای که داشته باشند اقدام به ساخت و ساز میکنند و نتیجه هم این می شود که میبینید

بسیاری از مردم این مطلب را جدی نمی گیرند که زندگی در یک ساختمان نا مطمئن بسیار

خطرناک است و اگر خدای ناکرده اتفاقی برای ساختمان شما بیفتد دیگر شما وجود ندارید

تا بتوانید جبران خسارت کنید و این مسئله ای نیست که بشود نادیده گرفت

خلاصه مطلب اینکه ورود افراد ناباب و بی صلاحیت به عرصه  ساخت و ساز باعث

شده است تا اتفاقاتی بسیار دردناک و جبران ناپذیر درجامعه رخ دهد که نمونه اش را

در چند روز اخیر در سعادت اباد شاهد بودیم 

و من به عنوان یکی از فعالین در این زمینه به جرات می گویم مقصر اصلی همه این ماجراها

کارفرمایان محترم هستند که یا به جای اینکه به دنبال کیفیت مناسب و استاندارد باشند به

دنبال قیمت های پائین و پائین تر هستند و فقط به فکر اتمام کار خود با حداقل منابع مالی هستند

و یا بدون تحقیق و ارائه مدارک مناسب صرفن بر اثر ادعای طرف مقابل کار را به وی

ارجاع میدهند و این می شود که در تصویر مشاهده می کنید

و یک توضیح هم در مورد تصویر اینکه در اجرای پله ها فاصله قسمت زیرین پله از دیوار

رعایت نشده و در نتیجه کارفرما با بالا رفتن از پله ها ورسیدن به پله های بالا تر با ضربه شدید

به مغزش در اثر برخورد با قسمت زیرین پله های بالا  از خواب غفلت بیدار خاهد شد و از 

 این پس متوجه خاهد شد

کار هر بز نیست خرمن کوفتن         گاو نر میخاهد و مرد کهن

و احتمالن برای ساخت ساختمان بعدی از نیروی متخصص استفاده خاهد کرد

بدرود تا اغاری دیگر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/24ساعت 4:57 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما عزیزان

بحث بسیار داغ و نسبتن جنجالی که این روزها بخصوص دامن گیر وبلاگ نویسان عزیز و

مظلوم شده است موضوع  طرح پیشنهاد قانون جدیدی است که به پیشنهاد ۲۰ نفر از

نمایندگان دلاور مردم در مجلس ارائه شده است و شاید هم مقبول سایر دلاور مردان مجلس

قرار گیرد و تبدیل به قانونی لازم الاجرا برای همه ما ایرانیان شود

در این قانون که بسیار نفسش محترم است هدف برخورد با اراذل و اوباشانی است که به

دایره وبلاگ نویسی هم رحم نکرده و صاحت مقدس این فعل را هم به منظور شاید بعضن

سود جویی ( که البته توجیهی اقتصادی برای ان نمیشود متصور شد )و یا شاید جریحه دار

کردن روح پاک جامعه ایرانی دست به نمایش عمومی موضوعات خارج از عرف جامعه

ما می کنند که در پیشنهاد قانون به نام اشاعه و ترویج فساد نام گرفته است

موضوع در خور توجه در طرفین مناقشه ( طراحان و طرفداران طرح و از سوئی منتقدان

این طرح ) این است که متنقدان معتقد هستند نمی بایست وبلاگ نویسان در ردیف اراذل و

اوباش و یا متجاوزین به عنف قرار گیرند و این شاید بهانه ای شود برای برخورد های

افراطی و بیش از حد با این صنف بی گناه

و از طرفی طرفداران این طرح هم اعتقاد دارند با توجه به تجربیات بسیار اسف باری که

متاسفانه گریبان گیر جامعه ما در این چند سال اخیر شده است نمی بایست دست روی دست

گذاشت واجازه داد هر کس به هر عنوانی اقدام به هتک حرمت افراد جامعه کند و از طرفی

دیگر معتقدند هیچ فرقی بین وبلاگ نویس متخلف و متخلفین عادی جامعه نیست  که البته

حرف بی منطقی هم بر روی کاغذ نیست

اما نظر من در این مورد این است که اری به هر حال متخلف در هر لباس و عنوانی متخلف

است و جای هیچ گونه تردیدی در اینکه  با این دسته از افراد بی وجدان که با حریم خصوصی

