تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

این  بی بی سی فارسی  هنوز از راه نرسیده نشان داده کارش را خوب بلد است الحق باید گفت در همین

مدت کوتاه ظهور آنچنان گوی سبقت را از رقیبان نه چندان قدرش ربوده که بعید نیست رقبایش تا چند

وقت دیگر مخاطبی غیر از وجود فی سجود خودشان نداشته باشند

بی بی سی فارسی در همین مدت اندک گذشته از تولدش به همه نشان داده است برای حضوری طولانی

وارد معرکه شده است و به دنبال اهداف بلند مدت و کوتاه مدت سرمایه گذاران و صاحبان امتیاز خود است

این رسانه با درگیر کردن همه طیف ها وساخت برنامه هائی که همه سنین و قومیت های ایرانی را در بر

میگیرد سخت بدنبال جذب مخاطب است و البته از این پتانسیل بالای مخاطب هم به موقع خود استفاده خواهد کرد 

اما دو رقیب نه چندان جدی این رسانه "صدای آمریکا " و صدا و سیمای " خودمان ضعف هایی دارند بسیار

شبیه به هم که اتفاقاٌ بی بی سی فارسی هم از خلاء ناشی ازاین نقاط ضعف بیشترین بهره را میبرد

صدای آمریکا با دعوت کردن از سنگواره های سلطنت طلب که بسیاری از آنان پس از سی سال زندگی در

غربت هیچ گونه تحلیل درستی از اوضاع فعلی ندارند و بسیاری از آنان در زندگی روزمره آمریکائی غرق

شده اند و کوچکترین ارتباطی با ایران ندارند و با تمسخر و به چالش کشیدن شعور و فهم ایرانیان سعی در پیشبرد

اهداف خود دارد که باید گفت عجیب ترین و بدترین روش برای برخورد با مسائل ایران است چون نشان میدهد

این رسانه هنوز پس از سی سال درک درستی از رفتارهای اجتماعی ایرانیان ندارد و با این همه کلنجار هنوز

نمی داند ایرانی ها همیشه پشتیبان مظلوم هستند و هرگز از طریق استهزاء و تمسخر ره به جائی نخواهند برد

و متاسفانه صدا و سیمای خودمان  هم به جای ایفای نقش محوری و کدخدائی و ظهور به عنوان یک رسانه ملی

برای اتحاد ملی و ایجاد محیطی برای ارتباط و تجمیع همه افکار معتقد به نظام و قانون اساسی تیدیل به ابزاری

برای یک گروه خاص از یک طیف خاص ( گروه از این بابت که حتی تمام این طیف را هم قبول ندارد )شده است

و به جای ایجاد اتحاد در بین نیروها و پتانسیل های موجود تبدیل به بازیچه ای برای چند خبرنگار جویای نام

و نشان و آب ونان شده است و دائم در حال تمسخر و سوژه گرفتن از ناب ترین نیرو های نظام و وفادارترین

نیروها به اسلام و انقلاب است به صرف اینکه مثل آنها فکر نمیکنند .

صدا و سیمای ملی ! ما متاسفانه به جای ایفای نقش ملی و میهنی خود به واسطه همان خبرنگاران مترصد که

برای همه آشنا هستند به کودکی مبدل شده است که همیشه بدنبال سوژه های سخیف و بی ارزش و داخلی میگردد

و تمسخر وریشخند کردن بزرگوارنی که برای این آب و خاک سالها رنج برده اند به جرم اصلاح طلب بودن و یا

منتقد بودن جاده صاف کن بیگانگان شده است

باری در چنین اوضاعی صدا و سیمای ما به جای ایجاد اتحاد و صف آرائی در مقابل دشمنان رسانه ای این مرز

 و بوم در حد و اندازه بیانیه های گروهی  درون حزبی  عمل میکند

آری در چنین میدانی بی بی سی فارسی آنچنان ترک تازی خواهد کرد وآنچنان از خلاء در گیری بی دلیل

 نیروهای داخلی  بهره برداری خواهد کرد که میترسم روزی که ما به خود بیائیم  هم هزینه و هم وقتی صدها

 بار بیشتر از امروز صرف کنیم و شاید حتی با صرف همه اینها  نتیجه هم نگیریم  

در پناه حق باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/28ساعت 6:31 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

