تبليغاتX
ِام نخعی فر

ِام نخعی فر

زبان سرخ و سر سبز را توامان داشتن نشانه آزادی است ( خودم )

باز هم از باغ روس ها برای ما ایرانی های خوش خیال (البته نه مردمش ) بری رسید ، بعد از این همه سنگشان را به سینه زدن کنفرانس رژیم حقوقی دریای خزر برگزار میشود و از ایران دعوت نمیکنند

من به عنوان یک ایرانی روس ها را نامردترین و ناجوانمردترین دولت و قدرت تاریخ بشریت میدانم و عمیقا از آنها تنفر دارم ، هنوز یاد و خاطره جنایت های آنها در طی جنگ های جهانی بر علیه متهدان و حتی نزدیک ترین حامیانشان از یادها نرفته است ، هنوز وحشیانه ترین طرق شکنجه که توسط " کا گ ب " ابداع شده بود و به مورد اجرا قرار میگرفته و هنوز هم میگیرد از یادها نرفته است ، هنوز ....

حالم از کمونیست ها و به ویژه روس ها به هم میخورد و معتقدم برای منافع خودشان به نزدیکترین یارانشان هم رحم نمیکنند چه رسد به ما که از همین حالا تکلیفمان روشن است

زهی خیال باطل اگر دماغ حمایت این اراذل بی دین و بی خدا را در سر بپرورانیم

از همین حالا روزی  که نگاه به شرق ما تبدیل به ناامیدی از شرق بشود را ، میتوان فهمید و دید

کمونیست ها  و روس ها ئی که دسته دسته بالاترین سران خود و وفادارترین یاران ( به گواهی تاریخ ) خود را به سینه کش دیوار و گلوله های سربی داغ سپردند باید بر همگان حیوان بودنشان روشن میشد ، البته برای آنان که درک و کیاست داشتند این مطلب درک شد اما هنوز خیلی ها از این حرام زاده طلب شفا میکنند

روزی کتابی خواندم از سرنوشت دو برادر که به اتفاق خانواده در زمان کودتای ۲۸ مرداد به شوروی کمونیست پناهنده شدند و  در عین اینکه از سران حزب توده ایران بودند به قول خودشان بعد از ورود به خاک ناپاک شوروی فهمیدند به چه جهنمی وارد شده اند که دیگر بسیار دیر شده بود ، آری اینچنین است عاقبت نوکران این حیوانات

 

 

 

پی نوشت : لطفا بشمارید ، ۱- تاخیر چندین و چند ساله در تحویل نیروگاه بوشهر ۲- سیستم اس ۳۰۰ و سیاست باج خواهی از آمریکا برای ندادن این سیستم به ایران ۳- رژیم حقوقی دریای خزر ۴ - رای دادن بر علیه ایران در سازمان ملل   ۵- معامله با کشورهای اروپائی و آمریکا و اسرائیل برسر حقوق ایران  و .......    بقیه را شما بگوئید ،  اینها تنها گوشه ای از  کارهائی است که این حیوانات بر سر ما آروده اند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/23ساعت 11:15 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

گیجم ، گیجم ، ولله گیجم مثل خیلی های دیگر ، مثل خیلی های دیگر که دل در گرو نظام دارند و این روزهای مملکت را میبینند و باور نمیکنند ، من هم باور نمیکنم که بهترین فرزندان این آب و خاک که روزی ضرب المثل پاکی و خوبی و معرفت انقلابی بودند یکی یکی ریزش میکنند و به بند کشیده میشوند

فرزندان انقلابی که روزگاری از جان خود برای آبیاری نهال کوچک این انقلاب مایه گذاشتند و در سایه رهبری خمینی (ره) کبیر آن را به بار نشاندند ، آری باور کردن این مطلب که به ناگهان همه و همگی این عزیزان گمراه شده اند بسیار دشوار است و سئوال بسیار بزرگ من و دیگرانی چون من  این است که اگر اینان در پی از بین بردن و ضربه زدن به این نظام بودند آیا بهتر نبود و یا بهتر نمیشد در همان زمان که در مصدر امور بودند و همه چیز را در دست خود داشتند ( چه مجلس و چه قوه مجریه ) این کار را انجام میدادند ، آیا مگر میشود تصور کرد مسئولی در دوران صدارت و ریاست خود منبع بسیاری خدمات باشد و پس از جدائی از صندلی قدرت به ناگاه به فکر خیانت و نابودی نظامی باشد که همه هویت و نشانه های خود را مدیون اوست

