تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

درود بر شما

ایران دیروز غرق شادی و سرور بود در زادروز حضرت ولی عصر (عج) و این شادی

بزرگترین شادی ما ایرانیان است که همه گیر بوده و در این روز و شب همه از تاجرو

کاسب و ریز و کلان به جشن و شادی مشغول هستند

تا این قسمت از قضیه بسیار خوب  نشان از هویت شیعه ایران و به نوعی هویت ایرانی

بودن است اما چیزی که من کمترین را وادار به نوشتن این مطلب کرده است نوع جشن

گرفتن در بعضی از نقاط شهر هاست که واقعن برای هر شیعه معتقد به امام زمانی درداور

و خارج از صبر و تحمل است

مراسم رقص در حالت غیر عادی و صدای نوای موسیقی بسیار سخیف لوس انجلسی

در این شب تقریبن درجایی نسیت که شنیده نشود

البته من  با موسیقی مخالف نیستم که هیچ خود را یکی از طرفداران انواع موسیقی حتا

غربی میدانم  اما نکته ای که درد اور است این است که چرا به نام امام زمان ؟ چرا

در این شب بزرگ که همه باید سر به تفکر بر سجده بگذارند باید شاهد چنین صحنه هائی

باشیم 

همه ناراحتی من این است که مجسم می کنم اگر اقا امام زمان در یکی از این مجالس

شرکت کنند چه خاهند گفت و نظرشان چیست ؟

باور کنید در تمامی مدتی که در این شب در شهر می گشتم تعداد بسیار کمی را دیدم

که با صدای مولودی و یا نواهای مذهبی در حال جشن باشند

صدای سیستم های صوتی و اهنگ های افشین " اهای خوشگل خانوم "و اهنگ "گلپری

جون " چنان برای من زجر اور بود که باورکنید از دیدن این صحنه ها داشت حالم بد میشد

البته من مردم را مقصر نمی دانم وقتی از جامعه ای همه فرصت های شادی گرفته شود

مردم همه چیز را با هم قاطی می کنند مثلن در شب تولد اقا امام زمان مشروب می خورند

ایا این فاجعه نیست و ایا حق ان نیست که  سینه ها برای این فاجعه دریده شود از ناراحتی

ایا وقت ان نرسیده که با دادن موقعیت های مناسب و در خور شان خانواده ایرانی برای

همه جوانان این مرزو بوم فرصت جشن و پای کوبی فراهم اید تا اینچنین این شب عزیز

را تبدیل به عزایی بزرگ برای حضرت بقیة ا... نکنند

بدرود تا اغازی نو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 2:36 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما همیشگی خوبان

من با توجه به اینکه در هر زمینه ای تحول و تنوع لازم  است اقدام به تغییر کلی قالب وبلاگم

و اضافه کردن چندین ایتم از جمله فال حافظ   موسیقی با حق انتخاب ان  و لطیفه های جدید

در هر رفرشی  و چند ایتم دیگرکردم

امید دارم این تنوع باعث جلب رضایت هر چه بیشتر شما عزیزان گردد اما این را هم میدانم

بزرگترین عامل رونق و جذب مخاطب توسط یک وبلاگ مطالب پربار و متنوع و اگاهی

دهنده ان وبلاگ است  اما این را هم بپذیریم ظاهر اراسته و زیبا هم بدون تاثیر نخاهد بود

پس  با این ظاهر و شمایل جدید به سوی هر چه بهتر شدن مطالب هم گام خاهم برداشت

بدرود تا اغازی دیگر در این تصویر نو

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:11 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بی پایان من را در این روز زیبای تابستانی بپذیرید

تاریخ همواره در گذر است و هیچگاه نمی ایستد اما یادها و خاطره ها  در قلب و ذهن ما برای

 ابد می ایستد

حال چه این خاطره ها تلخ باشد چه شیرین  همیشه در شرایط متفاوت ان ها را به یاد می اوریم

و با شیرینی هایش دل شاد و از تلخی ها درس می گیریم

امروز ناخوداگاه به یاد دوران خدمت سربازی افتادم و خاستم این یاد را با شما هم قسمت کنم

میخاهم یادی کنم ازان دوران به نسبت سخت و دشوار اما بسیار به یاد ماندنی 

به نسبت سخت از این بابت که من بعد از دوران دانشگاه و خوشی های به خصوص این

دوره وارد خدمت سربازی شدم و این خود کاملن طبیعی بود که با داشتن ان همه ازادی دوران