آقای خاتمی با انصرافش تیر خلاصی را به اصلاحات واقعی و اخلاقی زد

باور کردنش بسیار سخت است توجیهش هر چه باشد قابل قبول نیست حتی اگر میخواستند انصراف

بدهند الان وقتش نبود حالا چه بحث اجماع اصلاح طلبان باشد و چه مباحث دیگر انصراف شخص اول

کلیه نظر سنجی ها آن هم با اختلاف فاحش به هیچ وجه توجیه پذیر نیست

آقای خاتمی حتی اگر جانت را هم بر سر اصلاحات میدادی بهتر از این انصراف عجولانه و بحث بر انگیز

بود لا اقل اگر شهید راه اصلاحات میشدی تا ابد نامت جاودانه میشد اما با این وضع نمیدانم ....

آقای خاتمی آدم سیاسی باید خیلی پوست کلفت تر از این حرفها باشد در ضمن اگر قبول داشته بشیم

سیاست ما عین دیانت ماست پس باید اخلاق از سیاست پیروی کنه نه سیاست از اخلاق

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/27ساعت 4:22 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

 اكنون كه در آستانه آغاز سالي ديگر قرار داريم، مردم مسلمان ايران آماده برگزاري جشن و شادماني

 هستند تا روحي تازه و با نشاط در كالبد جامعه دميده شود و در اين ميان بايد نگاه ويژه‌ايي به

 «چهارشنبه آخر سال» داشت،

این قسمتی از بیانیه پلیس به مناسبت رسیدن به چهارشنبه سوری است به نقل از " سایت خبری آینده "

جدای از اینکه اگر این جشن را به جشن بودن قبول داریم این جشن اسم دارد و اسم آن هم چهارشنبه سوری

است و اگر هم چهارشنبه آخر سال است پس جشن نیست نمی شود که هم جشن باشد و هم اسم نداشته باشد

باید گفت چیزی که در این شب بسیار به چشم میخورد حضور انواع و اقسام نیروهای پلیس برای حفظ

امنیت این مراسم است که  با یک حساب سرانگشتی میتوان حضور این نیروها را شامل نیروی انسانی

سوخت خودروها واصطحلاک وسایل تردد نیروها و هزینه های جانبی نامحسوس دیگری که در این شب

نیروی پلیس برای حفظ نظم و آرامش این جشن میپردازد رابر اورد کرد که البته کم هم نخواهد بود و با یک

بررسی اجمالی با توجه به سراسری بودن این جشن هزینه در تعداد تمامی شهر های بزرگ و نیمه بزرگ

ضرب میشود که این تازه قسمت هزینه های ریالی است که اگر دولت جیبش پر باشد قابل پرداخت است

اما هزینه ای که قابل پرداخت و قابل جبران نیست هزینه رویارویی پلیس با این آئین کهن و دیرین ایرانیان

است که به عقیده من هرگز قابل جبران نیست و تا سالها بر ذهن مردم این رویاوریی باقی خواهد ماند

حال با همین حساب سرانگشتی که دیدید آیا بهتر نیست پلیس به جای برخورد مستقیم با این آئین و صرف هزینه

های مادی و معنوی و وام گیری از آبرو و اعتبار پلیس که همیشه باید تکیه گاه و ماًمن مردم باشد کار فرهنگی

انجام دهد باور کنید بسیاری از اتفاقات این شب به دلیل ممانعت از برگزاری یک جشن و شادی کوچک اتفاق

میافتد و همه این بی قانونی ها عکس العمل طبیعی قدغن کردن های بی مورد است

به ذرث قاطع عرض میکنم اگر این جشن در کمال آزادی برگزار شود بسیاری از این اتفاقات نخواهد افتاد

و خود مردم پلیس خود خواهند این طبیعی است که وقتی به طرف مقابل شخصیت میدهید و برای او ارزشی

قائل میشوید طرف مقابل هم در مقابل این ارزش عکس العمل مناسب و درخور شاًن نشان میدهد

 و برعکس این قضیه هم که دارید میبینید هر ساله به اتفاقات دلخراش منجر میشود و مردم حتی به طرف

ماشین های پلیس هم ترقه پرتاب می کنند که البته کار بسیار زشتی است و صد البته عکس العمل است تا عمل

باری در نهایت باید گفت مردم ما مردمی با شعور هستند و در صورتی که مورد احترام و اعتماد واقع

 شوند هرگز بی قانونی نخواهند کرد  وپلیس هم مجبور به پرداختن همه این هزینه های مادی و معنوی نخواهد

 بود  ای کاش نیروی پلیس ما حتی یکبار هم که شده این رویه را امتحان میکرد  .

