تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

درود بر شما دوستداران بازی های جدید

سوژه جدیدی که این روز ها در دنیای پر از جنجال ما به وجود آمده جریان پرتاب

لنگه کفش یک خبرنگار عراقی به سوی جورج بوش  است

من با توجه به اینکه شنیدم شخص پرتاب کننده در دوران صدام از کارمندان صدا و

سیمای عراق و صد در صد از دعا گویان صدام بوده ذوق زده شدن زیادی در این

مورد را بی جا می بینم چون این باقیمانده های حزب بعث (فاشیست های عربی) از

روی مبارزه با استعمار این کار را انجام نمی دهند بلکه آرزوی محال این دسته از

افراد بازگشت به دوران ننگین صدام است پس از آنجا که می گویند " الاعمال بالنیات"

خیلی هم جا ندارد ما ذوق زده شویم مضاف بر آن اینکه ایشان در بیاناتشان پس از این

عمل فرموده اند  همان قدر که از حضور فیزیکی آمریکا نارحتند از دخالت های

نامرئی ایران نیز ناراحتند

در مورد اقای بوش درست است که ایشان ذاتا آدم جنگ طلبی است و برپا کننده جنگ

اما به قول حضرت حافظ که می فرماید: عیب می جمله چوگفتی هنرش نیز بگوی

این را هم اضافه کنیم سیاست های همین اقای بوش بیچاره بود که باعث شد دو دشمن

خونی ایران ( صدام جنایتکار و طالبان مرتجع و بدتر از صدام ) از بین بروند

پس من به شخصه این لنگه کفش را برای تمرین هدف گیری می زنم وخیلی هم معتقد

به کار آن اقای عراقی نیستم به هر حال شما را نمی دانم لطفا در این مورد نظر بدهید

 بازی جدید

بدرود تا دیداری دوباره

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 5:53 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

 انشاءالله که از برف بازی به سلامت برگشته اید منظورم

سر به سلامت بردن از دست لایعقلان و بعضی از دوستان گلوله

برف به دست ( که داخلش حتما سنگ نگذاشته اند) و باقی بلایای

غیر طبیعی روز های برفی است

امید است که با وجود همه اتفاقات ذکر شده سالم باشید

خوب حالا که تن سالم دارید برف هم که باریده همه چیز هم بر وفق

مراد است بیائید خدا را هم از یاد نبریم و یک تشکر خشک و خالی

از بانی این مجلس بزم هم بکنیم

خدایا  خداوندا ما را از نعمت های بی کرانت محروم نگردان

همچنان که آسمان یک چند سالی بود بغضش را فرو خورده بود و

حتا به زور باروری هم آن را نترکاند و ما را از خوشی های مخصوص

روزهای برف و بارانی محروم کرده بود

بیایئد آن روز های سخت را از یاد نبریم و در این روز های خوشی

زیادی هم سرمست نباشیم

به امید روز های برفی تر و بارانی تر

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/29ساعت 12:45 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یارن عزیز و همیشه همراه

برای چندمین بار و انشاءالله برای آخرین بار قالب وبلاگم رو عوض کردم

علت این تغییر به مشی جدیدم در دنیای وبلاگ نویسی بی ربط نیست اما یک دلیل

 دیگرهم دارم

من بعد از تغییرات مکرر به این نتیجه رسیدم که اگر شما از قالب های آماده موجود

در بلاگفا استفاده کنید وبلاگ شما سریعتر و بهتر آپ می شود

در ضمن قالب هر چه شلوغ تر باشد به عقیده من مطالب کمتر می توانند با مخاطب

ارتباط بر قرار کند البته این عقیده شخصی من است و می تواند مانند بسیاری از

چیز های دیگر اشتباه باشد

باری به امید دیدارشما و استفاده از نظرات شما

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 4:50 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

 شب آشیان شب زده

                          چکاوک شکسته پر

                                               رسیده ام به لامکان

                                                                      مرا به خانه ات ببر...