والله و بالله که برایم بسیار سخت است این را قبول کنم که ما این همه خائن داشتیم و خودمان خبر نداشتیم

نمیدانم شما چه فکر میکنید اما ذهن من این روزها به طرز باور نکردنی درگیر سئوالات بیشماری است و این را هم باید عنوان کنم که همه این سئوالات از دهن کسی بلند میشود که همه بود و نبود خود را مدیون این نظام میداند و عمیقا و از سر صدق و راستی دل در گرو اعتلای این مملکت در سایه نظام مقدس جمهوری اسلامی دارد

باور نمیکنم ، باور نمیکنم ما و این همه دشمن ، ما و این همه خائن ، ما و این همه تزویر

باور کنید باورش برایم سخت تر از باور طلوع خورشید دردل  شب است

باورش آنقدر برایم سخت است که نمیخواهم و نمیتوانم با خود و در خلوتم حتی تکرار کنم یک روحانی شیعه و انقلابی دستاویز و مزدور آمریکا بوده است

نمیدانم شاید این باور و ایمانم از سر اعتماد به این گروه از عزیزان است که حتی تصور خیانت را برای ما محال کرده است

 

 

 

پی نوشت : لطفا آن دسته از دوستان که خود را ارزشی و دیگران را بی ارزش میدانند بدانند ما هم که مثل شما تفاخر و تظاهر را آنقدر استادانه از بر نداریم هم دل در گرو این نظام و انقلاب داریم و دلیلش هم بسیار ساده است چون ما هم هرچه داریم از این انقلاب داریم اما آنچه را که داریم با دوز و دغل بدست نیاوردیم وبرای برخاستن  پا بر سر کسی هم نگذاشتیم پس آن را بسیار بیشتر از شما مدعیان  ارزش های مصلحتی دوست داریم  

 

پی نوشت (۲) :  شاید باور کردن و نکردن من و امثال من برای خیلی ها بی تاثیر باشد ، اما این را بدانید مردم را همین من و ما تشکیل میدهیم که هر وقت هر کس در هر مقوله ای کم میآورد از ما مایه میگذارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 0:23 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

این روزها چیزهای جدید زیادی در این مملکت باب شده است که تقریبا هیچ کدامشان قابل درک و هضم توسط حداقل ما مردم عادی نیستند (البته برای نخبگان و عقلا بیشتر قابل هضم نیستند ) اتهام های بی پایه و اساس و دروغ های شاخ دار و محکوم کردن های خارج دادگاه و حکم هایی که هیچ قاضی صادر نکرده است ، اما آنچه که این روزها بیش از هر چیزی باب شده و البته از همه هم زشت تر و منفور تر است دروغ های شاخ دار است

دروغ های شاخ دار آنچنان در این مملکت باب شده است که عده ای دهان خود را باز کرده و هر چه که دهان عزیزشان به آن بچرخد همان را حواله منتقدین و یا معترضین به نظریات خود میکنند که گه گاه آنقدر این دروغ ها شاخ دار است که بعد از روشن شدن حقیقت مسئله اگر به واقع کسی قرار بود ذره ای وجدان انسانی داشته باشد دست کم از صندلی چسب ناک خود جدا میشد اما اینجا نه تنها از این صندلی گرم و نرم جدا نمیشوند بلکه برای روزهای بعد خود باز هم دروغ شاخ دار تر دیگری را روانه افکار عمومی (که این روزها برابری میکند با چند عدد بال مگس )میکنند  

شاید از من بخواهید مثال بزنم خوب البته ابن کار را هم خواهم کرد اما این را همگی میدانیم که اینقدر زیاد هستند که در یک پست که چه عرض کنم درکل فضای بلاگفا هم نمیگنجند و اما دروغ ها که البته مشتی نمونه خروار هستند