البته در جواب آن دسته از دوستان که خواهند گفت اگر پلیس اینگونه عمل نکند چنین و چنان خواهد شد باید

گفت کارهای فرهنگی کارهای زود بازدهی نیستند و برای نتیجه گرفتن نمیشود یک شبه توقع داشت مردمی

که سالها دور از شادی های جمعی بوده اند درست عمل کنند اما یقیناٌ با اعتماد و ارزش قائل شدن بهتر

میتوان نتیجه گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 5:44 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

آقای هاشمی رفسنجانی یکی از تاثیر گذارترین شخصیت های نظام جمهوری اسلامی است

سابقه مبارزاتی ایشان که البته بر هیچ کس پوشیده نیست به خیلی قبلها برمیگردد خیلی قبل تر از زمانی

که مدعیان امروزی ایشان حتی به دنیا آمده باشند

آقای هاشمی رفسنجانی به لحاظ وزن سیاسی در تمامی معادلات کلان حضوری غیر قابل انکاردارند و

همین حضور قاطع و پررنگ (که خیلی از مواقع حتی بدون خواست خودشان اتفاق می افتد)خون خیلی از

کم وزن ها و کم اثر ها را به جوش آورده است و آنها را مجبور به انجام عکس العمل هایی احساسی و

عجولانه میکند

این حریفان تازه از گرد راه رسیده به هر دری که برای تخریب اقای هاشمی میزنند با قفلی بسیار بزرگتر

از حدود ظرفیتشان روبرو می شوند و چون البته بویی از سیاست نبرده اند و بی تدبیری بیماری حادشان

است به جای جستجوی کلیدی مناسب و راهی درست و وارد شدن از درب انتقاد سالم و صحیح دست به

انتحار میزنند و با بکار بردن الفاظ زشت و بدور از شان و ادب اوج درماندگی و عصبانیت و ضعف خود

 را بروز میدهند و به قیمت ضربه زدن به وجهه آقای هاشمی خود را برای همیشه از چشم بیدار ملت میاندازند

به یاد دارم در دوران دانشگاه دوستی را که از بازمانده های خانواده های اصیل بود ودر جواب بی ادبی

و هچی گری تعدادی دانشجوی سطح پائین  میگفت " همیشه یک شوالیه با یک شوالیه میجنگد این قانون و

قاعده بازی است "

و شما به سادگی رعایت این قانون بزرگ را در عدم پاسخ آقای هاشمی به این بی حرمتی ها  به زیبائی و

درایت هر چه تمام تر میتوانید  درک کنید و خوب بفهمید  

پاینده باشید زنده باد ایران زنده باد همه خادمین به ملت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/21ساعت 5:5 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

دایی اکبر جانباز است یکی از جمع هزاران جوانی که در اوج جوانی و نیرومندی به جای عیش و نوش

به نبرد با کوه جهل و غرور کاذب صدام لعنت الله علیه و برای حفظ تمامیت این آب وخاک برخاستند

و درست در اوقاتی که خیلی ها بدنبال سوراخ آفیت میگشتند در خط مقدم جبهه های جنگ با تمام دنیا

میجنگیدند باری در یکی از این روزها ترکشی از میلیون ها خمپاره دشمن جمجمه دایی را هدف میگیرد

و دایی مجروح میشود وبه پشت جبهه منتقل میشود اما به علت کمبود دارو و امکانات آن زمان با چندین

ماه بستری شدن و مشکلات فراوان خاص آن دوره بالاخره بهبودی نسبی پیدا میکند و ظاهراٌ سلامتی خود

را بازمی یابد

اما این بهبودی و سلامتی انگار زیاد دوام نمی اورد ومغز به علت عفونت چندین باره دوران جراحت

به عکس العمل رو می آورد و این روزها دایی با سردرد های بی شماری دست و پنجه نرم میکند

دایی این روزها با سردرد هایی روبرو است که با قویترین مسکن ها هم تسکین نمی یابد و او بعد از بیخوابی

های مکرر و شب زنده داری ها باید صبح به سر کار برود و مانند دیگران ۸ ساعت هم کار مفید انجام دهد

اما هیج کدام از اینها دایی را نارحت نمیکند و چون او برای خدا جانش را در طبق اخلاص گذاشته توقعی هم