درود بر شما یاران عزیز

حکایت غریبی است حکایت این دنیا

در وبلاگ تورجان خواندم در مراسم تشییع پیکر پاک و مطهر شهید مشکینی فرزند

ایت الله مشکینی رئیس متوفی مجلس خبرگان فقط دو تن از دولتی ها بوده اند که یکی

شان وزیر سابق در دوره خاتمی بوده ( اقای شریعتمداری وزیر بازرگانی ) ودیگری اقای

سید احمد خاتمی ( امام جمعه موقت تهران ) 

ایا شان یک شهید آن هم شهیدی که پس از تحمل چندین سال بیماری و ناراحتی به فیض

شهادت نائل آمده است این است ؟

آیا اگر ایت الله مشکینی در قید حیات بودند باز هم همین گونه مراسم برگزار می شد ؟

آیا فریاد های خون شهیدان خون شهیدانی که دائما دستاویز سیاسیون این مملکت است

اینگونه باید حرمت نهاده شود ؟

فردای قیامت که چندان هم دور نیست چه جوابی از این بابت خواهیم داد ؟

شهید مشکینی از این دنیا به سمت حضرت دوست رحلت کرد و اکنون جایگاهی دارد که

حتما برای خیلی از زنده های مدعی   تصور رسیدن به آن جایگاه هم رویائی بیش نیست

اما آنچه بر جا می ماند حرمتی است که بر گردن تک تک ما بخصوص مدعیان همیشه

پر هیاهوی خون شهداست

مدعیانی که از دولتی همین خون امروز بر مسند قدرتند باید بدانند روزی ایران عزیز ما

با دلاوری ها و رشادت های همین دلاور مردان به ایرانستان تبدیل نشد

اما در مورد شهید مشکینی نکته ای که دل من را به درد آورده است غربت ان شهید

است و ای کاش پدر بزرگوارش زنده بود تا تاج های گل چند میلیونی و ماشین های شیشه

دودی آخرین مدل و جمعیتی عظیم از سیاسیونی که برای اظهار وجود و زدن حاضری

حتما در جلسه حاضر می شدند را می دید

چیزی که البته شهید مشکینی هرگز به اندازه سر سوزنی بدان ها احتیاج نداشته

از این به بعد هم احتیاج نخواهد داشت

نکته فقط و فقط در همین غیبت تلخ سیاسیون همیشه مدعی است

بدورد و به امید اصلاح همه ما

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/26ساعت 11:50 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما همراهان همیشگی

شب گذشته بعد از گذشت نزدیک به ۵ سال وارد یک باشگاه بیلیارد شدم

مکانی که پس از انقلاب و در سال ۸۰ بعد از سالها کش مکش و بحث و جنجال بازگشائی

شدند البته در شکلی متفاوت و تقریبا متضاد با انچه در دوران قبل از انقلاب بوده است

نکته ای که می خواستم آن را با شما قسمت کنم و در اینجا بررسی ان را خالی از درس

و تجربه اندوزی ندیدم بررسی سه دوره زمانی در موضوع باشگاه های بیلیارد است

که در ذیل به خلاصه ای از انچه که بر ما رفت یادی خواهم کرد

دوره اول

این دوره مربوط است به دوران قبل از بازگشائی سالن های بیلیارد و نگاههای حسرت

الود بسیاری از جوانان ایرانی به میز های پر زرق و برق این سرگرمی در فیلمهای بخصوص

هالیوودی است که همیشه آدم را به رویاهایی می برد که هرگز رنگ واقعیت ندارند

در این دوره همیشه  جوان ها و بعضا قدیمی ها  با آه و اندوه از نداشتن یک چنین تفریحی

یاد می کردند که اگر بود چه می شد و از این حرفها

در این ماجرا داستان سرائی قدیمی هایی که سالن های بیلیارد را از گذشته یا بر اثر مسافرت

های خارج از کشور دیده بودند در ایجاد شوق و ذوق برای بازی یا حداقل یاد گیری ان

بسیار تاثیر گذار بود

دوره دوم

هجوم جوانان و میانسالان و حتا پیر مرد ها به سالن های بیلیارد به قدری شدید بود که من

به خوبی به خاطر دارم که نفس کشیدن در این محیط ها بدل به امری دشوار شده بود

مردم ما به انواع و اقسام دلایل اعم از کنجکاوی   یاد آوری خاطرات و یا حداقل

ندیده از دنیا نرفتن هجومی بی سابقه به این محیط ها داشتند که البته همین امر 

 در اینده ای نه چندان دور از این ماجرا باعث روئیدن قارچ مانند سالن های بیلیارد

 در سطح حتی شهرستانهای دور افتاده شد

دوره سوم

و اما دوره سوم که دوره رکود سالن های بیلیارد باید لقب بگیرد است که در این دوره

بر اثر ارضاء جمیع احساسات مردمی که سالها از این موضوع منع شده بودند دیگر

سالن های بیلیارد رونق گذشته را ندارند بلکه بسیاری از انان رو به تعطیلی و ورشکستگی