اول اینکه پس از شهادت معصومانه محسن روح الامینی یکی از مسئولین عنوان کردند ایشان بر اثر بیماری مننژیت (که احتمالا به یکباره در بازداشت گاه از آسمان برایش نازل شده بود ) فوت کرده است که پس از چند روز با گزارش پزشکی قانونی مشخص شد ایشان بر اثر شکنجه و ضربات وارد بر سر جان سپرده است

دوم اینکه عده ای در چند سایت بسیار راست گو که الحق و الانصاف باید اسمشان را به صداقت عوض کنند چون با مسمی تر است فرموده بودند آقای خاتمی در سفرش به الجزایر گریزی به مصر هم زده است و با یک هسئت بلند پایه آمریکائی دیداری داشته است آن هم در مورد انتخابات و البته با این پیش بینی که اصلاحات در حال شکست مفتضحانه ای است و از این حرفها

و ....

و هزاران تهمت ناروای دیگر که زده شد و هزاران دروغ شاخ دار دیگری که گفته شد و البته بعد از روشن شدن واقعیت مثل همان مننژیت " محسن روح الامینی " هیچ کس از هیچ کس عذر خواهی هم نکرد چون ظاهرا نیازی نبود و احتمالا اولیای دروغ های شاخ دار هم فرمودند همینی که هست میخوای بخوا نمیخوای نخوا

باور کنید بعضی از این دروغ ها آنچنان وحشتناکند که انگار تا به حال و قبل از سال ۸۴ این مملکت نه سازمان اطلاعات داشته  و نه نیروی اطلاعاتی و همگی خواب بوده اند و یا وجود نداشته اند که این همه رانت و دزدی و غارت بیت المال و خیانت و جاسوسی اتفاق میافتاده و آب از آب هم تکان نمیخورده است

البته ما خیلی هم کودک نیستیم و این را حداقل میفهمیم که همه اینها بازی های سیاسی است و بهانه هائی برای حذف عده ای از نیروهای وفادار به همین مملکت

هیچ کس از خود نمیپرسد که اگر آقای خاتمی میخواست کودتا کند و نظام را  از هم بپاشد آیا نمیتوانست و اصولا بهتر نبود در زمانی که در مسند قدرت بود این کا ررا انجام دهد

هیچ کس از خود نمیپرسد اگر مملکت در ۲۵ سال قبل از ۸۴ در حال ویرانی و خرابی و دزدی بوده است چرا آن روزها رفاه عمومی و وضع و اوضاع بازار بهتر بود (این یکی را که ما مردم عادی بهتر از دیگر ان میفهمیم )

ای کاش میشد روزی را ببینیم که رجال سیاسی این مملکت و یا حداقل گروهی انحصار طلب موجود در مملکت میتوانستند ملی فکر کنند و بجای آنکه به خاطر دو روزی بیشتر در قدرت بودن تمامی دستاوردهای دیگر نیروهای انقلاب و ایران را بر باد دهند و زیر سئوال ببرند کار خود را به بهترین شکل آنچنان که وظیفه ایجاب میکرد انجام میدادند و در نتیجه در موقع انتخابات دست و دلشان نمیلرزید

به امید آن روز

 

 

 

پی نوشت : ای کاش بعد از هر دروغ لااقل از خداوند عذر خواهی کنند و مخفیانه از قربانی دروغ های خود هم حلالیت میطلبیدند

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 11:17 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

دوستی برام تعریف  میکرد که چطوری میخواسته از وقوع یک مشکل احتمالی اون هم با احتمال وقوع بالا جلوگیری کنه اما آنچنان کباب شده که نگو و نپرس

قضیه رو نمیتونم خیلی باز کنم چون شاید اون دوستم راضی نباشه اما سر بسته بگم که میگفت میخواستم برای یک دوست قدیمی کلی خاطره و داستان و دوست داشتن رو زنده نکنم اما اون فکر کرد من اینقدر دوسش نداشتم که نخواستم حتی ببینمش ، حالا من هم میخوام بگم

گاهی وقتها قضایا اونجوری که ما فکر میکنیم نیست و درست برعکسه ، برعکس اونچه که ما فکر میکنیم