دانشجوئی بله قربان گفتن و حرف شنوی گه گاه از کسی که سوادش به مراتب از شما پائین تر

باشد ( در خدمت نظام درجه ملاک است و بس ) قبول کنید سخت است 

اما روی دیگر این سکه باور کنید اگر کسی تفکر کند و به ان عمیقن بیندیشد نکته هائی بسیار

جالب و در نوع خود بی نظیر وجود دارد

یکی از نکاتی که من در این مدت اموختم این بود که فاصله میان روزهای خوش و روزهای

سخت از تار مویی نازکتر است و اینکه هرگز نمیباید مغرور به روز های خوش بود چون

هر لحظه امکان از دست دادنش وجود دارد

نکته مقابل این مسئله این است که در روزهای سخت و دشوار هم هرگز نباید نا امید شد باور

کنید من یکی از کسانی بودم که همیشه فکر می کردم من از تنهائی و سختی دیوانه خاهم شد

اما وقتی در شرایطش قرار گرفتم با تفکر و امید و توکل به خداوند بزرگ توانستم از سخت

ترین روزهای زندگی بهترین روزها را بسازم روزهایئ که حالا باور کنید حسرت داشتن

حتا یک روزش را از اعماق وجود می خورم

شبی که من در روزهای واپسین دوران اموزشی سربازی نگهبان مقر بودم روی تپه ای و رو

به اسمان ایستاده بودم و از اعماق قلبم خداوند را صدا می زدم  باور کنید از تنهائی بود و تنهائی

و این تنهائی به این دلیل بود که تقریبن همه دوستان من با خرید خدمت از این مرحله گذشته بودند

و وارد بازار کار  اما من تنهای تنها بودم

و این تنهائی باور کنید بزرگترین ناراحتی من بود که همیشه من را ازار میداد 

نکته دیگری که در این دوران میتوانم با شما ان را قسمت کنم این است که به نظر من اگر

من قرار باشد بین دو مرد یکی را برای همراهی یا همکاری و یا هر چیز دیگر انتخاب کنم

قطعن مردی را انتخاب می کنم که به خدمت سربازی رفته باشد چون او را مرد میدان و مرد

هر کاری می دانم اما انها که به خدمت نرفته اند با اندک تلنگری از هم می پاشند  ( این مطلب

را همه به سربازی رفته ها می دانند و قبول دارند )

و یک مطلب دیگر اینکه باور کنید هنوز کسی را ندیده ام که از دوران سربازی به نیکی یاد

نکند یک خصوصیت بسیار جالب این دوران این است که تا زمانی که در این دوران به سر

می برید هر روز در حال چوب خط انداختن هستید اما وقتی تمام می شود حتمن خاهید گفت

ای کاش تمام نمی شد و این در بین همه سربازان اتفاق می افتد

من اما هنوز حسرت راز و نیاز واقعی و از صمیم قلب خود را با خداوند بر سر ان تپه

در دل تاریکی شب و سرمای منجمد کننده  را می خورم باور کنید دیگر هرگز به ان خلوص

نیت نرسیده ام  ( این را با کمال صداقت اعتراف می کنم )

ای کاش در هر دوره ای به جای غر زدن های بی فایده به حکمت ماجرا بیندیشیم

ای کاش به جای اینکه درو دیوار را در همه بدبختی هایمان مقصر بدانیم با فکر و توکل و تلاش

از هر بن بست به ظاهر غیر قابل نفوذی راهی برای پیشرفت و رسیدن به هدف های بزرگ

بسازیم

یک مثل می گوید " اگر سنگ به چکش های محکم و پیاپی مرد مجسمه ساز تن ندهد هرگز

به مجسمه ای زیبا و بی بدیل تبدیل نخاهد شد "

ای کاش به جای اینکه با هر حادثه ای جا بزنیم و خود را بازنده بدانیم دوباره فکر کنیم و ایمان

داشته باشیم خداوند دوست حقیقی ماست و هیچ اتفاق ناگوار و سختی ( از دید ما ) وجود ندارد

مگر انکه در ان حکمتی بزرگ نهفته باشد

و ختم درد دل های من اینکه  من هر چه دارم از ان دوران سخت و دوران تنهائی است

من هر چه که دارم ( نه به لحاظ مادی ) مدیون این دوران هستم و از اینجا بر دستان یکایک