هستند

آری همان باشگاه هائی که روزی رویا و روزی نفس کشیدن در آنها به سختی انجام می شد

اکنون به سختی روزگار می گذرانند و به جرات می توان گفت بسیاری از انها برای اجاره

سالن خود با مشکل جدی مواجه هستند

واما نکته ای در این ماجرا نه چندان نهفته والبته نه چندان بارز است ظهور یک حس از

مجموع احساسات انسان است که همیشه بر انچه که منع می شود حریص تر است

البته این تنها موضوعی نیست که پس از انقلاب با آزاد سازیش در واقع از شکل یک

تفریح اشراف و اعیان به سرگرمی بسیار پیش پا افتاده ای بدل شده است

قضیه شطرنج را هم به این داستان اضافه کنید که امام خمینی بزرگ (ره) با دیدی وسیع

و اینده نگر ان را از تفریحی برای اعیان و اشراف به سرگرمی فکری بدل کرد که ذهن

ادمی را تقویت می کند

باری همین است داستان آدمی و انچه که از آن منع می شود

----

نتیجه گیری اخلاقی : من اگر جای مسولان امر بودم با آزاد سازی  بولینگ - تخته نرد

و مابقی بازی های فعلا غیر مجاز بلایی را که بر سر بیلیارد امد  بر سر آنان تکرار

می کردم

-----

یک تذکرمهم

در این داستان حساب حرام خداوند را از بازی ها جدا می کنم و منظور من خدای ناکرده

افعال حرام نیست انها همیشه حرام هستند ولو ادمی به انها حریص شود

-----

داخل پرانتز

من برای دیدن دوستی به سالن بیلیارد رفتم و اصولا از این بازی زیاد خوشم نمی اید

بدرود تا دیداری دوباره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت 6:4 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود برشما

" رضا ارحام صدر " هم از بین ما رفت

 بیایید قدر انان که هنوز هستند را بدانیم

رضا ارحام صدر در سن ۸۵ سالگی در شهر اصفهان در گذشت

خبر تاسف بار دیگری در مورد هنرمندی دیگر از هنرمندان این مرز پر گهر که کم

نیستند

باری روحش شاد و یادش گرامی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/25ساعت 8:58 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران عزیز

دیروز در تحلیلی بسیار جالب در یکی از شبکه های معتبر در مورد انفجار های بمبئی

به مطلبی بسیار جالب اشاره شد که تکرار و بررسی ان خالی از لطف نمی تواند باشد

تحلیل گر و یا شاید گزارشگر این ماجرا در بیان رشته ماجرا های بمب گذاری القاعده

در چندین نقطه دنیا به این نکته اشاره کرد که بمب گذاران تنها در یک مکان از این کره

خاکی موفق نبوده اند و ان هم فقط و فقط متروی لندن بوده است

بمب گذاران در هند   پاکستان و حتی کشور پیشرفته ای مانند اسپانیا موفق بوده اند و تنها

در لندن موفق به اجرای عملیات خود نشده اند

خوب شما هم مانند من در ابتدا با خود فکر کردید " اینتلیجنت سرویس " یا " ام ای سیکس "

در قضیه عدم موفقیت بمب گذاران دخالت داشته اما واقعیت این گونه نبوده و نیست

بمب گذاران متروی لندن تنها و تنها به دلیل هوشیاری انگلوساکسون های لندنی موفق به

اجرای عملیات شوم و نکبت بار خود نشده اند

و من به یکباره با خود فکر کردم چطور می شود هم مواظب اطراف و اکناف خود بود

و هم در زندگی خصوصی دیگران دخالت نکرد

این دقیقا هنر بزرگ این مردمان با هوش است که ما می باید از انها بیاموزیم

این همان چیزی است که ما سالها به دنبال ان هستیم و نمی توانیم ان را به تعادل بدست

 آوریم

گاهی به بهانه امر به معروف و نهی از منکر انچنان در ریزترین مسائل دیگران دخالت

 می کنیم که مصداق ایه " لا تجسسوا .... "   می شویم و گاه انچنان از هم بی خبریم که

مستحقی را زیر گوش خود و گرسنه ای را در همسایگی مان نمی بینیم

تا به کی ما در این افراط و تفریط گام بر می داریم خدا عالم است اما یک چیز را باید

بدانیم و باید در ذهن و وجود مان نهادینه شود و آن اینکه با این افراط و تفریط هر گز