میگید نه شاید شما هم روزی مثل همین دوست من گرفتارش بشین ، اما نه امید دارم هیچ وقت دچار سوء برداشت رفتاری نشید

 

 

 

پی نوشت : اصلا بگذارید مثالی بزنم ، شما قراره یک دوست قدیمی رو ببینید اما ممکنه این دیدار باعث زنده کردن همه چیزهائی بشه که دیگه قابل زنده کردن نیست و حتی ممکنه زنده کردن اون خاطرات برای طرفین فقط دردسر ایجاد کنه، حالا شما چه تصمیمی میگیرید ؟ آیا این دیدار پر دردسر رو برگذار میکنید و یا اینکه این دیدار رو به این دلایل کنسل میکنید ، خوب فکر کنید بعد جواب بدید  

 

نوشت (۲): دوست عزیز آقای " مجید ملک "  امر شما مبنی بر تصحیح نوشته انجام شد

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/14ساعت 1:26 AM  توسط ِام نخعی فر  | 

چند روز پیش مراسم چهلم " محسن روح الامینی " بود (روحش شاد و یادش گرامی ) یکی از شهیدان مسائل بعد از انتخابات که به قول اونوری ها اغتشاشات بوده و اینوری ها به اعتراضات میشناسنش ، اما بحث من سر اغتشاش یا اعتراض بودن این مسائل نیست ، عرض من خیلی کوتاهه که با توجه به اینکه عده بسیار زیادی از رجال و سران مملکت در این مراسم شرکت داشتند و یا پیام تسلیت دادند و ابراز تاسف کردند و بسیاری از اونها حتی قول پیگیری این قتل رو دادند برام یک سئوال مطرحه و اون اینه که توی مملکتی که " گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبد    جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست " چطور میشه نفهمید این قتل و کشتار کاره کی بوده و یا اینکه حساب کنید اون محفل قدرتمند چه کسانی هستند که حتی سران نظام و بزرگانش در برخورد با اونها دست به عصا راه میرن

من به قاطعیت اعتقاد دارم محاکمه و دستگیری جنایتکاران بعد از انتخابات یکی از بهترین راههای بیمه کردن و متحد کردن تمامی نیروهای وفادار به نظام است ، حال این جنایتکاران از هر سمت و سوئی که باشند البته به شرط اینکه باز هم عده ای نگویند گناه کشته شدن مردم در این اعتراضات بر گردن مهندس موسوی است که اگر چنین باشد و بخواهیم چنین استدلالی داشته باشیم مسیر تقسیم گناهان در کل تاریخ بشریت تغییر خواهد کرد

 

 

پی نوشت : ای کاش روزی را ببینیم که همه چیز سر جای خود قرار دارد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/13ساعت 7:51 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

بدجوری دلم برای فیلم های فردین تنگ شده ، اصلا بدجوری دلم برای فردین تنگ شده ، دلم برای مرد بازی هاش تنگ شده ، اصولا بدجوری دلم برای مردانگی تنگ شده ، دلم برای اون مردی که تنها برای رضای خدا برای خانمی کاری انجام میده تنگ شده ، دلم برای مردها تنگ شده

دیگه داره حالم از ریا کاری و سیاه بازی های دوروبرم به هم میخوره  ، نه اینکه بخوام بگم خودم خوبم نه اینطور نیست چون توی محیطی که از شدت ریا و دورنگی در حال انفجاره نمیشه یکرنگ بود ، پس منم مثل بقیه افراد جامعه ام ، ریا کار دورنگ ، حتی چند رنگ

دلم برای حال و هوای فیلم های فارسی تنگ شده ، درسته ، میدونم خیلی آب دوغ خیاری بودن اما یک جورائی سرشار از صفا و صمیمیت بودن توی تمام فیلم هاشون مردی و مردانگی حرف اول رو میزنه مثل فیلم های امروزی نبودن که سوژه اصلیشون فقط و فقط کلاهبرداری و اختلاس و نامردیه

دلم بدجوری برای ایران قدیم تنگ شده روزهائی که بوئی از پیشرفت هم نبرده بودیم ، اما ....