فرماندهان و هم رده های عزیزم بوسه می زنم و همواره یاد اور می شوم خدمت مقدس

سربازی وقت گل دادن ما بود و ما خود نمی دانستیم

و اما یک خاطره شیرین هم اینکه در یکی از شبهای اموزشی معروف به خشم شب ( که این

شب از قبل اعلام نشده و در این شب کل شب عملیات واقعی باز سازی میشود )  یکی از

هم رزمان ما که بسیار می ترسید گوش های خودش را از ترس صدا های بلند پر از پنبه کرده

بود ( واقعن برای یک مرد عجیب بود ) و درست در لحظه ای که به خواب شیرین و عمیق

رفته بود به ناگاه با صدای انفجار تی ان تی خشم شب شروع شد و چون این بنده ترسوی

خداوند گوش هایش پر از پنبه بود هیچ کدام از دستور ها را نمی شنید و فقط گیج و مات به

دور و اطراف می دوید ودر ان شلیک و انفجار و صدا های مهیب به قدری خنده دار شده بود

که همه عملیات را ول کرده و به این بنده خدا که مانند دیوانه ها به اطرف میدوید می خندیدند

باور کنید صحنه به قدری جالب بود که بچه ها ایستاده بودند و به این بیچاره نگاه می کردند

و او هم که هیچ چیز نمی شنید فقط میدوید ان هم به چپ و راست بالا و پائین و وقتی صدا ها

خابید هر چه که به او می گفتند باز هم چون گوش هایش پر از پنبه بود نمی شنید و طفلک

چندین برابر بقیه تنبیه و سینه خیز و بشین پاشو و .... رفت

این هم عاقبت ادم های ترسو که به قول حکما روزی صد بار می میرند

بدرود تا اغازی دیگر 

تصویر هم تزئینی و متعلق به سرباز هخامنشی است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 8:28 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما ایرانیان تمام گیتی

" فروید " نامی است که هیچ اهل علم ودانشی را نمیتوان شناخت  که او را نشناسد و یا با

کارهایش اشنا نباشد ‌‌اما اینجا من با این دانشمند بزرگ و یا کارهایش کاری ندارم چون نخست

اینکه  در حد و اندازه من نیست که درباره ایشان نظر دهم و دوم اینکه  بحث من درباره  اتاق

خصوصی اوست که مملو از فرش ایرانی است و نکته مسئله در این است که شخصی با

این حد از علم و توانائی و درک و فهم در گوشه ای دیگر از این دنیای بزرگ قدر هنر ایران

زمین را میداند اما ما خودمان در قلب این هنر قدر این هنر و هنرمندانش را نمی شناسیم و

 درست در زیر پاهایمان هر روز  این فرش که نه این جلوه هنر را لمس می کنیم و حتا یک

 بار هم با خودمان فکر نمی کنیم که چه شاهکاری را به زیر پا نهاده ایم و ان را بی پروا و

بی توجه لگد مال می کنیم .

اری فرش ایران یکی از شاه بیت های هنر دنیاست و  فرش کرمان بخصوص در این زمینه

ید طولا و سابقه ای بی نظیر  اما اینده ای در هاله ای از ابهام دارد  

فرش کرمان عزیزان روزگاری نه چندان دور بر تارک فرش های دستباف عالم میدرخشید

اما اکنون بسیار نایاب شده است و کارگاه های قالی بافی سنتی بسیار کم رونق و کم فروغ

شده اند

واماوظیفه همه ما ایرانیان در هر شهر و استانی از ایران عزیز که باشیم حفظ اثار و هنر های

ایرانی است و این به نظر من فقط دغدغه کرمانی های عزیز نیست چون این هنر متعلق به

تمام ایران است و هر افتخاری که از ان برخیزد به همه ایران تعلق دارد 

 دوست عزیز این من وشمائیم که با هر گونه حمایتی که در توانمان است می باید از این

هنر و سایر هنر های به یادگار مانده از تاریخی کهن و تمدنی عظیم  دریغ نکنیم و یادمان باشد

لاف زدن و گزافه گوئی کردن در مورد اینکه ما تمدنی اینگونه و انگونه داشته ایم هیچ دردی

را از ما درمان نمی کند و تنها قدم عملی برداشتن درجهت حفظ این ارزش ها راه درمان درد

های ماست

در ضمن یادمان باشد منظور از حمایت صرفن حمایت مالی نیست گاهی یک حمایت معنوی

بسیاراثری مثبت تر از هر گونه حمایت مالی دارد پس بیائید حتا با دادن اطلاعات درست و