راه به جائی نخواهیم برد و تا زمانی که به نام اسلام و دین ومذهب در خصوصی ترین

مسائل اشخاص دخالت کنیم و یا تا زمانی که به نام فرهنگ و تمدن با بی تفاوتی از کنار

انواع و اقسام مشکلات و مسائل بگذریم هرگز ایران و ایرانی پیشرفت نخواهد کرد

بدرود تا دیداری دوباره

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/23ساعت 5:16 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران عزیز

بعضی از این دوستان ما انقدر از خود راضی و خود خاه نیستند که حد و حصر داشته باشد

انچنان تفکر نخ نمایی دارند که فکر می کنند همه چیز در این دنیا خوبش متعلق به انهاست

اگر انسانیتی هست فقط انها دارند

اگر مسلمانی هست مسلمانی انهاست

اگر ایمانی هست ایمان انهاست

اگر صداقتی هست صداقت انهاست

واقعن ادم نمی فهمد در مقابل یک چنین تفکر فاشیستی چگونه برخورد کند

این را از یک نظر خصوصی و بی نام و نشان که برای مطلب قبل امده است می گویم

ای کاش این تفکر از بین برود که عده ای فکر می کنند چون من هم پیاله انها نیستم پس

از خیلی چیزها هم نباید بنویسم انگار مقدسات جامعه ما ارث پدری انها است

نخیر عزیزان هرگز چنین چیزی نیست هرگز

هر گز اینگونه نیست این تفکر عده ای است که همه چیز را برای خود می خاهند حتا

مقدسات را و اگر چاره ای داشتند دور خانه خدا هم دیوار می کشیدند و می گفتند اینجا

مال ماست و کسی غیر از ما حق ارتباط با خداوند را هم ندارد

اما عزیزان من حق ارتباط با خداوند برای همه مجفوظ است حتا برای انان که روی به

درگاه خداوند بزرگ ندارند چه رسد به بقیه چیز ها

اما من معتقدم انقلاب   اسلام    ایران   و بقیه مقدسات متعلق به همه هستند نه عده ای

خود خاه که برای منافع خود دست از مقدسات هم بر نمیدارند

بدرود تا دیداری دوباره

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/17ساعت 6:3 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما عزیزان

لطفن لینک کنید مطلب را بخانید و بدانید روزی جوانانی مثل من و شما (البته شجاع تر و

از جان گذشته تر ) بودند که با گذشتن از همه چیزشان ارامش امروز را برای من و شما

هدیه اوردند

در ضمن لعنتی هم بفرستیم به روان ناپاک صدام جنایتکار و دوستان عزیزش

یاد یاران

بدرود و به امید دیدار

+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/16ساعت 9:26 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما دوستان  یاران و عزیزانی که در هر غم نامه ای با من بوده و هستید

دلم گرفته است دلم از ناملایمت های عادی و روز مره که برای هر کس و در هر کجا

اتفاق می افتد نگرفته است

دلم از برخی تنگ نظری ها گرفته است

دلم از این گرفته است که چرا عده ای فکر می کنند تشخیصی اگر هست تشخیص انهاست

صداقتی اگر هست صداقت انهاست فداکاری اگر هست فداکاری انهاست و خلاصه انچه

درست است و بهترین از ان انهاست ........ اما

اما به واقع اینگونه نیست ممکن است کسی با ما هم عقیده نباشد اما بهتر از ما فکر کند