اما مردونگی و ایثار توی چشم های مردم موج میزد ، انگار همه با هم مسابقه مردبازی میدادن اما حالا با این همه پیشرفت انگار مزه بنز و" بی ام و" بدجوری " هارمون " کرده  ، انگار مزه استخر روباز تابستون و سربسته زمستون باعث شده پا روی سر همدیگه هم بگذاریم ، انگار مزه پولهای باد آورده طوری بیمارمون کرده که حاضریم در راهش سر بدیم مردونگی و معرفت که دیگه جای خود داره

ای داد و بیداد که چه بر سرمون اومده چه چیزی از اون هم صفا و صمیمیت با این روزمون انداخته که به خاطر پست و مقام مجیز گوی این و اونمون کرده

ای داد و بیداد بر ما که به خاطر یک لقمه نون چرب تر زبونمون رو به چه چاپلوسی ها و چه ریاکاری هائی که باز نکرده

داد و بیداد که تا باد چنین باد

وای برما

ای کاش میمردم و توی سالهای بی ریای ایران زمین به دنیا میاومدم روزهائی که ماشین خوب داشتن ملاک برتری نبود و مردانگی حرفی برای گفتن داشت

ای کاش ای کاش

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/11ساعت 2:56 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

دیروز دزد گرفتیم ، با چندتا از بچه ها یک نفر رو در حین دزدی گرفتیم و تحویل دادیم ، خیلی هیجان انگیز بود البته برای ما که گیرنده بودیم نه برای اون بنده خدا که گرفته شد

اما این دزد گیری برای من فی نفسه چیزی در بر نداشت ، اما چیزی که برای من داشت دانستن نکاتی در مورد حقوق شهروندی و آبروداری در این مملکت بود

آیا میدانید اگر دزدی در حین دزدی دستگیر شود و یا ثابت شود (توسط دادگاه صالحه ای ) که دزد است شما نه حق دارید اسم او را در منبعی ذکر کنید و نه حق دارید از او تصویری منتشر کنید ؟

این قسمت از قانون برای من بسیار جالب و در خور توجه بود ، اما اونچه که من رو به فکر فرو برد این بود که

چگونه میشود شخصی حقوقی در انظار عمومی و جلوی چشم همه بینندگان یک شبکه تلویزیونی که شاید از میلیون ها میلیون گذر کند میتواند به شخص حقوقی دیگری تهمت دزدی و غارت بیت المال بزند ، بدون اینکه آبرو و منزلت و حق شهروندی او را در نظر بگیرد و هیچ کس هم اعتراضی نکند

جدا چرا در مملکتی که دزدانش از حق آبرومندی برخوردارند هیچ کس در مورد اینکه چرا تهمت زدید هیچ گونه اعتراضی نکرد (منظورم مردم عادی نیستند چه اینکه معمولا صدای آنها با بی صدائیشان چندان تفاوتی ندارد ، منظورم مسئولین بعضا مذهبی و مدعی حق و حقوق ملت است )

چرا هیچ کس از آن شخص حقوقی محترم نپرسید در کشوری که دزد های ثابت شده حق و حقوق دارند چگونه شما به خود حق دادید به دیگری تهمت دزدی بزنید

پس تکلیف آبروی مومن و مسلمان چه میشود که آن هم ارجح بر قانون حفاظت از آبروی مجرمان است

جدا که جای تامل دارد که این یک بام و دو هوا را چگونه میشود تحلیل کرد

+ نوشته شده در  جمعه 1388/06/06ساعت 7:20 PM  توسط ِام نخعی فر  | 

این متن

رو بخونید ، باو رمی کنید نویسنده اش زن باشد !!!  من که با خوندنش یاد اون داستان معروف شیر و الاغ افتادم که شیره در حین فرار گفت :

بابا این به خودش رحم نمیکنه میخوائید به من بینوا رحم کنه ؟

حالا هم وقتی این متن رو میخونم میبینم چطور میشه از کسی که به جنس و نوع خودش رحم نمیکنه توقع ادب و تربیت داشت و توقع داشت با بزرگان نظام مودب باشه

 

پی نوشت : لطفا در مورد داستان اون شیر و الاغ سئوال نفرمائید ، حتی شما دوست گرامی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/01ساعت 3:6 PM  توسط ِام نخعی فر  |