 کامل به همه افراد دور و اطرفمان در حفظ و نگهداری این شاهکار دست توانمند ایرانی  گامی

هرچند کوچک برداریم

به امید روزی که فرش ایرانی و بخصوص فرش کرمان باز هم جایگاه واقعی خود را بازیابد

همچنان میباید که بیابد

بدرود تا اغازی دیگر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 8:0 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما عزیزان

با توجه به شروع بازی های المپیک هر روز میتوانید با لینک پائین جدول مدال های این

بازی ها را ببینید

جدول اخرین وضعیت مدال های المپیک

به امید افتخار افرینی ورزشکاران ایرانی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 6:49 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

تصویری که میبینید مربوط است به گران قیمت ترین قهوه دنیا که امروز بر ان شدم تا درباره

ان با شما دانسته هایم را قسمت کنم

نکته بسیار جالب در مورد گرانقیمت ترین قهوه دنیا این است که این قهوه از مدفوع یک حیوان

خاص که چون اسم قلمبه ای دارد و مطمئنم نمی شود ان را حفظ کرد من از ذکرش معذورم

ولی تصویر این جانور را در اخر خاهم اورد تا او را ببینید که اگر مدفوع اورا دیدید به این

سادگی ها از ان نگذرید

اما داستان این قهوه این است که این جانور کلن تغذیه اش از پوسته دانه های قهوه است و

مدفوع این حیوان را پس از شستشو در دمای ۲۵۰ درجه سانتی گراد سرخ میکنند و بعد

از اسیاب کردن ان  در اندونزی و از مردم بومی برای هر کیلوگرم ۸۵۰ دلار امریکا پرداخت

میشود و طبیعتن قیمت ان برای مصرف کننده تا دوبرابر افزایش می یابد (چیزی در حدود

هشتصد هزار تومان از مردم بومی منطقه و برای مصرف کنندگان اروپائی و امریکائی ان

تا مبلغ  کیلوگرمی یک میلیون و ششصد هزار تومان )

واما در مورد سلامت این قهوه یک دانشمند اسکاتلندی بر روی ان تحقیقات وسیعی انجام داده

که معتقد است این قهوه به مراتب سالم تر و کم باکتری تر از بهترین قهوه های دنیاست و به

علت عبور از روده و معده این جانور و حل شدن انزیم ها و پروتئین های موجود در روده و

معده  طعمی متفاوت و همچنین کم باکتری و سرشار از منابع غنی غذائی  میباشد

و اما سوالی که برای من بعد از پیدا کردن این مطلب پیش امد و ان هم این است که من و شما

ممکن است حالا بعد از این اطلاعات و دانسته ها راغب به چشیدن طعم این قهوه باشیم اما

اولین نفری که یک چنین ماده ای را کشف کرده کیست و دلیل اینکه به مدفوع این جانور

علاقه داشته چیست ؟ این سوالی است که شدیدن فکر من را به خود مشغول کرده است

اگر شما توانستید برای ان جوابی پیدا کنید با من در میان بگذارید

خوب تصویر این حیوان با ارزش را با هم ببینیم و این را هم بدانیم که اگر خداوند بخاهد روزی

ما را هم میتواند حتا با مدفوع یک جانور به ما برساند واین ما هستیم که باید با باز کردن چشمها

و دقیق شدن در رمزو راز طبیعت هر روز بهتر زندگی کنیم چیزی که کمترین هدیه خداوند

به بندگان با هوش و ذکاوت است

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 10:42 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما که خاهان زندگی بهتر و راحت تر هستید

امروز شما را به میهمانی گرانقیمت ترین اتومبیل های جهان دعوت می کنم  و امید دارم

روزی همه ایرانیان به جای اتومبیل های  غیر استاندارد به چنین اتومبیل هائی دست رسی

داشته باشند و البته ای کاش صنعت خودرو سازی ایران هم روزی بتواند در این رده بندی

حضوری مؤثر داشته باشد

خودروی اول  " بوگاتی ویرون " نام دارد شاهکاری در صنعت خودرو سازی که این غول

با ۱۶ سیلندر و قدرت ۱۰۴۰ اسب بخار همچون نگینی در این زمینه می درخشد  (در مورد

قدرت ۱۰۴۰ اسب بخار باید عنوان کنم که اتومبیل های قدرت مند دنیا  در حدود ۴۰۰ تا

۵۰۰ اسب بخار قدرت دارند و این قدرت برای یک ماشین سواری بسیار بی نظیر است)