ممکن است کسانی باشند در عین مخالفت با ما حرفهای درستی بزنند و در عین اینکه

در جناح ما نیستند حرف حق بزنند

واقعیت این نیست که هر کس که با ما نیست محکوم به نابودی است حرفش غیرقابل قبول

عملش بی دفاع و کلامش بی ارزش است

واقعیت این است که حق و حقیقت در هر سمت و سوئی که باشد خود را نشان خاهد داد

حقیقت و صداقت در هر جناحی که باشد خود را مانند افتاب نمایان خاهد کرد

دقیقن به همین دلیل است که افرادی از هر دو جناح سیاسی موجود در کشور چهره ای

محبوب و مقبول در بین طرفداران جناح مقابل دارند

مخلص کلام اینکه مهم این نیست که شما در کدام جناح سیاسی هستید مهم این است که

صداقت داشته باشید مهم این است که طرفدار حق باشید

مهم این نیست که جناح شما در حال حاضر حاکم است یا نه مهم این است  در عین اینکه

جناح مطبوع شما در قدرت نیست باز هم حق را بگوئید و در کلامتان صداقت داشته باشید

و از تملق و دروغگوئی دوری کنید

مهم این است که اگر جناح مطبوع شما حاکم شد اگر خطائی دیدید حتا اگر از نور چشمتان

باشد چشم پوشی نکنید مهم این است که برای خوشایند هم جناحی های حاکم خودتان بر

حق و حقیقت پرده نیندازید

باری هدف اگر اعتلای ایران است بکوشیم در هر جناحی که هستیم با صداقت و درستکاری

رفتار کنیم تا روزی که در پیشگاه خداوند بایستی جوابگو باشیم سر بزیر نیندازیم

انجا دیگر خبری از جناح بندی نیست

بدرود تا دیداری دوباره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/13ساعت 2:57 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

این خاهش من بود از حضرت حافظ برای ارشاد که در ذیل می خانید

سحر بلبل حکایت با صبا کرد            که عشق روی گل با ما چها کرد

از ان رنگ رخش خون در دل افتاد       و از ان گلشن بخارم مبتلا کرد

خوشش باد ان نسیم صبحگاهی        که درد شب نشینان را دوا کرد

نقاب گل کشید و زلف سنبل     گره بند قبای غنچه وا کرد

بهر سو بلبل عاشق در افغان        تنعم در میان باد صبا کرد

من از بیگانگان هرگز ننالم   

                         که با من هر چه کرد ان اشنا کرد

گر از سلطان طمع کردم خطا بود       ور از دلبر وفا جستم جفا کرد

وفا از خواجگان شهر با من             کمال دولت و دین بوالوفا کرد

غلام همت ان نازنینم                    که کار خیر بی روی و ریا کرد

بشارت بر بکوی می فروشان

                         که حافظ توبه از زهد و ریا کرد

بدرود عزیزان بدرود

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/09/11ساعت 4:31 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما یاران همیشگی

نمی دانم چرا و به چه دلیل از اظهار نظر های من دارد به عنوان توهین بر داشت می شود؟

نمی دانم کدامین نقطه نظر من بوی توهین میدهد واز کجای نوشته های من می توان برداشت

کرد که من قصد توهین و یا تحقیر کسی را دارم ؟

اما انگار اینگونه شده است و از نوشته های من دارد سوءبرداشت می شود

نمی دانم به چه دلیل نوشته های من به جای اینکه باعث اعتلای کشورم ایران شود دارد

باعث ناراحتی خیلی ها می شود که این هرگز هدف من نبوده و نخاهد بود

باور کنید نمیدانم که چرا اینگونه شده است اما حتمن این را میدانم هرگر هدفی غیر از

خدمتی ولو کوچک نداشته ام

خداوند را گواه می گیرم که هرگز هدفی غیر ازبرداشتن گامی هر چند کوچک در راه

اعتلای میهن عزیزم ایران نبوده است

خداوند را گواه می گیرم هر گز در نوشته هایم خط توهین  افترا   و یا تمسخر را دنبال

نکرده ام

خداوند را گواه می گیرم هدفم تنها خدمت بوده است و لاغیر

اما انگار در راه این هدف اصلن موفق نبوده ام و به جای انکه گامی به جلو بر دارم

ضمن عقب گرد برای عده ای از دوستان هم باعث درد سر هم شده ام

باری به هر جهت از زمان نوشتار جدیدم چند نکته را باید متذکر شوم

اول اینکه از تمامی اشخاصی که احساس می کنند به انها توهین شده است عذر خاهی می کنم

دوم اینکه از تمامی جریاناتی که فکر می کنند من به انها توهین کرده ام صادقانه و در کمال