از هیچ کس ندارد و تا آنجا که من خبر دارم و موثق نیز هست از هیچ یک از مزایای جانبازی هم استفاده نمیکند

اما آنچه که من را به نوشتن واداشته نارحتی از این است که چرا تقریباٌ هرکس در جامعه ما میخواهد به نان

و نوایی برسد و به پست و مقامی برسد از همین جانبازان و شهدای بی ادعا مایه میگذارد در کدام جلسه

و میتینگ سیاسی و درکدام بیانیه احزاب سیاسی از جانبازان و شهدا استفاده نمیشود چند نفر را میشناسید که

در تبلیغات انتخاباتی خود از این بزرگواران استفاده نکرده اند و در چند جلسه دولتی ازنام نیک این عزیزان

استفاده نشده است البته وصد البته یاد کردن از شهدا و جانبازان در جای خود بسیار زیبا و به جاست اما اگر

در حد همین حرفها و تعارفات سیاسی بماند چیزی در حد سوء استفاده از نام کسانی است که بدون هیچ

 چشم داشتنی جان در طبق اخلاص گذاشتند و هنوز هم از این مملکت سهمی نمیخواهند

شما چند نفر از وزرا و وکلا و دولتی ها را میشناسید که ملاقات مرتب بدون دوربین و خبرنگار و عکاس و

بدون تیم تبلیغاتی  با جانبازان و خانواده شهدا دارند همان کسانی که جلوس بر صندلی ریاست امروز خود

را مدیون همین عزیزانند . شما چند نفر را میشناسید که از سرمایه های پنهان ایران یادی میکنند بدون آنکه

هزاران دوربین و عکاس و خبرنگار با خود نداشته باشند نمی گویم نیست ولی اگر هست بسیار کم هستند

باور کنید هر بار از مادرم میشنوم که دایی بر اثر سردرد شب قبل را در درد و نارحتی گذرانده از خودم به 

عنوان یک جوان ایرانی خجالت میکشم که آیا من برای این عزیزان چه کرده ام؟ 

آری دوستان آنها هیچ چیز نمی خواهند نه پول و نه قدرت و نه ریاست تنها چیزی که می خواهند این است

که این روزها که در بیماری و رنج حاصل از دوران جنگ هستند یادی از آنها بشود و در این دوران سخت

ما آنها را تنها نگذاریم بماند که وقتی خوب فکر می کنم میبینم این بزرگواران حتی همین را هم برای خود

نمیخواهند و این توجه ما تنها ادای دینی است  بر گردن ما که در عافیت زندگی می کنیم  همین و همین

درمورد متن بالا و در جواب دوستان باید یک نکته را یاد آوری کنم

اول اینکه در مورد سهمیه های الکی و بی موردی که تازگی ها باب شده است باید بگویم من هم

مخالفم و این مسئله را باعث خدشه وارد شدن به حق عده ای که واقعاٌ محق هستند میدانم و شدیداٌ

با آن مخالفم چون بسیاری از این دوستان سهمیه ای هیچ عمل بزرگی انجام نداده اند که محق این سخاوت

باشند

در ضمن همین سهمیه های بی مورد باعث شده عده ای نسبت به صاحبین واقعی حق هم بدبین باشند

اما در مورد جانبازان و خانواده درجه یکم شهدا باید بگویم هیچ کدام از دوستان و عزیزان حاضرند در

مقابل یک دست خود یک خودروی بی ام و دریافت کنند ؟

آیا حاضرید در مقابل یک پا و یا حتی یک انگشت زمین و یا شغل و مزایا به شما تغلق گیرد ؟

آیا حاضرید در ازای برنگشتن پدر بزرگوارتان به خانه وارد دانشگاه شوید ؟

آیا حاضرید در مقابل یک ماه سردرد های دائمی دایی اکبر یک زمین بگیرید ؟

این همان ایثاری است که امثال دایی اکبر انجام داده اندوالبته در مقابل آن هیچ چیز هم دریافت نکرده و

نخواهند کرد اما این قیاس را انجام دهید و ببینید آیا قیاسی متناسب است و یا اینکه قابل قیاس نیست

خدا یارتان

 

 لینک مطلب فوق در سایت " آینده رسانه مستقل ایرانیان"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/15ساعت 6:0 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

سر چهار راه پشت چراغ قرمز ایستاده ام از کنارم یک اتومبیل به آهستگی و پاور چین پاورچین به

