این تصویرگویای عشق مادر بزرگ پاک نهادی بود که هیچ کس جرات نداشت خبر رحلت امام (ره) را به او بدهد ، آن روز را هرگز فراموش نمیکنم بابا که از شدت بغض و گریه نمیتوانست حرف بزند این مهم را به این و آن واگذار میکرد و اما هیچ کس حاضر نبود این خبر جانگداز را به مادربزرگ برساند ، دست آخر هم خود بابا بود که برای این خبر پا پیش گذاشت و خبر رحلت را داد و مادربزرگی که تا بدان روز در مرگ هیچ عزیزی ندیده بودیم گریه و زاری کند (چون آدم سرد و گرم چشیده ای بود و بر اثر داغ های مکرر روزگار زیاد آدم احساسی نبود )ضجه میزد، ناله میکرد، مویه میکرد و از ته دل فریاد میزد آری امام (ره)رفته بود و مادربزرگ انگار دیگر با وجود این همه اولاد نسل اول ودوم جداٌ بی پناه شده بود وخود را در این دنیا بی کس میدید والبته زیاد هم بعد از امام (ره) مهمان ما نبود و از این دنیا رفت
و این تصویر برای من خاطره ای شده است از عشق آن انسان های پاک سرشت ونیکو نهاد به بزرگ مردی که تاریخ را با دست خا لی لرزاند و مسیر آن را برای همیشه عوض کرد

براستی نسلی که امام را همراهی کردند و مرید ان پیر بزرگوار بودند نسلی بودند از تبار همه خوبی ها و هر آنچه کردند از سرشتی پاک بود وقلبی بی ریا ، در کلامشان صداقت بود و در عملشان چیزی غیر از انسانیت و آدم بودن هویدا نبود
برای شادی روح امام خمینی (ره) و تمامی مریدان صدیقش صلوات
پیروز باشید
ادامه مطلب
