درود بر شما عزیزان پر مهر
پس از طرح چندین موضوع سیاسی بر ان شدم تا در این لحظه چند سطری راجع به
بانکداری در ایران عزیز ما که موضوعی است اجتماعی قلم زنی کنم باشد تا حتا عده ای
محدود هم با خاندن این مطلب به فکر فرو روند و لا اقل قربانی نشوند
امروز صبح که پنجشنبه باشد در یکی از بانکهای پر زرق و برق و بسیار مجلل شهر
عزیزم کرمان نشسته بودم و در اثنای انجام کارم که اندکی طول می کشید ناخود اگاه
و نه از سر خدای ناکرده فضولی و یا استراق سمع به حرف های مسئول باجه کناری با
یکی از مشتری ها که خانمی بود مسن و بسیار محترم گوش می دادم
البته باز هم می گویم استراق سمع نبود که به تحقیق عملی است بد و نکوهیده فقط و فقط
چون بلند صحبت می کردند بنده می شنیدم
باری صحبت ها در باب فضیلت قرض الحسنه بود و در مزایای سرمایه گذاری که این
بانک به صورت ثانیه شمار و روز شمار به سپرده شما سود می دهد و یا اینکه از اجر
معنوی و جوایز دنیوی سنت حسنه قرض الحسنه تمتعی ببرید و ضمنن این بانک به
شما وام های بسیار متنوع با سودهای بسیار کم بدون دردسر وکاغذ بازی خاهد داد
و اینکه این بانک با کمترین ضامن و کمترین هزینه ممکن وام های کلان و بلند مدت خاهد
داد و از این دست صحبت های بسیار قشنگ دلربا و البته دلفریب
البته این صحبت ها با لحنی بسیار مودبانه و بسیار دلسوزانه و مادرانه و به کمک همکار
کناری ان مسئول باجه انجام می گرفت که برای هر شنونده ای جذاب و پر از رویاهای
زیبا بود و الحق و الانصاف دل هر شنونده ای را برای سرمایه گذاری در ان بانک محترم
نرم می کرد
تا اینجای قضیه نه من بل هیچ انسان منصفی راضی به انتقاد نیست و البته جای انتقاد هم
نیست چون هم حرفها به خودی خود زیبا ست و هم بسیار مودبانه و زیبا بیان می شود
اما ...........
اما همین بانوی محترم که اتفاقن انطور که مشخص هم بود پولی به حد و حصر و بی حساب
و کتاب ندارد پس از چند ماه یا چند سال برای گرفتن یک وام کوچک با همان مشخصات
که در روز اول قید شده بود به بانک مراجعه می کند ......
ای وای و صد وای که دیگر هیچ خبری از ان لهن مودبانه نیست دیگر هیچ خبری از
ان بانک با وقار و دلفریب نیست
افسوس که دیگر حتا جواب سلام او را هم نمی دهند و ان چنان قهر امیز با این بانوی
بزرگوار رفتار می کنند که گوئی برای سرقت مسلحانه وارد بانک شده است
بانوی محترم داستان واقعی ما با خود فکر می کند شاید بانک را اشتباه وارد شده است
اما ......
اما نه بانک همان بانک است کارمندان همانند که بودند اما چیزی که تغییر کرده است
در خاست بانوی عزیز داستان ماست که از بانویی با عمل سپرده گذاری به بانویی با
فکر وام تبدیل شده است که این از نظر بانک های ایران عزیز ما عین جنایت است
عین جنایت
باور کنید به این نتیجه رسیده ام که این ضرب المثل قدیمی که در مورد یار بد بود حالا در
مورد بانک ها صدق می کند که
تا پول داری رفیقتم قربون بند کیفتم
راستی یادم رفت بگویم اگرخانم داستان ما موفق شود و با گذر از هفت خان رستم وامی
دریافت کند باید مواظب باشد تا راس موعد مقرر دیون خود را بپردازد چون انچنان این
وام جریمه روی جریمه دیرکرد روی دیرکرد می زاید که تا چشم به هم بزند خاهد دید
پولی که پرداخت کرده است حداقل سه برابر اصل پولی است که دریافت کرده است
داستانی که در بالا خاندید داستان نیست عین واقعیت است که بر سر خود من امده است
من فقط ان را در قالب داستانی با شخصیت جدید در اینجا اوردم و الا انچه که خاندید
دقیقن بلائی است که بر سر خود امده است
شاید بر سر شما هم امده باشد نمی دانم ولی اگر کسی هم در این مملکت باقی مانده که
صابون بانک ها به تنش نخورده باشد خاهش می کنم خودش را نگه دارد شاید تا چند
وقت دیگر برای کتاب رکورد های " گینس " به او احتیاج باشد
بدرود تا دیداری دیگر