جلو می آید میشناسمش از دسته آدمهایی است که همیشه از فرهنگ و قانون و شرعیات میگوید البته

نه با حالت عادی بلکه با رگ گردن بر آمده و دیگی از غیرت و تعصب جوشیده اما اینجا دارد آهسته

آهسته جلو میاید و وقتی مطمئن شد پلیسی حضور ندارد از چراغ قرمز رد شد با وجدانی کاملاٌ آسوده

در صف نانوایی ایستاده ام و منتظر که همان مرد شریف! باز هم می آید و با چند جمله زرگری با

نانوای نسبتاٌ محترم در روز روشن حق حداقل ۸ نفر را می خورد و با خود چند نان سفارشی میبرد

البته با چهره ای پیروز مندانه و مسرور وبسیار شاد از اینکه وقت گرانقدرش را در یک صف بی ارزش

بر باد نداده است

در بانک بودم و دیدم در حالی که تعداد زیادی از مردم در انتظار اعلام نوبت دستگاه هستند به بانک وارد

شد و بدون حتی ثانیه ای تامل و بدون گرفتن نوبت بر روی صندلی روبروی تحویلدار بانک نشست و اما

من اینبار سکوت نکردم

آقای محترم دوست عزیز میدانی با این حق و ناحق کردن دقیقه به دقیقه ات چه ضربه ای به اخلاقیات

جامعه میزنی میدانی با این ظاهر موجه و آراسته در این حق خوری های پیاپی چند نفر را از دین و دیانت

دور می کنی میدانی در هر لحظه که مشغول میانبر زدن و دور زدن مردم عادی هستی چند نفر را نسبت

به مردمان مومن ومتشرع بدبین می کنی  میدانی وقتی با این ظاهر اسلامی از چراغ قرمز عبور میکنی

چند نفر را در اعتقادتشان متزلزل می کنی خلاصه اینکه در این زرنگ بازی ها میدانی با جامعه چه میکنی؟

و مرد همینطور نگاهم کرد و بعد از چند ثانیه مکس و شوک فرمودند میدونی من کی هستم ؟

با خودم گفتم: وای عذر بدتر از گناه .... 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/10ساعت 2:29 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

اینکه چرا اینبار با بسم الله شروع کردم خود حدیث مفصلی است از پناه بردن به خداوند یکتا از شر

کسانی است که برای منافع گروهی خود (اینقدر کوچکند که حتی نمی توان گفت منافع حزبی ) از

هیچ اقدامی فروگذار نیستند حتی اگر آن اقدام ضربه زدن به نظام مقدس جمهوری اسلامی باشد

داستان خانم فاطمه رجبی را می گویم که با توهین جدید خود دیگر بساط تهمت و افترا را به آخر رسانده

است منظورم فرمایش جدیدشان در مورد آقای خاتمی و آقای هاشمی است که فرموده اند اقای خاتمی مهره

سوخته آمریکا به پشتیبانی آقای رفسنجانی است و حتی فرموده اند آقای خاتمی ارزش اعدام انقلابی را هم ندارند

جدای از زشتی این تهمت ها که در اینجا نمی خواهم در مورد آن بحث کنم می خواهم از این خانم و طرفداران

اندکشان بپرسم اول چگونه می شود رئیس جمهور ۸ ساله مهره بیگانگان باشد و فقط ایشان این موضوع را

فهمیده باشند و جدای از این تهمت به عقیده من این ادعا اول توهینی است به ۲۲ میلیون رای مردم ایران در

وهله دوم توهین است به شورای نگهبان که چه گونه این موضوع بدیهی( که خانم به این سادگی کشف کرده اند)

را درک نکرده است وبعد از آن به همه نهاد های اطلاعاتی و امنیتی که چگونه شخصی ۸ سال در صدر کار

اجرایی این مملکت مهره آمریکایی ها بوده و ایشان متوجه نشده اند

اینها همه بخشی از توهین خانم رجبی به نظام مقدس جمهوری اسلامی است که به عقیده من گناهی است نابخشودنی

ای کاش یک نفر از این بانو می پرسید چگونه اداره اطلاعات ما که در قدرت اطلاعاتی در دنیا بی نظیر است

این مهم را کشف نکرده وآن وقت شما آن را درک و حتی از پشتیبانان آن هم که آقای هاشمی باشد پرده بر می دارید