مردم و با ابروی انها بازی می کنند باید برخورد شود نیست  اما اینکه ایا این قانون موجب

بسته شدن و دست به عصا راه رفتن وبلاگ نویسان خاهد شد امری است جدا

و نکته دیگر هم در مورد وبلاگ نویسان عزیز که نبایستی  این قانونی که به هیچ عنوان

هدفش وبلاگ نویسان متهعد به عرف و قانون و تابوهای جامعه ایرانی نیست موجب شود

در ارائه مطالب و اشاعه راه کارهای فرهنگی برای بهتر شدن و رشد جامعه ایرانی  کوتاهی

کنند و خدای ناکرده این قانون باعث شود در کار انها اخلالی ایجاد شود

به هر حال من قبول دارم وجود یک چنین قانونی برای هر وبلاگ نویسی به لحاظ روانی

مشکلاتی و شبهاتی ایجاد می کند اما این را هم بدانیم جدائی من و شما از وبلاگ نویسی

به نفع هیچ کس نیست

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 8:9 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بی پایان من را در این روز زیبای تابستانی بپذیرید

نکته جالب و خنده داری را که بی مقدمه می خاهم خدمتتان عرض کنم این است که بعد از

نوشتن مطلبی که در چند روز قبل در مورد ازدواج کردنم نوشتم به یکباره کلیه خانمهای

موجودی که همیشه برای من نظراتشان را می فرستادند مفقود الاثر شده اند و من بسیار

نگرانم از این بابت و متحیر از این  که ایا همه این خانمهای محترم میخاسته اند با من

ازدواج کنند که به یک باره همگی با هم و بلافاصله پس از خبر ازدواج من غیب شده اند

من واقعن از صمیم قلب می گویم ای کاش زودتر به من می گفتید تا من این قدر دنبال دختر

نگردم و تا این حد خوش خیال نباشم که دارم کار فرهنگی انجام میدهم و ندانم که همه این

خانم های محترم برای ازدواج با من است که قدم رنجه می کنند و در این وبلاگ حضور

به هم رسانده و نظرات خود را ابلاغ می کنند

به هر روی ای کاش زودتر مکنونات قلبی خودتان را به من می گفتید تا من این همه وقت در

این مورد نگذارم

بدرود تا اغازی دیگر

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 7:12 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

با درود فراوان به همه شما ایرانیانی که در هر کجا از گیتی به یاد ایران نفس می کشید و هنوز

ایمان دارید ایرانی هستید و هنوز حتا یک سلول از همه سلولهایتان ایرانی می اندیشد و ایرانی

میمیرد و ایرانی حیات دوباره می گیرد

یکی از عادات ما ایرانیان نازنین که از جمله هزاران عادت ریز و درشت ماست تعریف و

تمجید بیش از حد از کسانی است که به نوعی به انها علاقه مندیم و کوبیدن و له کردن و خروج

از دایره انصاف در مورد کسانی است که به هر دلیل با انها سر سازگاری نداریم

این زیاده روی چه در مورد تعریف و تمجید و چه در مورد کوبیدن دیگران کار را بسیار

مشکل کرده است بدین صورت که به صورت مستقیم و گه گاه غیر مستقیم دارد بر زندگی ما

تاثیر می گذارد و چنان شده است که در پاره ای اوقات در تصمیم گیری های ما به شدت

تاثیرات بدی از خود به جای گذاشته است

برای ملموس تر شدن داستان دو مثال روشن و قابل هضم را که  شاید به نوعی تجربه

شخصی خود من هم باشد  برای شما عرض می کنم

شما برای خرید یک قطعه زمین و یا خرید یک دستگاه اپارتمان وارد یکی از مشاورین املاک

منطقه خود می شوید صاحب این بنگاه که اتفاقن یکی از بزرگترین کلاه برداران خاور میانه

است  از شما با زبان بازی محض پذیرائی گرمی می کند و البته ذهنیت بسیار مثبت شما که

حاصل تیلیت کردن مغز شما بوسیله احمد اقا ( دوست شماست مثلن ) به مدت چندین ساعت

بوده است که این مرد فلان است و بهمان و از مردانگی ودرست کاری در شهر شهره است

و غیره باعث میشود هم چائی شما بسیار خوش طعم تر از انچه که هست نمود کند و هم قند

ها بسیار شیرین تر و البته از همه اینها مهم تر چهره خبیث این مرد است که در اثر تعریف