سرعتش ۴۰۷ کیلومتر بر ساعت و قیمتش یک میلیون و هفتصد هزار دلار (۱۷۰۰۰۰۰)

و در حدود ۱۵۸۰۰۰۰۰۰۰ تومان ناقابل است که البته به نظر من برای یک چنین مشخصاتی

و امکاناتی دور از انصاف نیست و البته ارزش هم دارد البته یک نکته را هم یاداوری میکنم

که اگر این اتومبیل بخاهد وارد ایران شود با ۱۰۰ درصد گمرکی که باید بپردازد به قیمت

سه میلیاردو یکصد و شصت میلیون تومان خاهد رسید

دومین اتومبیل هم " فراری انزو " نام دارد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/14ساعت 3:53 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران عزیز

تصویری که می بینید متعلق است به جانوری عجیب که در سواحل نیویورک به تازگی دیده

شده است

موجودی عجیب و خارق العاده که شبیه به هیچ حیوانی که تاکنون دیده ایم نیست و موضوع

جالب به نظر من این است که بشر با این همه اکتشاف و راهیابی به کرات دیگر هنوز به

درستی حتا محیط اطراف خود را هم نشناخته

دانشمندان در مورد این جانور اینگونه اظهار نظر کرده اند که شاید این موجود قرنها در کف

اقیانوس ها و دور از دید انسان در حال زندگی بوده است

به تصویر که دقت کنید موجودی را خاهید دید که شبیه دایناسورهای دوران های گذشته  است

تحقیقات در مورد این حیوان هنوز هم ادامه دارد

بدرود تا اغازی دیگر

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/12ساعت 11:40 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما مهربان یاران

امروز روز جمعه است نمی دانم چرا جمعه همیشه برای من روز دلتنگی بوده و هیچ گاه

نشده که در این روز حداقل در غروبش تمام دلتنگی های گذشته و پیش رو به سراغم نیاید

وقتی کوچک بودم با خودم میگفتم اگر بزرگ بودم حتمن با امکاناتی که داشتم این دلتنگی رفع

میشد و همیشه در تصوراتم این بود که وقتی بزرگ شوم با زدن به دشت و کوه و سرگرمی

های زیاد دیگر این دلگیری به سراغم نخاهد امد

اما عجب خیال خامی که در سر می پروراندم وزهی خیال باطل که این جمعه های دلگیر

در هر حالی و در هر وضعی به سراغم میاید

حالا که بزرگ شده ام و به لطف پروردگار عالم تقریبن دستم برای انجام هر کاری باز است

و کما بیش امکاناتی دارم باز هم در روز جمعه مثل دیوانه ها هستم مثل مرغ سرکنده ای

که هنوز نمی داند زنده است یا مرده

از غروبش که دیگر هیچ باور کنید اگر خودم را مشغول و سرگرم چیزی نکنم یقین دارم

" دپرس ماژور " خاهم شد  اما مگر میشود با این غروب سنگین و غبار الود مبارزه کرد

هر جا که باشم و به هر کاری که مشغول باز هم گریبان گیر من است

میدانید از چه چیزی میترسم از این که من که در جوانی و قدرت و شور و نشاط با جمعه

این گونه ام در پیری و ضعف و ناتوانی چه کنم وای فکرش هم ازار دهنده است

ببخشید که زیادی منفی بافی کردم به هر حال به من حق بدهید برای رفع این دلتنگی دست

 به هر کاری بزنم مثل همین کار که با خود گفتم شاید با درددل با دوستانم و دلداری دیگران

در این راه روزنه ای از امید بیابم و می خاهم که این را هم بدانید همه کسانی که من را از

نزدیک میشناسند میدانند که من به هیچ وجه ادم منفی بافی نیستم و تقریبن همیشه هم در

حال شوخی و خنده و خوشحالیم اما ....... اما  این جمعه دارد مرا از پای در میاورد

بدرود تا اغازی شاد و سرزنده تر از این

+ نوشته شده در  جمعه 1387/05/11ساعت 11:6 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

جهان پهلوان " حسین رضا زاده " برای همیشه از دنیای قهرمانی وزنه برداری خداحافظی

کرد البته به عنوان یک شرکت کننده و در مقام یک پیر دیر وجودش برای ورزش ایران

ما سرمایه ای است که هرگز تکرار شدنی و قیمت گذاردنی نیست و به امید خداوند برای

وزنه برداری ما باز هم در هیئت مربی و یا هر پست دیگر افتخار افرینی خاهد کرد .