بانوی گرامی رئیس جمهور ایران اسلامی طی یک پروسه و با گذشتن از فیلتر های بسیار زیادی به این

مقام می رسد و اینگونه نیست که هر کس رای آورد تمام او رئیس جمهور است  شما با این تهمت آشکار

به همه این نهاد ها بی احترامی کرده اید و تنها آقای خاتمی نیست که در تیر رس اتهامات شما قرار گرفته

در ثانی این چگونه مسلکی است که در آن یار دیرین امام (ره) (آقای هاشمی )و رئیس مجلس خبرگان رهبری 

 رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ( دقت کنید به اینکه به چه کسی هم تهمت می زند )

از غریبه ها محسوب می شوند  و غیر خودی

باری خواهرم توهین اینبار شما توهین به یک نظام مقدس است که با خون دل هزاران نفر به اینجا رسیده است

و بسیاری از این هزاران نفر با شما هم عقیده نیستند پس خواهش می کنم دست از تهمت و افترا بردارید

قبل از اینکه این مطلب را بنویسم به یاد حرف آقای ابطحی افتادم که فرمودند به دام تند روها نیفتید اما

باز دیدم برای هر ایرانی تکلیف است دفاع از همه آنچه با خون دل به دست آمده است و عده ای خود خوانده ان

را میراث خود می دانند چیزی که هرگز حقیقت ندارد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/12/07ساعت 4:2 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

امشب برای خرید میوه به یکی از میوه فروشیهامراجعه کردم که به ناگاه  چشمم در بین میوه ها

به انگور افتاد که در غیر فصل خود وارد بازارشده بود که البته در نگاه  اول برای من جلب توجه نکرد

اما پس از خرید یک عدد آناناس و ۲ کیلوگرم از انگورهای مذبور و جویا شدن از مبلغ قابل پرداخت

توسط بنده به ناگاه سرم سوت کشید آری ۱۴۰۰۰تومان

از فروشنده علت را جویا شدم که فرمودند انگورها به علت وارداتی بودن ووارد شدن احتمالاٌ از آفریقا

 به قیمت هر کیلوگرم ۴۵۰۰ تومان فروخته می شودمن بینوای مالباخته یکدم به یاد کشاورزان بیچاره

 وطنی افتادم که در همین جیرفت کرمان خودمان بعضی اوقات به علت به صرفه نبودن اقتصادی حتی

 از برداشتن محصول خود از روی زمین هم عاجزند و ما  در عوض حمایت از این قشر زحمت کش

 دلارهایمان را به جیب خارجی ها می ریزیم آیا این انصاف است اصلاٌ اگر ما ایرانی ها میوه خارجی

 بی فصل نخوریم نمی شود باور کنید انگور ها را پس دادم تا در گناه بزرگی اینچنین سهیم نباشم

تا وقتی که در مملکت چهار فصل ایران انوع و اقسام میوه جات را می توانبرداشت کرد آیا درست است

 ما برای درست کردن ظاهر قضیه دست به  واردات بی دلیل و بی فایده بزنیم کاری که جز ضرر برای

 کشاورزی ما سودی ندارد

آیا اگر این دلارهای بی نوای ما صرف زیر بنای کشورزی می شد بهترنتیجه نمی گرفتیم؟

آیا بهتر نبود به جای رفتن به سراغ راحت ترین گزینه به دنبال بهترین گزینه برویم ؟

آیا اگر از کشاورز ایرانی حمایت قانونی و نهادینه بشود دیگر احتیاجی به واردکردن بی فایده محصولا

 کشاورزی به ایران چهار فصل خواهد بود ؟حالا اگراصلاٌ ما در زمستان انگور نخوریم نمی شود ؟

ای کاش کمی تعصب داشتیم تا در هر زمینه ای با نخریدن اجناس خارجیکمی هم از اقتصاد نوپایمان

 حمایت کنیم  ای کاش چنین می کردیم

 بیایید کمی فکر کنیم و راههای بهتر را هم ببینیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/05ساعت 11:6 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

در مورد مطلب قبل یادم رفت بگویم به حمد الله و به لطف کارگردانی

آقای فتحی متوسط بارندگی موجود در سریال ۲۵ برابر متوسط واقعی

بارندگی تهران و ایران است

جالب است در اکثر صحنه ها  باران می بارد این هم خود از الطاف

و اندیشه بارانی کارگردان است

+ نوشته شده در  شنبه 1387/12/03ساعت 3:48 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