و تمجید ها بسیار نورانی می نماید

به هر حال به همه این اوصاف دیگر جائی برای شک و تردید باقی نمی ماند و شما چشم

بسته همه انچه را که این مرد می گوید می پذیرید و تمام قرارداد ها هم امضا می شود

دردسرتان ندهم تازه بعد از چند وقت می فهمید چه کلاه گشادی بر سر مبارکتان رفته است

و فاجعه ای از ان بدتر اینکه تازه می فهمید ان همه تعریف و بزرگ نمائی فقط حاصل یک

شب نشینی و یک دست چلو کباب چرب و چیلی بوده است و احمد اقای عزیز ما هم تقریبن

هیچ اطلاعی از وجود و علامات این مرد ندارد 

تازه می فهمید این احمد اقای گل ما فقط و فقط با چند تا قربونت برم و فدای تو بشم ساده

اینچنین مرید و شیفته سجایای اخلاقی مرد شیاد مورد نظر شده است و بیچاره خودش هم

شرمنده  است از انچه که بر سر ما امده 

اما داستان دوم اینکه نازنین پسری برای خاستگاری از خاهر و یا دختر شما به منزل شما

مراجعه می نماید و نکته داستان در اینکه ایشان قبل از ورود و به علت عدم شناخت  از جوار

مقدس پسر خاله  یا پسر دائی و یا خاله خان باجی شما عبور کرده است بی انکه عرض ارادت

نماید  و داستان از همین جا شکل می گیرد که همین پسر دائی و یا پسر خاله و یا خاله خان باجی

که از این پس فامیل محترم نامیده می شوند  به همین گناه نابخشودنی انچنان اقدام به ترور

شخصیت پسر مورد نظر می نمایند و انچنان نادانسته و ناشناخته هجومی ناجوان مردانه را

می اغازند که شما از راه دادن این پسر ( ببخشید دیو دو سر ) به منزلتان به شدت پشیمان

می شوید و این فامیل محترم در کمتر از یک ( هاف تایم ) فوتبال بلائی سر این پسر نگون بخت

می اورند که باور کردنش سخت است اما انجام شدنی است چنان که شده است

و در ادامه اینکه شما لحظه شماری می کنید این دیو دو سر از منزلتان بیرون برود و شما

بتوانید نفس راحتی بکشید 

 و بعد از رفتن این شاخ شمشاد  ( دیو دو سر ) خوشحالید از اینکه دختر یا خاهرتان را از

بدبختی محض نجات داده اید و غافلید از اینکه همین سم پاشی و کوبیدن ناجوان مردانه باعث

 از دست دادن یک داماد  بسیار ایده ال برای شما شده است ( این را بعدن که این پسر ازدواج

کرد تازه می فهمید )

بلی همین تعریف و تمجید ها و یا ان کوبیدن های بی منطق و باری به هر جهت و از روی

 احساسات و کاملن با دید سطحی که بعضن حاصل یک شام و یا یک حال و احوال پرسی

ساده است این روز ها تبدیل به معضلی شده است که اثرات ان  را هر روزه در راهروهای

دادگستری و یا محیط های خصوصی وتقریبن  در هر خانواده ایرانی می توان دید

بسیاری از دوستانم  ( بی انصافی و خود خاهی است اگر نگویم حتا خود من ) اینگونه شده

ایم  تبدیل به ادم هائی که با یک غوره سردی و با یک مویز گرمی می کنیم با کوچکترین

تعارفی طرف مقابل را به عرش می بریم و به کمترین بی محلی ( که ان هم خود احساس

می کنیم )و یا یک نگاه که باز هم به زعم ما غرور امیز طرف مقابل را بایکوت کامل می کنیم

باور کنید مردترین مرد فامیل ما شخصی است که هرگز اهل زبان بازی و چاپلوسی نیست

و این شاید خیلی ها را ازار میدهد اما واقعیت این است که چون اینقدر پاک و انسان است

نیازی به زبان بازی و چاپلوسی ندارد اما با همه هجو ها ی موجود او مردترین است و بی نیاز 