اما نکته ای که در داستان زندگی ورزشی و قهرمانی جهان پهلوان "حسین رضا زاده "

حائز اهمیت است بررسی علل جدائی از ورزش  این قهرمان نامی ایران است  و انچه که

در علت این مطلب امده است فشار تمرینات ذکر شده است که از پهلوانی با این قدرت و

صلابت باور کنید بسیار بعید است

مطمئن باشید تمامی وزنه برداران هم رده رضا زاده نفس راحتی از اعماق وجود کشیدند

و تازه میتوانند به رسیدن به مدالهای طلا امید وار باشند چیزی که با وجود پهلوان ایرانی

فکرش را هم نمی توانستند بکنند

به هر حال رضا زاده با مدال های طلای جهان وداع کرد و دیگر ما در هر تورنمنتی نمیتوانیم

روی مدال او از داخل خاک خودمان حساب کنیم

و حرف من این است ایا چنین چهره ای جهانی اگر در هر مملکتی بود طلا باران نمی شد

که نیاز به رفتن به امارات و تبلیغ برای کشورهای معاند با مانداشته باشد و حرف بعد اینکه چرا

ما بجای ریشه یابی قضیه و ریشه کن کردن ان به محکوم کردن این افتخار ایران زمین

پرداختیم  ایااین همه جنجال برای قهرمان ملی لازم بود؟ ایا اگر دلاور حسین ما  به لحاظ مالی

تامین بود ( همان رضا زاده ای که به پیشنهاد میلیاردی ترک ها پشت کرد وجواب منفی تاریخی

به انها داد )نیازی به تبلیغ کردن برای این و ان داشت؟

 اگر رضا زاده عزیز که بارها اعلام کرده بود نیاز مبرم به محلی برای سکونت در تهران دارد

نیاز به حقی که براستی برای رفت و امد های زیاد ان هم برای اردوهای تیم ملی و بدست

اوردن افتخار و برافراشتن پرچم مقدس ایران زمین بود  براورده میشد او نیازی به چنین

کاری داشت ؟

و چرا های بسیاری دیگر که متاسفانه ما در ایران عزیزمان عادت کرده ایم بجای حل معضلات

صورت مسئله را پاک کنیم و باز هم بجای اینکه پای درددل پهلوان مان بنشینیم اول قانونی

تصویب کردیم که این کار غیر قانونی شود بدون انکه به عواقبش فکر کنیم ( باز هم متاسفانه

شاید روزی را ببینیم که قهرمانان ملی ما از روی احتیاج برای انجام ندادن کار غیر قانونی

به کشورهای بیگانه سرازیر شوند فاجعه ای که امید دارم من زنده نباشم و ان روز را نبینم )

ما بدون انکه به درد دل های حسین گوش کنیم به یک باره با صدا های کر کننده او را محکوم

به کار دون شان کردیم و با جنجال سازی که لازمه حیات بعضی از روزنامه ها و سایت هاست

سعی در پیش برد اهداف خودمان کردیم

وای بر ما وای بر هر قلمی که به ناحق قهرمان نامی ما را زیر سوال برده است وبا شخصیت

و ابروی حسین بازی کرده است پیشنهاد  می کنم حلالیت بطلید

باری رضا زاده رفت بیائید به فکر بقیه رضا زاده ها باشیم 

ما مردم ایران به علت عاطفی بودن نمی توانیم تحمل کنیم  قهرمان ما برای کشوری بیگانه

کاری انجام دهد اما بیائید از خود بپرسیم ما برای او چه کاری انجام دادیم که چنین توقعی داریم

در ضمن من فکرمیکنم حسین با دیدن اخر و عاقبت بسیاری از قهرمانان که یا مسافر کشی

 می کنند

و یا بعد از سالها در صدر بودن باید تازه خم وراست شوند و بله قربان گویه یک رئیس

شرکت و یا هر جای دیگرباشند به فکر اینده و پس اندازی افتاده و چون در ایران میسرنبوده

به امارات سفر کرده است همین و همین

بدرود تا اغاری دیگر

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/03ساعت 8:29 PM  توسط ِام نخعی فر  |