ادب عذر خاهی می کنم و حلالیت می طلبم و عذر تقصیر دارم

سوم هم از تمامی دوستان و نزدیکانی که بر اثر نوشته های من خدای ناکرده مورد کم لطفی

دیگران واقع شده اند شدیدن عذر خاهی و تمنای بخشش دارم و امید عفو

باری اما در این بین ذکر نکته ای ضروری است و ان هم اینکه عزیزانی که وبلاگ من را

بررسی می کنید گناه شخص را به پای شخص دیگر نمی گذارند حتا اگر او نزدیکترین

باشد انچه که تقصیر بود از من بود و لاغیر

بدرود تا دیدار در شکلی نو

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/10ساعت 4:8 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما که همیشه با من همراهید

تصویری که در بالا میبینید مربوط است به یکی از دلاور مردان ایران زمین ِ مردی از تبار

همه ازاد مردان تاریخ ایران که در تمامی دوران و در تمامی مخاطرات این مرزو بوم با

از جان گذشتگی و بذل همه انچه که داشتند و نثار هر انچه که میتوانستد  از کیان این مملکت

به خوبی و ابرومندی دفاع کردند و با رشادت های بی نظیر خود ما را به ارامشی که اکنون

داریم و به اسایشی که در ان زیسته ایم و خاهیم زیست میهمان کرده اند

ایا از جان چیزی عزیز تر یافته اید ؟   ایا از نعمت سلامتی چیزی عزیز تر وجود دارد ؟

ایا ما حاضریم با علم و دانستن این موضوع که شاید هرگز برگشتی برای ما متصور نیست

دست به فدا شدن در راه میهن بزنیم ؟

اری عزیزان همه انچه گفتم و در بالا  در این تصویر می بینید کوتاه صحنه ای است از همه

اینها که ذکر کردم

اری عزیزان جوانان غیور ایران عزیز ما در ان سالها که جاهلی با پشتوانه همه اعراب و شاید

سایر کشورها که بدشان نمی امد در ان اشفته بازار از اب گل الود ماهی بگیرند با بذل دستها

چشمها پاها و جانهای بی شمار به دیکتاتور جاهل عرب و حامیانش گوشزد کردند ایران با همه

دنیا یک فرق بزرگ دارد و ان این است که ایرانی حتا اگر به قیمت جان و خون همه جوانانش

باشد به احدی اجازه نخاهد داد به مرزهای پر گوهرش گوشه چشمی حتا به نیت بد بیندازد

ایرانی بار دیگر به جهانیان ثابت کرد ایران همیشه سربلند و همواره استوار خاهد بود و این

مهم جز با وجود چنین دلاور مردانی میسر نبود

من به عنوان یک جوان ایرانی بر دست های گهر بار این دلاور مرد بوسه ای از اعماق وجود

میزنم هر چند که این دستهای بلند همت چندی است همچنان که لیاقتش را داشته است در راه

دوست به هدیه رفته است و چه لیاقتی لازم است که حضرت دوست از او این هدیه را گرفته

است

 عزیزان من به اسم

بزرگ بزرگوار حضرت دوست  از اعماق وجود می گویم می شود زندگی مدرن داشت

ولی رشادت ها را فراموش نکرد میشود امروزی بود  اما دلاور مردان ایران زمین

را فراموش نکرد می شود که ما در قرن بیست و یکم بزرگ مردان مان را به خاطره ها نسپاریم

و گه گاه از بلند همتی واندیشه هایشان بنویسیم و یاد کنیم این کمترین کاری است که از ما بر

می اید

این نوشته  تنها دلنوشته  من است از دینی که بر گردنم احساس

میکنم و از نعمتی که به عنوان استقلال و ایرانی بودن توسط همین بزرگواران به همه ما هدیه

شده است

بدرود تا اغازی دیگر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/06ساعت 5:42 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