از هر تعریف و تمجیدی و مبرای از هر کوبیدنی

به هر روی بهتر است همه ما نوع نگرشمان به ادمهای دور و بر تغییر کند و اگر ما هم

مانند خیلی ها قضاوتمان در حد محیط اثرات احساساتمان است بهتر ان است قبل از به بار

اوردن فاجعه ای مانند مثال هائی که ذکر شد در تفکراتمان تجدید نظر کنیم و یک خانه تکانی

اساسی را براه بیندازیم

امین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/02ساعت 9:51 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

خرافه پرستی ما ایرانیان

درود بر شما عزیزان

من اعتقادات خاص خودم را دارم و به همه اعتقادات دیگران هم احترام می گذارم اما گاهی

اوقات اتفاقاتی باعث تاثر می شود و من به عنوان یک ایرانی نمی توانم بی تفاوت باشم

اینکه عده ای با دستاویز قرار دادن و سو‌ء استفاده از احساسات مذهبی عده ای انسان بسیار

پاک نهاد و درستکار که همه کس و همه چیز را از پنجره دید مثبت و نگاه انسانی میبینند

بسیار نگران کننده و ناراحت کننده است

شما هم شاید مانند من هر از چند گاهی شنیده باشید که عده ای سود جو با استفاده از همین

خلاء موجود در جامعه ما دست به اقداماتی میزنند که فقط خجالتش بر دیوار های ذهن جامعه

ما مانده است

ماجرای معروف "سگی در حرم مقدس امام رضا (ع )" و یا درختی که از ان خون می چکد

و هزاران ماجرای ریز و درشت دیگر که همه شما می دانید

چند سال پیش عده ای سود جو با استفاده از همین احساسات پاک مردم اقدام به تاسیس امام زاده

در جوار یکی از جاده های اصلی کشور برای رونق دادن به بازار کساد رستوران و مهمانسرای

خود کرده بودند و اگر هوشیاری سربازان گمنام امام زمان نبود هنوز هم این اشخاص در حال

جمع اوری نذر و نذورات مردم و خرج کردن انها در تایلند و دبی و سایر جاهای خوش اب

و هوای دنیا بودند

به هر حال کم نیست از این اتفاقات ریزو درشت که در جامعه ما به علت خلاء احساسی مذهبی

هر روزه شاهدش هستیم و کی و چه وقت مردم ما می خاهند بیدار شوند خدا عالم است

مردم خوب و شریف ایران زمین  امام حسین(ع) برای همه ما مظهر شهامت و فداکاری و

بزرگواری است امام رضا (ع) برای همه ما با ارزش ترین و دوست داشتنی ترین است

امام علی ( ع) سنبل مردانگی است و الگوی همه انسان های حتا غیر مسلمان است و .....

اما ایا این دلیل می شود به علت شباهت و یا تلقینٍ ما دست به شاخ یک گوسفند کثیف بکشیم

و از او تقاضای کمک کنیم

ایا هیچ به فکر بازتاب این حرکت در ذهن معتقدین به دیگر ادیان هستیم ایا هیچ به فکر

عکس العمل معاندین با مذهب تشیع هستیم ایا میدانیم از سر احساسات چه بر سر تشیع می اوریم

ایا هیچ فکر کرده ایم با این حرکات و این رفتار فردای قیامت جواب همین بزرگواران را

چگونه خاهیم داد ؟ ایا میتوانیم جبران ضربه ای را که به مذهب تشیع وارد می کنیم بکنیم ؟

وای بر ما وای بر ما که خود نا اگاهانه و از روی احساسات چه بر سر امامانی می اوریم

که در سراسر زندگی پر برکتشان برای ما بزرگی و غرور و افتخار به ارمغان اورده اند

من به ادیان دیگر کاری ندارم اما همین مذهب تسنن را که در مملکت ما کم نسیتند اگر این

تصاویر را ببینند چه بر سر ما خاهند اورد و چه بازتابی خاهد داشت ؟

خدایا پناه می برم به تو از دوستانی که به راحتی کاری را هرگز دشمن نمی توانست انجام

دهد  به بدترین وجه ممکن انجام دادند

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 8:37 PM  توسط ِام نخعی فر  |