کارگردانان تلویزیون و سینمای ما انگارطریقه اسطوره سازی را هم فراموش

کرده اند

 من باب عادتی که دارم سریال های ایرانی را هنگام پخش دنبال نمی کنم

چون هم وقتم یکنواخت نیست که در یک ساعت خاص بیکار باشم و هم حوصله

انتظار را ندارم از این جهت پس از اتمام سریال و تهیه سی دی های حتماٌ

مجاز و قانونی آن (شک نکنید که در این موضوع تعصبی خاص دارم )سریال

را به صورت یکجا و منسجم میبینم

در این راه اکنون در حال دیدن سریال " مدار صفر درجه " هستم

سریالی خوش ساخت اما نه چندان بی عیب    در این سریال پدر حبیب پارسا

(نقش اول سریال ) پزشکی است ظاهراٌ معترض و منتقد سلطنت و خوب حکماٌ

باید عاقله مردی باشد قابل اعتنا و البته آدمی است متشرع

اما همین اقای دکتر تحصیل کرده که ظاهراٌ یکی از چهره های خوب سریال

است در صحنه ای در ایران به میهمان یهودی خود که دختر خانمی فرانسوی

است بابت جرم مرتکب نشده ( اشغال ایران توسط متفقین ) آنچنان خشمگینانه

میتازد که من به عنوان یک ایرانی مسلمان از همه خارجی ها به هر مسلکی

عذر خواهی میکنم

آخر این رسم کجاست که با میهمان بابت جرم نکرده این چنین پرخاشگری

کنند ؟

نه ایرانی بودن که سمبل میهمان نوازی است و نه اخلاق اسلامی به ما چنین

مجوزی نمی دهد بدتر موضوع اینکه این کار از نقش خوب و مبارز سریال

سر می زند که خوب این خجالت ما را دوچندان می کند

نمی دانم راهش را گم کرده ایم یا هنوز نمی دانیم بسیاری از اخلاقیات جامعه

ایرانی رشد کرده و مردم ما را دیگر نمی توان عوام صرف پنداشت

ایرانیان اکنون  در همه چیز دخالت دارند و همه چیز را می فهمند و دیگر ازآن

رعیت های قاجاری فقط اسمی باقی مانده اما سریال ها انگار مخاطبشان هنوز

رعایای قاجاری است

مثل دیگری هم دارم سریال " نرگس " که در آن فضولترین و بی ادب ترین

شخصیت داستان بهترین آن هم هست به طور مثال در صحنه هایی نرگس خانم

انچنان با عمویش که آنها را بزرگ کرده صحبت می کند که هر کس بدون پیشینه

این صحنه را ببیند دلش به حال مظلومیت عمو جان میسوزد جوری نرگس خانم

با عمو صحبت می کند که انگار ایشان سالها به او ظلم کرده است وطلبکار اوست

این صحنه بد جدای از رفتار دور از شان آدم را به ناگاه در تناقض با احادیث

و توصیه های دینی ما می اندازد که موکداٌ توصیه شده با بزرگتر به احترام رفتار

کنید  به خصوص اگر این بزرگتر کسی باشد که شما را بزرگ کرده است

باری ایکاش دست اندرکاران تهیه کنندگان این دست سریال ها به خود بیایند و

این را بدانند مخاطب شما از رعایای قاجاری به ایرانیانی با فرهنگ و فهمیده بدل

شده اند

و اما یک نکته دیگر اینکه در این سریال متاسفانه به علت مسائل سیاسی کار بزرگ

سفیر وقت ایران در فرانسه در نجات یهودیان ایرانی را به واسطه گرفتن رشوه

نشان داده اند که برای من ایرانی بسیار غیر قابل قبول است

به عقیده من کارگردان برای  نشان دادن فساد در رژیم پهلوی بدترین راه را

که بی آبرو کردن ایرانیان است انتخاب کرده

رژیم پهلوی بد فاسد و دیکتاتور اما این دلیل نمی شود ما برای نشان دادن این

واقعیت ایرانی های مسلمان آن زمان را به لجن بکشیم دود این کار عاقبت به

چشم خود ما خواهد رفت

در این سریال نجات یهودیان ایرانی و فرانسوی به دست سفیر ایران به علت

گرفتن رشوه نشان داده می شود که به عقیده من  کاری درست نبوده است

در پناه حق باشید

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 1:59 PM  توسط ِام نخعی فر  |