درود بر شما عزیزان پر مهر

پس از طرح چندین موضوع سیاسی بر ان شدم تا در این لحظه چند سطری راجع به

بانکداری در ایران عزیز ما که موضوعی است اجتماعی قلم زنی کنم باشد تا حتا عده ای

محدود هم با خاندن این مطلب به فکر فرو روند و لا اقل قربانی نشوند

امروز صبح که پنجشنبه باشد در یکی از بانکهای پر زرق و برق و بسیار مجلل شهر

عزیزم کرمان نشسته بودم و در اثنای انجام کارم که اندکی طول می کشید ناخود اگاه

و نه از سر خدای ناکرده فضولی و یا استراق سمع به حرف های مسئول باجه کناری با

یکی از مشتری ها که خانمی بود مسن و بسیار محترم گوش می دادم

البته باز هم می گویم استراق سمع نبود که به تحقیق عملی است بد و نکوهیده فقط و فقط

چون بلند صحبت می کردند بنده می شنیدم

باری صحبت ها در باب فضیلت قرض الحسنه بود و در مزایای سرمایه گذاری که این

بانک به صورت ثانیه شمار و روز شمار به سپرده شما سود می دهد و یا اینکه از اجر

معنوی و جوایز دنیوی سنت حسنه قرض الحسنه تمتعی ببرید و  ضمنن این بانک به

  شما وام های بسیار متنوع  با سودهای بسیار کم   بدون دردسر وکاغذ بازی خاهد داد

و اینکه این بانک با کمترین ضامن و کمترین هزینه ممکن وام های کلان و بلند مدت خاهد

 داد و از این دست صحبت های بسیار قشنگ دلربا و البته دلفریب

البته این صحبت ها با لحنی بسیار مودبانه و بسیار دلسوزانه و مادرانه و به کمک همکار

کناری ان مسئول باجه انجام می گرفت که برای هر شنونده ای جذاب و پر از رویاهای

زیبا بود و الحق و الانصاف دل هر شنونده ای را برای سرمایه گذاری در ان بانک محترم

نرم می کرد

تا اینجای قضیه نه من بل هیچ انسان منصفی راضی به انتقاد نیست و البته جای انتقاد هم

نیست چون هم حرفها به خودی خود زیبا ست و هم بسیار مودبانه و زیبا بیان می شود

اما  ...........

اما همین بانوی محترم که اتفاقن انطور که مشخص هم بود پولی به حد و حصر و بی حساب

و کتاب ندارد پس از چند ماه یا چند سال برای گرفتن یک وام کوچک  با همان مشخصات

که در روز اول قید شده بود به بانک مراجعه می کند ......

ای وای و صد وای که دیگر هیچ خبری از ان لهن مودبانه نیست دیگر هیچ خبری از

ان بانک با وقار و دلفریب نیست

افسوس که دیگر حتا جواب سلام او را هم نمی دهند و ان چنان قهر امیز با این بانوی

بزرگوار رفتار می کنند که گوئی برای سرقت مسلحانه وارد بانک  شده است

بانوی محترم داستان واقعی ما با خود فکر می کند شاید بانک را اشتباه وارد شده است

اما ......

اما نه   بانک همان بانک است کارمندان همانند که بودند اما چیزی که تغییر کرده است

در خاست بانوی عزیز داستان ماست که از بانویی با عمل سپرده گذاری به بانویی با

فکر وام تبدیل شده است که این از نظر بانک های ایران عزیز ما عین جنایت است

عین جنایت

باور کنید به این نتیجه رسیده ام که این ضرب المثل قدیمی که  در مورد یار بد بود حالا در

مورد بانک ها صدق می کند که

تا پول داری رفیقتم       قربون بند کیفتم

راستی یادم رفت بگویم اگرخانم داستان ما موفق شود  و با گذر از هفت خان رستم وامی

دریافت کند باید مواظب باشد تا راس موعد مقرر دیون خود را بپردازد چون انچنان این

وام جریمه روی جریمه دیرکرد روی دیرکرد می زاید  که تا چشم به هم بزند خاهد دید 

پولی که پرداخت کرده است حداقل سه برابر اصل پولی است که دریافت کرده است 

داستانی که در بالا خاندید داستان نیست عین واقعیت است که بر سر خود من امده است

من فقط ان را در قالب داستانی با شخصیت جدید در اینجا اوردم و الا انچه که خاندید

دقیقن بلائی است که بر سر خود امده است

شاید بر سر شما هم امده باشد نمی دانم ولی اگر کسی هم در این مملکت باقی مانده که

صابون بانک ها به تنش نخورده باشد خاهش می کنم خودش را نگه دارد شاید تا چند

وقت دیگر برای کتاب رکورد های  " گینس " به او احتیاج باشد

بدرود تا دیداری دیگر

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/01ساعت 0:18 AM  توسط ِام نخعی فر  |